🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 9️⃣0️⃣1️⃣
❇️ روز پانزدهم/2
🔹پانتهآ و همسرش شرکتی برای توليد قطعات الکترونيکی آسانسور و صادرات به کشورهای ترکيه و مالت و امارات و چين دارند و دو فرزندشان سالها است که به مدرسه میروند. سال تحصيلی دانشآموزان از سپتامبر شروع میشود و عجيب است که بر خلاف روش ما در مصر، سال تحصيلی آنها از دو ترم تشکيل نمیشود، بلکه روزهای مدرسه رفتن آنها تا فصل تابستان ادامه دارد، و بهجز تعطيلات طولانی نوروز که از 21 مارس شروع میشود و تا چهارده روز ادامه میيابد و بعد از آن هم، يکی دو ماه به مدرسه میروند و برای همه آموختههای چند ماه گذشته خود امتحان میدهند، تعطيلی مفصل ديگری ندارند. برايش توضيح دادم که سال تحصيلی در مصر به دو ترم با فاصله دو سه هفته تقسيم میشود و هر ترم برنامه و آزمون خاص خودش را دارد.
🔹مثل همه ايرانیها با دستودلبازی، صورتحسابِ البته گرانِ صبحانه را پرداخت کرد و پس از آن، اندکی در فضای باز که در آن ماکتهای چوبی ظريفی از نقاط تاريخی ايران نصب شده بود، قدم زديم: برج ميلاد، مسجد معروف تبريز، سی و سه پل اصفهان و برج مشهور آزادی در تهران. بلندی مجسمهها اندازه قد من بود و ماکتی از کاخ گلستان که دو روز است سعی میکنم از آن بازديد کنم و موفق نمیشوم در آن ميان ديده میشد، اگر توفيق نداشتم که آن را از نزديک ببينم، دستکم مجسمه چوبی آن را ديدم. بايد خيلی سريع روانه شويم تا فرصت بازديد از کاخ سعدآباد را از دست ندهيم؛ ضمناً ساعت 5/2 هم در سفارت قرار دارم و برای کارهای زياد ديگری برنامهريزی کردهام که همه مترتب بر پاسخ سفارت است.
🔹در راهِ رفتن به سوی سعدآباد به خانهای برخورد کرديم که ديوارهای بيرونیاش پر از تصاوير سياه و سفيد بزرگ از مردی سالخورده بود که او را در همايشها و ميزگردها و سمينارها نشان میداد و مدالهای متعددی بر گردن آويخته بود. از پانتهآ داستان اين خانه را پرسيدم، گفت که اينجا خانهموزه دکتر محمود حسابی مشهور به پدر فيزيک نوين ايران است که سالها در بيروت استاد اين رشته بوده و خانواده و دوستان و شاگردانش خانه او در تهران را به عنوان گراميداشت ياد تلاشهای علمی و اکتشافات فيزيکیاش به موزه تبديل کردهاند تا سرمشقی برای جوانان ايرانی باشد.
🔹 ماشين را تا انتهای خيابان ولی عصر راند، منطقهای که به جای درختهای بلند، قلههای کوه به چشم میآمد و پيدا بود که آخرين نقطه شمالی تهران است. پس از پارک ماشين در نزديک ميدان تجريش، با فاصله اندکی به باجه فروش بليت در ورودی حياط کاخ رسيديم. پانتهآ نتوانست ايرانی بودن من را ثابت کند و هنگامی که مسئول بليتفروشی از او پرسيد، با خندهای شرمسارانه، ايرانی بودن من را نفی کرد. بليتهای بازديد از موزهها و کاخهای متعدد سعدآباد چندين گزينه داشت و برای تماشای هر يک از آنها بايد بليت جداگانهای تهيه میشد، انتخاب بهترين جاها برای بازديد را به ميزبان سپردم. سعدآباد تنها يک کاخ نبوده، بلکه به عنوان مجموعه مسکونی خاندان سلطنتی کاربرد داشته است. ابتدا خاندان قاجار که در قرن 19 ميلادی بر ايران فرمانروايی داشتهاند، اين منطقه را به عنوان محل سکونت خود انتخاب کرده و پس از آن در ايام حکمرانی رضا شاه پهلوی و فرزندش محمدرضا آخرين فرد از خاندان پادشاهی ايران، اين مجموعه سلطنتی توسعه يافته و سرانجام، در سال 1970 همه اعضای خانواده وی اعم از مادر و برادران و خواهران شاه به 18 کاخ موجود در سعدآباد منتقل شدهاند. اينک هر يک از اين کاخها به موزه ملی، يا هنری يا نظامی يا دفتر يک مؤسسه جهانی يا دولتی تبديل شده است. اين مجموعه سلطنتی هماکنون کاخ رياست جمهوری را هم شامل میشود که رئيسجمهور ايران در آن سکونت دارد. اين مجموعه هفت ورودی از مسيرهای مختلف دارد که يکی از آنها به عنوان درِ رسمی کاخ رياست جمهوری قلمداد میشود. باغهای اين کاخ بسيار وسعت دارد، با خيابانهايی که گسترده بیکران آن، در ورای رديف درختان کنار آنها پنهان شده است.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #561
83