🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 9️⃣1️⃣1️⃣
❇️ روز شانزدهم/3
3
🔹 اندکی در ميدان پرسه زدم تا پيشينه و شکوه آن را در جان خودم حس کنم، و برای همه کسانی که در رويارويی با ظلم به شهادت رسيدهاند، فاتحهای بخوانم و آمرزش بخواهم. من هر گاه از ميدان تحرير قاهره هم میگذرم، با ياد شبهای 25 و 28 ژانويه سال 2011 و همه شبهای جنبشی که در پی آن رخ داد و قهرمانان زنده و شهيدان آن ايام، سراسر وجودم را رعشه برمیدارد.
🔹برای رفتن به پايانه مسافربری آزادی و سوار شدن بر ماشينی که مرا به قزوين برساند، از وسط ميدان گذشتم و به سالن بزرگی رسيدم که به خدمات خودروهای مسافربر اختصاص داشت. نرخنامه را پشت سر بليتفروشها به ديوار زده بودند و در مقابل نام هر شهر دو نرخ ديده میشد؛ وقتی دليل آن را پرسيدم، مأمور باجه بليتفروشی به من گفت که نرخ صندلی جلو کمی از کرايه صندلی عقب که سه نفر در آن مینشينند گرانتر است. يک بليت صندلی جلو گرفتم و در سالن خنک نشستم تا ظرفيت ماشين تکميل شود. از نظم و ترتيب فوقالعاده ماشينهای کرايه بين شهری تعجب کردم؛ موضوعی که برای ما مصریهای به شکل غريبی با هرج و مرج همراه است، در تهران چنان با ضوابط درست شهرنشينی انجام میشود که در شيراز و کاشان هم مانند آن را نديده بودم. کسی که سوار تاکسیهای پژو يا مينیبوسهای گاراژ عبّود يا احمد حلمی شده باشد میفهمد که اين سازماندهی پيچيده در حد و اندازه تحقق يک رؤيای علمی است.
🔹نامگذاری شهر قزوين به موقعيت جغرافيايی آن بر کرانه دريای خزر برمیگردد که عربها آن را که بزرگترين درياچه جهان است، «بحر قزوين» میخوانند. در ساحل اين دريا پنج کشور روسيه، ايران، آذربايجان، ترکمنستان و قزاقستان قرار دارند که آبهای سطحی آنها به اين دريا میريزد. اين پنج کشور همواره بر سر منابع نفت و گاز طبيعی موجود در زير بستر اين دريا دچار اختلاف هستند؛ يکی از اختلافات آنها اين است که آيا بايد اين منبع آبی را «دريا» ناميد يا «درياچه»؟ اگر «دريا» باشد، بايد بر اساس طول ساحل هر کشور ميان آنها تقسيم شود و هر کشوری تنها حق دارد که از منابع موجود در قلمرو آبهای خود بهرهبرداری کند، اما اگر «درياچه» خوانده شود بر مبنای کنوانسيون بينالمللی حقوق درياچهها، ثروت آن بر پايه نسبتی از طول ساحل هر کشور مشخص خواهد شد؛ بدين معنا که اگر از سواحل آذربايجان نفت استخراج شود، روسيه هم در آن حق دارد.
🔹پس از سفری که دو ساعت بيشتر طول نکشيد، به قزوين رسيدم و رضا عضو CS را ديدم که در انتظار من است. او از دو هفته پيش در پاسخ به نامه من اظهار داشته بود که گرچه آمادگی ميزبانی از من را ندارد، اما میتواند من را ببيند و در رفتن به منطقه «اَلَموت» به من کمک کند. قزوين شهر کوچکی است و اعضای CS در آن زياد نيستند. برنامه من اين است که برای رفتن به «الموت» فقط يک روز در قزوين بمانم و بلافاصله با يک اتوبوس شبانه که دهساعته من را به تبريز برساند، رهسپار آنجا شوم. برای رفتن از اين شهر به آن شهر، ترجيح میدهم از تاريکی شب استفاده کنم تا فرصت بيشتری را برای بازديد از نقاط ديدنی شهرها داشته باشم. رضا از من دعوت کرد که در يکی از رستورانهای معروف شهر ناهار بخوريم؛ مثل هميشه چلوکباب، با ترشی بادمجان مشهور در شهرهای شمالی ايران. از وقتی که در شامِ منزلِ فائزه ترشی سير خوردهام، باز هوس کردم که دوباره نصيبم شود و خيلی هم برای رسيدن به آن سعی کردم، اما در اين رستوران يافت نشد.
🔹رضا مهندس شهرسازی است، جوانی بين بيست و سی ساله که خيلی کم و آرام صحبت میکند. پس از دو سال زندگی و تحصيل در ميلان، سه ماه پيش کارشناسی ارشدش را از دانشگاهی در ايتاليا گرفته و اکنون دو ماه است که در پروژه احداث واحدهای مسکونی در قزوين کار میکند و با جديت دنبال آن است که برای اخذ مدرک دکتری به کانادا يا آمريکا برود. خيلی دلش میخواهد از ايران مهاجرت کند؛ زيرا اعتقاد دارد که فرصت کار در آن کشورها بسيار بيشتر از ايران است. «دوست من؛ همه میخوان يه جوری از کشور خودشون فرار کنن، وضعيت ما هم در مصر خيلی بهتر از ايران نيس، اونجا هم همه آرزو دارن که برای درس خوندان يا حتی مهاجرت از مصر بيرون بزنند.. مگر خدا به کسی رحم کنه و روزیش را برسونه».
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #579
77