🔻من با دو بخش از شمارۀ نوبرانۀ مجلۀ باور احساس خويشاوندی دارم:
🔹پروندۀ مادلونگ
🔹و پروندۀ نخستين بهار
🔻اولی از اين جهت که در زمان ترجمۀ فارسی و انتشار اولين چاپ آن، وظيفۀ معاونت پژوهشی بنياد پژوهشهای اسلامی را داشتم و اکنون میتوانم شهادت بدهم که پرداختن به ماجراهای اين کتاب، بدون نگريستن به سهم بنياد يادشده به عنوان ناشر و مديرعامل وقت آن يعنی آقای الهی خراسانی چيزی از واقعيت کم دارد؛ پيگيری و اصرار ايشان بر ترجمۀ سريع کتاب، برنامهريزی بنياد برای تقسيم کار در زمان تعطيل و واگذاری هر بخش به يکی از مترجمان باتجربه، حروفچينی زيبا اما سريع و همپا با روند ترجمه و ويرايش، تلاش برای برقراری ارتباط با مادلونگ به منظور نوشتن مقدمه بر ترجمۀ فارسی، انتخاب طرح جلد مناسب با هنرمندی آقای رضا فردوسی، سرعت در کار چاپ در کنار رعايت کيفيت مطلوب، همه و همه، نقشهای بود که برای توليد شتابان يک کار ارزنده و ماندنی به اجرا در آمد.
نيز نبايد از ياد برد که آن زمان، نه ايميلی بود و نه اينترنتی، تا تماس ناشر و مترجم با نويسنده، بهسهولت انجام گيرد و اين گونه بود که وقتی نامۀ کاغذی مادلونگ به دست آقای نمايی، به عنوان شيخالمترجمين بنياد، رسيد، تو گويی برگ زری به کف آوردهايم.
اين يادداشت را به منظور پاسداشت برنامهريزی و پايمردی بنياد و شخص آقای الهی در فراهم آوردن اين اثر نوشتم؛ اثری که پس از چاپ با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد و آنجا نيز ناشر، تا مقطعی که برای بسياری روشن است، بر آن پای فشرد، و از آن پس، شد آنچه شد.
🔹دومين پرونده هم داستانی دارد که در فرستۀ بعدی به آن خواهم پرداخت.
🔻🔻🔻
@post_book
Post #647
615