❇️ اندر احوالات پروفسور براون، به قلم دکتر عيسی صديق (2)
🔹دکتر عيسی صدیق در کتاب خاطرات خود با نام «يادگار عمر» از آشنايی و معاشرت خود با پروفسور ادوارد براون چنين مینويسد:
🔻شخصيت و آزادگی و سخاوت و سادگی و عدم تظاهر و وارستگی و مهماننوازی و عشق به زيبايی و نيکی و حقيقت و جمال و صدق و صفای پروفسور براون مرا بهکلی شيفته و مجذوب او ساخت.
🔻روزهای شنبه، مقارن ظهر، بی سروصدا به بانک میرفت و جيبهای خود را پر از اسکناس میکرد و تنها با دوچرخه در پنجاه و چهار سالگی رهسپار کوی مستمندان و بينوايان در مشرق شهر میشدو از آنان يکيک دلجويی میکرد و به فراخور حال، کمک مینمود.
🔻يکشنبهها بستۀ سيگار وشيرينی و دستهگل به بيمارستان میبرد و بين مجروحين و آسيبديدگان جنگ توزيع مینمود.
🔻با وجود تمکّنی که داشت، هيچگاه در بند تجمل و تشريفات نبود و هميشه لباس بسيار ساده بر تن داشت و با داشتن اتومبيل شخصی و راننده، از خانه به مدرسه با دوچرخه میآمد و با افراد طبقۀ سوم مانند مستخدم و فرّاش و سرايدار و دربان مدرسه علیرغم وضع اشرافی آن روز انگلستان، چون برادر رفتار میکرد. وقتی مهاجر يا محصل ايرانی به او کاغذ مینوشت و با اشاره، وضع دشوار خود را بيان میکرد، فوراً مبلغی میفرستاد و برای اينکه وی احساس منت نکند، براون به او کاری پيشنهاد میکرد؛ چون استنساخ از رسالات يا کتب خطی که در کتابخانهها و موزهها موجود بود.
🔻براون از رياکاری و تظاهر سخت احتراز میجست و پيوسته سعی میکرد از خيرات و مبرّات او کسی آگاه نشود. اگر من جزئی به پارهای از نيکوکاریهای او پی بردم، برای اين بود که اعمال حسنه و نوعپروری او تکرار میشد و من با او حشر زياد داشتم و تصادف و اتفاق هم به من کمک میکرد.
🔻يکی ديگر از خصوصيات او عشق مفرط به تصوف و عرفان بود. حافظ و مولوی و سنائی و عطار را میپرستيدو تمام ديوان خواجه را از حفظ داشت و در حين خواندن بعضی از اشعار، حالت خاصی به او دست میداد.
🔻گاهی مثنوی را بهآواز میخواند (و البته اين امر نادر است که اروپايی آواز ايرانی بخواند) و در آن موقع، چنان مست میشد که گويی روحش به عالم ملکوت صعود میکرد و اشک از چشمانش فرو میريخت و بيننده را سخت تحت تأثير قرار میداد.
🔻براون چون دريای ژرفی از دانش و اخلاق بود و هر مشکلی را راجع به ادبيات و تاريخ ايران فوراً حل میکرد، و هزاران جلد کتاب به السنۀ مختلف فارسی و عربی و ترکی و يونانی و لاتين و آلمانی و فرانسه و انگليسی خوانده بود، و موقعی که بر صندلی متحرک در اطاق خود نشسته بود، به فارسی با من، به عربی با عبدالقادر ظافر مصری معلم عربی، و به ترکی با علی رضا بيک معلم ترکی، و با يکی از محصلين من به نام نيکو که فرانسوی بود، با کمال سلاست مکالمه میکرد.
🔻پيوسته از دانشمندان ايران و پيشوايان مشروطيت و علم و تقوی و شجاعت آنها سخن میگفت، و نسبت به آقای سيد حسن تقیزاده و ميرزا محمدخان قزوينی و حاج ميرزا يحی دولتآبادی ارادت فوقالعاده داشت.
🔻پروفسور براون در اثر عشق بیحدی که به ايران داشت، خدمات بیمانندی به ادبيات مملکت و طرفداری و دفاع از کشور ما در مقابل مطامع و مظالم بيگانگان نمود. مهمترين خدمت او به عالم ادب، تدوين تاريخ ادبی ايران است در چهار مجلد که قريب چهل سال از عمر او با پشتکار حيرتاوری که داشت، صرف تأليف و طبع ان شد....
🔻از خلال سطور تمام تأليفات او اين حقيقت هويدا است که در تمام اعصار، هيچ مستشرقی از حيث علاقه وعشق به ايران با پروفسور براون اصلاً قابل مقايسه نيست.
https://www.postbook.ir/uploaded/107-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
Post #687
649