❇️ ثبت قصههای ناشنيده
🔹خاک کارخانه
🔹شیوه خادمی
🔹نشر اطراف ۱۴۰۲
🔻اخيراً مد شده است سراغ سرمايهدارانی بروند که اسمشان را گذاشتهاند کارآفرين و از آنها بخواهند که قصۀ فراز و فرود خودشان و داستان رشد و نمو سرمايهها و ساختههايشان را تعريف کنند و آنها را به رخ ديگران بکشند و از آنها بخواهند که بسمالله؛ پا پيش بگذاريد و شما هم همين راه را برويد.. اگر در اين سودا، برنده شديد، به لطف زمينههای مساعدی است که برايتان فراهم شده و اگر باختيد، نشانۀ بیعرضگی خودتان است.. خود دانيد.
🔻برای توليد کتابی از اين دست هم که اسمش را میگذارند: مستندنگاری يا تجربهنگاری، چهار تا مصاحبه میکنند و پنج تا عکس میگيرند و اين میشود همۀ ماجرا.
🔻«خاک کارخانه» اما از لونی ديگر است، فرسخفرسخ فاصله دارد با کارهايی از اين قبيل؛ پژوهشگر خودش را انداخته است وسط انسانهایی که همۀ زندگیشان کار بوده است و کار، در شهری که وقت خواب و بيداریاش را صدای سوت کارخانه تعيين میکرده است.
🔻شيوا خادمی، نه قصۀ دستگاهها و در و ديوار و دوک و نخ و پارچه را به هم بافته، نه برای ويرانههای يک مکان گريه سر داده، و نه داستان پول و سرمايه و مديريت و کارآفرينی و توليد و .. را برایمان گفته، بلکه راست و مستقيم، رفته است سراغ مردمانی، مردان و زنانی، که آن روزها حتی کودک بودند و عشق حضور در کارخانه آنها را از خانه بيرون میکشيد.
🔻«خاک کارخانه» نگاهی است از درون و از دريچهای انسانی به پيوندهای يک شهر و يک مکان، يک شهر و يک صنعت، يک شهر و يک محصول که روزگاری نامش در سراسر کشور پيچيده بود: «چيتسازی بهشهر».
🔻«خاک کارخانه» يک الگو است برای کسانی که در پی پژوهشهایی از اين دست میگردند؛ و چه بسيار است در اين شهر و آن شهر . . . اگر بخواهند ... اگر بتوانند.
https://www.postbook.ir/uploaded/90-u.jpg
🔻🔻🔻
@post_book
Post #662
358