احتمالاً به تعداد برنامهنویسها برای این سؤال تعریف وجود دارد. بنابراین بهتر است نظر Bjarne Stroustrup، خالق زبان ++C را بپرسیم:
«من دوست دارم کدم زیبا و کارآمد باشد. منطق باید سرراست باشد تا باگها نتوانند پنهان شوند. وابستگیها باید به حداقل برسند تا نگهداری کد ساده شود. کنترل خطاها دقیق باشد و عملکرد نزدیک به بهینه باشد تا کسی وسوسه نشود با بهینهسازیهای غیراصولی، کد را شلخته کند. کد تمیز فقط یک کار را به بهترین شکل انجام میدهد.»
بیارنه از کلمه «ظریف» استفاده میکند. دیکشنری مکبوک من ظریف را اینطور تعریف میکند: «از نظر ظاهری و رفتاری، دلپذیر، برازنده و ساده.»
به کلمه «دلپذیر» دقت کنید. خواندن کد تمیز باید لذتبخش باشد و لبخند به لب بیاورد؛ درست مثل دیدن یک جعبه موسیقی خوشساخت یا یک ماشین با طراحی فوقالعاده.
راز بزرگ: کد بد، شلختگیِ بیشتری جذب میکند!
بیارنه در صحبتهایش از کلمه «وسوسه» استفاده میکند و این یک حقیقت عمیق را رو میکند: کد بد، دیگران را وسوسه میکند که آن را بدتر کنند! وقتی برنامهنویسان کدی کثیف را دستکاری میکنند، تمایل دارند آن را شلختهتر کنند.
دیو توماس و اندی هانت (نویسندگان کتاب برنامهنویس پرگماتیک) این موضوع را با استعاره پنجرههای شکسته بیان میکنند:
وقتی ساختمانی چند پنجره شکسته دارد، اینطور به نظر میرسد که کسی به آن اهمیت نمیدهد. در نتیجه دیگران هم به آن اهمیت نمیدهند، اجازه میدهند پنجرههای بیشتری بشکند، روی دیوارها دیوارهای آن خط میکشند و زبالهها در آن جمع میشود.
🔗 کتاب Clean Code (ترجمه شده)
✦ @programming_codiing