🔻مردی که از فراسوی باور ما آمد🔻
قرار بود از امام بنویسیم. به اندازهٔ چند خط جوهر را روی کاغذ روانه میکردم و خط میزدم و دوباره میرفتم صفحهٔ بعدی. مدام در ذهنم تکرار میشد: آخر من اصلاً که هستم که بخواهم از معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران بنویسم؟ بعد دوباره یاد تصویر فرمانده میافتادم و میگفتم: خیلی زشت است وقتی قول دادم و در رودربایستی گفتم بله، الان با یک پیام شرمنده «فرصت نشد» قال قضیه را بکنم برود!
تصمیم گرفتم برای آخرین بار حرکت قلم را آغاز کنم و هر چه شد را بنویسم و بفرستم: «در شأن خمینی کبیر (قدسسره) همین بس که خامنهای شهید (قدساللهنفسهالزکیه) از شاگردان مکتب او بود.»
تا همین جا که رسیدم، ناگهان تمام ذهنم شد فضای سفید بدون حتی یک نقطه. انگار تمام آنچه میشد در وصف امام بگویم را در یک جمله خلاصه کرده بودم. وقتی دیگر از همه چیز خسته شدم، با خودم گفتم: حداقل چند دقیقه با خود امام صحبت کنم، شاید گره کار باز شد. بالاخره حتماً وقتی دست شهدا باز است و میشنوند و حضور دارند، امام شهدا هم حواسش به ما هست دیگر!
آغاز کردم به نوشتن یک نامه:
از: جانفدای شمارهٔ هفت میلیون و هشتصد و چهارده
به: *مردی که از فراسوی باور ما میآمد*
بسمهتعالی
سلام بر معمار کبیر انقلاب اسلامی؛ شرمندهام که خیلی خودمانی صحبت میکنم. آخر از دوران کودکی به ما یاد دادند شما پدر امت هستید، و خب به ما میگویند شما دهههشتادیها احترام را فراموش کردهاید، اما من مطمئنام امام خمینی همین لحن بیآلایشم را بیشتر دوست دارد.
جایتان این روزها خیلی خالی است. بعد از اینکه آقا (همان کسی که بیشتر از همه دوستش داشتید را میگویم؛ آقای خامنهای، سلامالله) به دست پستترین موجودات جهان به شهادت رسید و به دیدارتان آمد، خیلی قلبهایمان شکسته شد. اما امروز — که به قول مادربزرگهایم پرشورتر از روزهای بهمن ۵۷ است — مردم بیش از سه ماه است هر شب در خیابانها با دومین جانشین صالح شما بیعت میکنند. احتمالاً ما را از بهشت میبینید که چگونه در پرچمگردانی ماهر شدیم، چگونه هماهنگ سرود میخوانیم و شعار میدهیم، چقدر همدل و مهربان در کنار هم اشک میریزیم و در خیابانها و میادین شهرها سینه میزنیم، چقدر محکم در برابر دشمن ایستادهایم و در برابر هیچ تهدیدی کوتاه نمیآییم.
نمیدانم هنوز آنچه را که باید انجام دادهایم یا نه، اما ته دلم فکر میکنم روسفیدتان کردیم. احساس میکنم خیلی از ما راضی هستید و برایمان دعا میکنید. باور کنید ما تا پای جان در کنار آقا مجتبی میایستیم و نمیگذاریم مسیر شما لحظهای متوقف شود. حتماً شما هم از سرورمان (عجّلاللهتعالیفرجه) میخواهید که ما و رهبرمان را یاری کنند تا در برابر این همه سختی کم نیاوریم، دیگر؟ حتماً شما هم نگاهمان میکنید و با افتخار به تمام بزرگان تاریخ اسلام ما را نشان میدهید و به پرورش این امت مباهات میکنید؟ من مطمئنام نگاه شما همیشه به ماست و همیشه همراه ما در این مسیر سخت ایستادهاید. چون مگر میشود بدون دعای شما این همه سال مانند سرو استوار ماند و در برابر طوفان حوادث خم نشد؟ پس مثل همیشه برایمان پدری کنید و در کنارمان باشید، تا بهزودی این پرچم به دست صاحب اصلی آن سپرده شود؛ انشاءالله.
راستی یک چیزی: لطفاً به آقا خیلی سلام برسانید. بگویید دلمان خیلی برایشان تنگ شده است. بگویید ما هنوز برایشان گریه نکردیم و غمشان جانمان را به آتش کشیده است، اما یک لحظه هم فرزندشان را تنها نخواهیم گذاشت.
از طرف جانفدای ایران، فرزند روحالله، شاگرد مکتب قائد شهید و سرباز آقا مجتبی...
✍🏻محمدابوالفضل امینی
#میراث_امام
📍بسیج دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
🆔@psy_bsj_atu
Post #744
76
- ❤ 2