پیرمرد و دریا؛ وقتی شکست، شکل دیگری از پیروزیست.
“پیرمرد و دریا”تنها یک داستان نیست؛ سیر زیستن انسان است.
داستان پیرمردی را نشان ما میدهد که پس از هشتاد و اندی روز بیصیدی، دوباره به دریا میزند تا غنیمت خود را به دست آورد. پس از سه روز و سه شب ماندن در قایق و کشاکش با ماهی عظیم، سرانجام با استخوانهای لخت آن به ساحل بازمیگردد؛چراکه کوسه ها در مسیر بازگشت ماهی را از میان بردهاند.
اما کل داستان همین نیست.
داستان، روایت کشاکش دائمی انسان با طبیعت و با زندگی است. همینگوی به ما گوشزد میکند که طبیعت در اختیار و کنترل ما نیست و انسان ناگزیر است دائماً با آن در کشمکش باشد. بااینحال، مبارزهی پیرمرد با دریا نبردی خصمانه نیست؛ نبردی است آمیخته با احترام.
پیرمرد دریا را همچون موجودی زنده میبیند، موجودی که شایستهی احترام است. او دریا را “لا مار” مینامد؛ تعبیری مؤنث که رابطهی عاطفی و احترامآمیز او با دریا را نشان میدهد. پیرمرد حتی دریا را همچون زنی میبیند که مهتاب میتواند او را دگرگون کند.
انسان امروز نیز همواره در حال مبارزه است؛ در دریای زندگی، همانند پیرمرد، تنهاست. کسی جز خودِ ما تمام رنج ها، شکست ها و کشاکش های درونیمان را نمیبیند. در نهایت، این خود ما هستیم که میدانیم پیروزی واقعی در چیست.
شاید دیدن استخوانهای ماهی در چشم دیگران، شکستی عظیم باشد؛ اما شاید پیرمرد، با همان وقار همیشگیاش، خود را پیروز میدان بداند. پیروز، چراکه ادامه دادن را پیروزی معنا میکند.
شاید از همان لحظهای که به وجود خویش آگاه شدهایم، این نبرد دائمی را احساس کرده باشیم؛ و شاید گاهی گمان برده باشیم که این پیکار بیهودهترین نبرد دنیاست: پیکار انسان با زندگی.
چراکه سرانجام، با دستهای خالی و بدنی عریان به خاک سپرده خواهیم شد.
اما اگر مانند پیرمرد، پیروزی را نه در غنیمتِ نهایی، بلکه در ادامه دادن و ذاتِ زیستن بدانیم، آنگاه حتی با آگاهی از سرنوشت مشترک و محتوممان نیز پیروزیم.
شاید زندگی چیزی جز همین نباشد:
به دریا زدن، جنگیدن، از دست دادن، و دوباره به ساحل بازگشتن.
✍️الهه رضائی
🔹️ انجمن علمی دانشجویی روانشناسی دانشگاه تبریز
🔸️کانال انجمن:
@psy_ut