🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 0️⃣2️⃣1️⃣
❇️ روز شانزدهم/4
🔹به نظر میرسد که برای ديدار از «الموت» به اندازه کافی کتاب LP را زير و رو نکردهام؛ چون وقتی رضا گفت برای رفتن به الموت بايد به «گازرخان» رفت که با ماشين سه ساعت از قزوين فاصله دارد، غافلگير شدم و گويا سقف روی سرم آوار شد؛ اين يعنی باز همه برنامههايم به هم ريخت؛ الآن ساعت دو بعدازظهر است، اگر الساعه راه بيفتم، يک ساعت پيش از غروب به مقصد میرسم که اصلاً وقت کافی و خوبی برای بازديد از دشت و قلعه الموت نيست؛ بنابراين، تصميم گرفتم امروز را در قزوين بمانم و شبانه راهی گازرخان شوم تا سپيده که سر زد در الموت باشم. رضا با اشاره سر، اعلام موافقت خودش را نشان داد و توصيه کرد که فردا ظهر پس از برگشت به قزوين، حتماً برای ديدن رشت و روستای ماسوله هم برنامهريزی کنم. پرسيدم: مگر بايد به قزوين برگردم، مگر گازرخان به رشت راه ندارد؟ با شوخی گفت: «چرا که نه؛ میتونی بری، اما با پای پياده».
🔹از پيشنهاد رضا خوشم آمد؛ پس اول اينکه بايد فردا ظهر به قزوين برگردم و ديگر اينکه مسير دهساعته رشت را در گرمای روز طی کنم و در ظلمت شب به آن شهر برسم. واقعاً عاشق سفر هستم و آسايش شخصی آخرين چيزی است که به آن فکر میکنم؛ بنابراين برنامه را اين طوری تنظيم کردم که فرداشب سوار اتوبوس رشت ـ تبريز بشوم تا صبح اول وقت به تبريز برسم و تا زمان پرواز به طرف مشهد، يک روز و نيم وقت برای بازديد از نقاط ديدنی آن شهر داشته باشم. نقشهای ديوانهوار اما قابل اجرا است؛ انعطافپذيری بیقيد و شرط و گاه جنونآميز را بايد مهمترين مشخصه سفرهای تکنفره دانست.
🔹در يکی از قهوهخانههای همان دور و اطراف، آن قدر حرف زديم تا امير، يعنی يکی ديگر از اعضای CS که پيشنهاد ملاقات و در صورت لزوم پذيرايی از من را داده بود، به ما بپيوندد. وقتی تابلو «سيگار کشيدن ممنوع» را روی ديوار ديدم، حالم گرفته شد، در اين مدت معنی جملات مهمی مثل اين عبارت را خوب میفهمم. جالب است که اين قهوهخانه قليان دارد اما از کشيدن سيگار منع کرده است. نيکوتين مورد نياز خودم را از چند پک قليان گرفتم تا اينکه امير سر رسيد و روی تخت نشستيم و يک قوری چای سفارش داديم. امير عذرخواهی کرد که به دليل همراهی با دوستش که بعدازظهرها خيلی نمیتواند بيرون بيايد، اندکی تأخير کرده است. جوانی حدوداً بيستساله است و در شرکت پدرش مشغول کار است. خيلی به ديدن من علاقه نشان میداد و اخبار مصر را لحظه به لحظه از زمان برکناری مُرسی تا روی کار آمدن ژنرال سيسی و شکستن اعتصاب ميدان «رابعه» و «النهضه» و رخدادهای «کرداسه» چنان دنبال کرده است که فکر میکنی در مصر زندگی میکند. او همه گروههای اسلامی از جهادیها گرفته تا سلفیها و اِخوانیها که آنها را «اخوان المنافقين» مینامد، بهخوبی میشناسد و میگويد گروه اِخوان به اين دليل منافق هستند که در مسائل دين و دنيا و سياست و رفتارهای خود، از روی «تقيه» چيزی را اظهار میکنند که با اعتقاد درونی آنها متفاوت است. او میافزايد: با اينکه اصل تقيه يکی از مهمترين ارکان باورهای شيعی است، ولی استفاده نادرست از آن، انسان را به يک منافق تبديل میکند. شيعه در تاريخ، همواره زير فشار و آزار و اذيت بوده و از همين رو، روش استفاده از تقيه در ميان آنان رواج داشته است. امير میگويد که وقتی دنيا بر شاه ايران تنگ شد، تنها کسی که آمادگی پذيرايی از وی را داشت رئيسجمهور سادات بود؛ او از مصر بهنيکی ياد میکند و آرزو دارد روزی به ديدار آن کشور و زيارت مسجد الرفاعی برود. هنگامی که گفتوگوی ما به موضوع سوريه کشيده میشود، امير اعتقاد دارد که بشار اسد رئيس جمهور بسيار خوبی برای آن کشور به شمار میرود؛ چرا که در برابر حملات سلفیها و جهادیها، از حق زندگی شيعيان آن کشور دفاع کرده است. او چندان اعتنايی به «ارتش آزاد» نمیکند و اختلاف آن با دولت سوريه را چالشی سياسی میخواند، در حالی که جهادیها و سلفیها در انديشه شعلهور کردن آتش يک جنگ دينی ميان پيروان دو مذهب هستند. امير همچنين اقدام ايران در پشتيبانی مالی و انسانی از بشار اسد را که در راستای پاسداری از اقليت شيعه آن کشور است، کار درستی میداند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #581
83