لزوماً محتوای خوبی نیست.
فرض کنید دو نفر دربارهی جاوااسکریپت محتوا تولید میکنن.
نفر اول، هر روز چندتا تابع رو معرفی میکنه و مثال میزنه.
نفر دوم، دربارهی اشتباهاتی حرف میزنه که باعث شده خودش ساعتها برای پیدا کردن یک باگ وقت بذاره.
هر دو دارن آموزش میدن، اما نفر دوم تجربهای رو منتقل میکنه که مخاطب میتونه توی پروژههای خودش ازش استفاده کنه.
اطلاعات بهتنهایی همیشه کافی نیستن؛ نحوهی ارائه، تجربهی پشت محتوا و مشکلی که حل میکنه هم اهمیت دارن.
مثلاً وقتی محتوای چند دوره تقریباً یکسانه، این نحوهی تدریس، شیوهی انتقال مفاهیم و تجربهی یادگیریه که یکی رو از بقیه متمایز میکنه.
پس دوباره میرسیم به همون اصل:
متفاوت بودن، مزیت رقابتی توئه.
قبل از انتشار هر محتوا از خودتون بپرسید:
مخاطب بعد از دیدن این محتوا چه چیزی به دست میاره که قبل از دیدنش نداشت؟
اگه جواب مشخصی دارید، احتمالاً مسیر درستی رو انتخاب کردید.
این موضوع توی برنامهنویسی هم صدق میکنه.
مثلاً وقتی قراره یه رابط کاربری طراحی کنید، اگه فقط از دید یک برنامهنویس بهش نگاه کنید، احتمالاً روی کد، ساختار و پیاده سازی تمرکز میکنید.
اما وقتی از دید کاربر هم بهش نگاه کنید، تجربهی استفاده، دسترسی پذیری، راحتی کار و.. کار رو هم در نظر میگیرید.
یک مسئله، دو زاویهی دید و نتیجهای بهتر.
توی تولید محتوا هم همین طوره، گاهی تفاوت اصلی نه در اطلاعات بیشتر، بلکه در زاویهی دید و نوع سبک شماست.
@programming_codiing