🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 1️⃣2️⃣1️⃣
❇️ روز شانزدهم/5
🔹ناگهان و به شکلی غافلگيرکننده، همه حرف و حديث خود را از زندگی در قاهره به سمت و سوی باشگاههای شبانه میکشاند و با شوخطبعی فوقالعادهای که دارد، میگويد: «من نه دوست دارم اهرام رو ببينم و نه میخوام به تماشای مساجد و آثار تاريخی برم؛ من فقط دلم میخواد پايکوبی در اون باشگاهها رو تماشا کنم». امير فردی خونگرم و شاد و شنگول است. با پرسشهايی که از جزئيات شبگردی و شبنشينی و اختلاط دختران و پسران و شادخواری آنان میپرسد، مرا به خنده وامیدارد. سعی میکنم به او بفهمانم آنهايی که به اين جاها میروند تنها بخش بسيار اندکی از جامعه مصر هستند، و با اينکه اين مراکز در همه جا به چشم میخورد، اما اقبال به آنها آن اندازه که تصور میشود، نيست. اين تصورات شما به دليل محروميتها و رنجهايی است که از بسته بودن دست و پای خودتان احساس میکنيد؛ به همين دليل، اين افکار نادرست در شما شکل میگيرد که هر که به اين مراکز دسترسی داشته باشد، هر روز از صبح تا شب، وقت خود را در آنجا میگذراند.
🔹قصه دايیام اَيمن را که چندين سال است در عربستان به طبابت مشغول است، برايش گفتم که يک روز همکار سعودیاش در بيمارستان در باره نوشيدن مشروبات الکلی از او میپرسد، و دايی میگويد که اين کار حرام است و اصلاً اين کار را نمیکند. همکار سعودیاش از اينکه دايیام در مصر هم که اين شرايط برای هر شهروندی فراهم است، از نوشيدن مشروبات پرهيز دارد، اظهار تعجب میکند، اما وقتی دايی اظهار میکند: درست است که همه جا هست، اما هر يک از ما شهروندان در خوردن و نخوردن آن اختيار داريم، با اين پاسخ خيرهکننده همکار سعودیاش روبهرو میشود که «گناه اين کار در مصر بر عهده دولتی است که شرايط آن را فراهم کرده است؛ بنابراين اگر در قاهره به اين کار بپردازيد، دولت مصر است که بايد بار گناه آن را بر دوش بکشد»! منطق همه ملتهايی که تحت حاکميت چنين افکاری زندگی میکنند، بهکلی منحرف است.
🔹امير پيشنهاد کرد که امشب را در خانه آنها بمانم، ولی وقتی برنامهام را توضيح دادم، توصيه کرد پيش از غروب آفتاب به طرف گازرخان راه بيفتم؛ چون ممکن است که بعد از آن ماشينی برای رفتن پيدا نکنم. همچنين پيشنهاد کرد که برای تماشای اندکی از آثار ديدنی قزوين کمی در شهر گشت بزنيم. با اينکه پژو قديمی و فرسودهای داشت، اما باز هم از شيطنت خودش دستبردار نبود. من را به خيابان «دَور دور» برد تا به تعبير خودش زيبايی دخترهای قزوين را به من نشان دهد و هر باری که آدم خوشسيما و جذابی را میديد، سرش را از شيشه ماشين بيرون میآورد. «حتماً شماها در مصر خيابون دور دور ندارين؛ معلومه، شما نايتکلاب و يک مشت مست و ديوونه دارين». يک بار ديگر به او گفتم: «ببين امير، ببين عزيزم، بله ما در مصر خيابونای معروفی داريم که زنان بدنام اونجا هستن، همين طوری هم میتونی توی خيابون يا باشگاه يا پارک با يکی دوستی سادهای داشته باشی، اما خيابون مخصوصی نداريم که فقط برای دوست پيدا کردن باشه». عشق به اين کار مغزش را داغون کرده است!
🔹اضافه کردم که ما در مصر و بهخصوص در خيابانهايی مثل «الهرم» که کانون باشگاههای شبانه و قبلهگاه منحرفان همين همسايههای جنوبی شما در کشورهای حاشيه خليج فارس است، شاهد تناقضات عجيبی هستيم. من ده سال از عمر خودم را در يکی از همين خيابانها و در همسايگی يکی از همين مراکز سپری کردهام. درست روبهروی آن يکی از مساجد اهل سنت بود که در هر وعده دهها نفر برای نماز به آنجا میآمدند. وقت اذان صبح، از يک طرف، جمعی باشگاه را ترک میکردند و از طرف ديگر جماعت نمازگزار را میديدی که برای پيوستن به نماز جماعت صبح راهی مسجد هستند. امير، مصرِ واقعی اين است؛ سرشار از تناقضهايی که اصلاً نمیتوانی آن را درک کنی؛ مثل اندک تناقضاتی که در جامعه شما ديده میشود.
🔹رهسپار بازديد از مسجد جامع قزوين شديم که از قديمیترين مساجد ايران است. تاريخچه بنای آن به داستان ساخت مسجد اصفهان شباهت دارد، هر چند که ابعاد اين مسجد به پای وسعت آن نمیرسد. بنای اوليه اين مسجد به قرن نهم ميلادی برمیگردد که هارون الرشيد خليفه عباسی دستور داد تا آن را بر روی ويرانههای يکی از معابد زرتشتی بسازند. ساخت گنبد بلند و فيروزهای آن در روزگار سلجوقيان آغاز شد و در عهد صفويه که قزوين پس از تبريز، پنجاه سال پايتخت آنان بود، به پايان رسيد.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #582
81