🔻میان کاخ و کوخ🔻
دیشب مشغول خواندن کتاب تاریخ معاصر از نگاه رهبر شهید به گردآوری آقای احسان بابایی بودم. به فصل نهم، با عنوان «جایگاه تاریخی امام خمینی(ره)» رسیده بودم که این بخش توجه مرا به خود جلب کرد:
«او برای خودش هیچ چیز نمیخواست. برای تنها پسرش، که عزیزترین انسانها برای امام، مرحوم حاج احمد آقا بود ـ و ما بارها این را از امام شنیده بودیم که میفرمود: اعزّ اشخاص در نظر من ایشان است ـ در آن ده سال حکومت، زمامداری و رهبری بزرگ، حتی یک خانه نخرید. ما بارها رفته بودیم و دیده بودیم که عزیزترین کس امام، در همان باغچه پشت حسینیه منزل امام، در دو سه اتاق زندگی میکرد. آن بزرگوار برای خود نه زخارف دنیوی میخواست، نه ذخیرهاندوزی و افزونطلبی. بلکه برعکس، هدایای فراوانی را که برایش میآوردند، در راه خدا میبخشید. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود، صرف بیتالمال میکرد...»
وقتی این بخش را خواندم، بیاختیار تصویر کاخهای سعدآباد و نیاوران در ذهنم زنده شد؛ همزمان، عکسهای حلبیآبادهای اطراف تهران در دهه پنجاه نیز از برابر چشمانم گذشت. این دو تصویر، شکاف عمیقی را نشان میدهد: از یک سو تجمل و فاصله از زندگی واقعی مردم، و از سوی دیگر فقر، محرومیت و نادیدهگرفتهشدن طبقات پایین جامعه.
امروز، بهواسطه جنگ رسانهای و روایتهای ناقص یا جهتدار، بخشی از واقعیتهای آن دوره از نگاه بعضی از ایرانیان دور مانده است. بسیاری نمیدانند که در سالهای پیش از انقلاب، محرومیت فقط اقتصادی نبود؛ فقر فرهنگی نیز در بخش بزرگی از جامعه بیداد میکرد. بیسوادی گسترده بود، دسترسی به آموزش باکیفیت برای بسیاری از مردم، بهویژه در روستاها و مناطق محروم، محدود بود، و امکانات فرهنگی و آموزشی بهصورت عادلانه توزیع نمیشد. در واقع، بخش بزرگی از جامعه نهتنها از رفاه اقتصادی، بلکه از فرصت رشد فکری و علمی نیز بیبهره بود.
در آن دوران، بهجای آنکه ریشههای عقبماندگی فرهنگی درمان شود، گاه بیش از اندازه به ظاهرگرایی توجه میشد؛ از شکل و شمایل مدارس گرفته تا نوع پوشش و نمایشهای پرزرقوبرق مدرننمایانه. حال آنکه مسئله اصلی مردم، نداشتن امکان آموزش، آگاهی، رشد و مشارکت واقعی در ساختن آینده کشور بود.
انسان متفکر، ظاهر و باطن را با هم میسنجد. آیا در یک کشور، فقط باید ظاهر زندگی شاه آراسته و اشرافی باشد، یا زندگی مردم نیز باید از حداقلی از کرامت، رفاه و امکان پیشرفت برخوردار شود؟ آیا توسعه واقعی بدون توجه به توده مردم، بدون ریشهکنکردن بیسوادی و بدون گسترش عدالت آموزشی و فرهنگی معنا دارد؟
در دوره پهلوی و حتی پیش از آن، وضعیت بخش بزرگی از مردم از نظر اقتصادی و فرهنگی نامطلوب و در بسیاری موارد بحرانی بود. پس از انقلاب اسلامی، با همه ضعفها، کاستیها و مشکلاتی که وجود داشته و دارد، لااقل این جهتگیری بهصورت جدی مطرح شد که آموزش، سواد، دانشگاه، مدرسه، کتابخانه و دسترسی فرهنگی نباید در انحصار طبقات خاص یا مناطق برخوردار بماند. گسترش سوادآموزی، توسعه مدارس و دانشگاهها، افزایش حضور جوانان و زنان در عرصه آموزش، و رسیدن امکانات فرهنگی به مناطق دورتر، از جمله تحولاتی بود که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
امام خمینی(ره) برای تغییر ظاهرسازیها قیام نکرد؛ او مرد عمل بود. او برای مردم، بهویژه مستضعفان، قیام کرد. در سطح عادیترین و حتی فقیرترین اقشار جامعه زیست و همین صداقت و همدلی، او را در دل مردم جای داد. مردم نیز او را از خود میدانستند؛ به او اعتماد کردند، با آرمانهایش همراه شدند و برای تحقق آن آرمانها انقلاب کردند.
✍🏻فاطمه ستوده خو
#میراث_امام
📍بسیج دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
🆔@psy_bsj_atu
Post #741
41
- ❤ 2