🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 4️⃣2️⃣1️⃣
❇️ روز هفدهم/1
🔸 همسفر با مرگ تا درّه الَموت
🔹تا زمانی که کسی رمانهای «سمرقند» اثر امين معلوف و «الموت» نوشته ولاديمير بارتول را نخوانده باشد، نمیتواند به شکوه و عظمت لحظه ديدار دره الموت و تماشای ويرانههای بازمانده از قلعه بلند آن پی ببرد. البرز رشته کوهی است که از شرق آذربايجان در مرزهای شمال ايران تا مرزهای غربی ترکمنستان به موازات دريای قزوين، مانند کمانی کشيده شده و در لابهلای آن درّهای است ژرف که در سدههای 11 و 12 گروهی به نام حشاشين را که از فاطميان اسماعيلی انشعاب کرده و خود را پيروان دعوت جديد میخواندند، در ميان خود جای داده بود. پناهگاههای برخی از آنان پس از کوچيدن به ايران، در سرزمين فارس و شام پراکندگی داشت. اين فرقه را فردی به نام حسن صبّاح بنيان نهاد و قلعه الَموت را کانون دعوت خويش و مرکزی برای تحکيم پايههای آن کرد. دولت وی معروف به حشاشين، برای ترويج دعوت اسماعيليه نزاريه در ايران و شام، از قلعههايی بر فراز کوهها بهره برد و علاوه بر کينه صليبیها، دشمنی نمايان خلافت عباسی و فاطمی و سرزمينها و قدرتهای بزرگ پيرو آنان نظير سلجوقيان و خوارزمشاهيان و زنگيان و آلبويه را نيز برانگيخت، اما همه آنان به رغم دهها سال جنگ و درگيری در چيرگی بر حشاشين ناکام ماندند.
🔹اسماعيليان يکی از فرقههای شيعه و بعد از اثناعشريه بزرگترين فرقه شيعيان است. ديدگاه اين دو در مفهوم «امامت» اختلافی ندارد و جدايی آنان پس از درگذشت پيشوای ششم، يعنی امام جعفر صادق اتفاق افتاده است که شيعيان را به دليل پيروی از وی، «جعفری» نيز مینامند. گروهی از شيعيان بر اين باورند که بنا به وصيت وی، امامت در اسماعيل يعنی فرزند بزرگش ادامه يافته و گروهی ديگر اعتقاد دارند که اسماعيل قطعاً در زمان حيات پدرش درگذشته و امامت به برادرش يعنی موسی کاظم منتقل شده است. چنددستگی ميان فرقهها و مذهبهای مسلمانان، اعم از اختلاف سياسی و دينی در مورد فرد شايسته برای امامت يا خلافت يا جانشينی پس از فوت يک امام يا يک خليفه، از همان هنگام رسالت محمدی تا امروز ادامه يافته است.
🔹اسماعيليان مانند پيروان همه مذاهب اسلامی، معتقد به يگانگی خداوند و پيامبری محمد و نزول وحيانی قرآن هستند، اما بر اين باورند که قرآن افزون بر تفسير ظاهری، تأويل باطنی هم دارد؛ برای همين است که سنیهای مخالف و حتی برخی از شيعيان، آنان را به نام «باطنيان» نيز میخوانند.
🔹حسن صباح به سال 1037 در شهر ری و به گفته پارهای از منابع در قم زاده شد و در ميان گروهی از شيعيان اثناعشری پرورش يافت. در هفدهسالگی پس از خواندن کتابهای اسماعيليان و ديدار با پيشوای آنان در عراق و غرب ايران که با گرويدن وی به آن فرقه موافقت کرده و از او خواسته بود که برای نامنويسی در دربار خليفه فاطمی به قاهره برود، مذهب اسماعيليه را برگزيد و پس از سه سال زندگی در مصر برای گسترش دعوت خود به ايران بازگشت و در طول نه سال به دعوت مخفيانه پرداخت. در جابهجايیهای خود از ورود به شهرها پرهيز داشت و ترجيح میداد که از دل دشتها و لابهلای کوهها بگذرد، تا اينکه سرانجام برای مدت سه سال در شمال ايران استقرار يافت و فراخوان پنهانی وی به کيش اسماعيلی لو رفت و خواجه نظام الملک وزير سلجوقی فرمان بازداشت وی را داد، و از آن پس بود که وی به جانب غرب گريخت و در قزوين از نظرها مخفی شد. حسن صباح با اين سو و آن سو رفتنهای خود فقط در انديشه ترويج دعوت و يافتن ياران تازه نبود، بلکه علاوه بر آن، میخواست جای مناسبی را نيز برای در امان ماندن از پيگرد سلجوقيان بيابد و آنجا را کانون گسترش آراء و انديشههای خود سازد. او به اين دليل از شهرها میگريخت که در آنجا همه چيز شفاف و نمايان بود، و بدين سان، جايی بهتر از قلعه بلند «اَلَموت» به معنای «آشيانه عقاب» پيدا نکرد که قلعهای قديمی بر فراز 2100 متری صخرهای بلند در ميان يک رشته کوه است. اين قلعه به سبکی نفوذناپذير و به گونهای ساخته شده که جز با گذشتن از يک باريکراه نمیتوان بدان دست يافت؛ بنابراين هر نقشهای برای يورش به اين قلعه بايد بسيار سنجيده باشد. حسن صباح باقيمانده عمر خود را در همين دژ سپری کرد و 35 سال از آنجا بيرون نيامد و همه روزگار خود را سرگرم مطالعه و نامهنگاری با داعيان و برنامهريزی برای گسترش دعوت خود بود و میکوشيد تا ياران تازهای بيابد و بر قلعههای جديدی چيره شود. در عمل نيز، حشاشين بر سراسر درّه الموت تسلط يافتند و بيست قلعه را در تصرف خود در آوردند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #587
90