🔹اگر ثروتمند بودم کتابخانهای بزرگ میساختم و کتابهای فراوانی نگه میداشتم، با صحافیهای پرزرقوبرق و کاغذهای سبک و لطيف.... اين الهگان زيبا را در جلدهای چرمی و با عنوانهای زرکوب نگه میداشتم و شبها در معبدم شمع روشن میکردم. نامهاشان را مانند دانههای تسبيح به نخ میکردم و با آنها ذکر میگفتم.
🔹کتابخانهام را بزرگ و کمنور و خنک میساختم، دور از نگاه و صدای بيگانگان، با پنجرههایی که به دشتهای آرام باز شود، صندلیهای راحت و بزرگ که دعوت به ماندن و خواندن کنند و چراغهایی که اين گوشه و آن گوشه پناهگاههايی روشن برای مطالعه بسازند.
🔹ديوارها را سرتاسر با ميراث ذهنی نوع بشر میپوشاندم و آنجا در هر ساعتی از شبانهروز، دست من يا روانم يارانش را فرا میخواند که اگر روحی تشنه دارند و دستانی تميز، بيايند و کتاب بخوانند. در مرکز آن معبد زيبا از کتابها، صد کتابی را جمع میکردم که به نظرم در ميان کتابهای آموزندۀ جهان سرآمدند.
🔻🔻🔻
🖌ويل دورانت، با اين توصيف، ما را به جايی میبرد که «راه آزادی»اش خوانده و در آن صد کتاب را که بهترين مدرسه برای ما دانسته، برمیشمارد.
🔻🔻🔻
@post_book
Post #645
4.91K
