🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 1️⃣0️⃣1️⃣
❇️ روز چهاردهم/3
🔹کارمند سفارت، بعد از اينکه پاسپورت سفید من را ديد، شروع به تخليه اطلاعاتی من کرد و با عجله و بیاحترامی، انبوهی از پرسشها را در برابر من قرار داد: «میری اونجا چکار کنی؟ آيا مصریهای اونجا را میشناسی؟ پيش کدوم يکیشون میمونی؟ کجاها میری؟ مشغول چه کاری خواهی شد؟ تا حالا به کدوم کشورها رفتی؟» دوست داشتم بهشوخی جوابش را بدهم و بگويم: «يک قراردادِ کاری از القاعده برای من رسيده، و حالا هم دارم برای دوره آموزشی به اونجا میرم». ولی وقتی که پاسپورتهای قديمی خودم را به او نشان دادم که پر از مهر ويزای سرزمين گسترده خدا بود، آهسته آهسته به ماجرا پی برد؛ بنابراين، خيلی کوتاه به او گفتم: «به قصد ديدار و فقط برای گردش آمدهام، خيلی جاها را ديدهام، حالا هم میخواهم کشور زيبای شما را ببنيم. يک هفته يا کمی بيشتر آنجا میمانم و کارمند يک شرکت نفتی در قاهره هستم». سعی کرد گفتوگو را از حالت رسمی بيرون بياورد و شوخی و جدی به من گفت: «شماها نمیخواهين برای کار نفتی بيايين پيش ما کار کنين؟» گفتم: «حتماً آماده هستيم، قربان!» اين جمله را با خنده و در حالی گفتم که اين صحنه خيالی را در ذهن خودم تصوير میکردم که هيأت مديره شرکت ما نشستهاند و يک فرصت سرمايهگذاری تازه در افغانستان را بررسی میکنند؛ چرا که کار ما سرمايهگذاری در کشورهايی مانند سودان و سوريه و مصر است و در اين راه رنجها و زحمتهای زيادی را متحمل شدهايم. دوست داشتم جواب متفاوتی به او میدادم و میگفتم: «توی اين مردهشورخانه به مردههای بيشتری از طرف جنابعالی نيازی نداريم!»
🔹مدارک مورد نياز را گرفت و يک فيش به من داد که 40 يورو به بانک ملی ايران بپردازم. در سايت سفارت نوشته بود که هزينه رواديد 80 يورو است، خيلی جدی به من گفت: «همه خارجیها بايد 40 يورو پرداخت کنند، فقط ايرانیها، آن هم برای مقابله به مثل، بايد 80 يورو به سفارت بدهند، حالا تو هم دوست داری مثل ايرانیها پول بدی؟» قبل از اينکه آدرس بانک را بپرسم و بفهمم که تا کی وقت دارم که فيش را بياورم، سرش را انداخت پايين و به اتاق ديگری رفت. حيران و سرگردان روی خودم را برگرداندم، و جوانی ايرانی را ديدم که پشت من ايستاده بود و چگونگی پرداخت آسوده پول را اين طوری برايم توضيح داد:
🔹«پايين که بری، يک عده با موتورسيکلت وايستادن و فيشهای زيادی در دست دارن و میرن بانک و برمیگردن و فيش پرداختشده را تحويلت میدن. سه تومان هم اضافه میگيرن». واقعاً با کمتر از يک دلار کار مهمی را انجام میدهند. با تشکر از جوان ايرانی، به طرف خيابان راه افتادم که عده زيادی از متقاضيان ويزا آنجا ايستاده و منتظر پرداخت فيش بودند. يک بار ديگر علی را ديدم. فيش من را گرفت و به همان کسی که فيشها از او گرفته بود، تحويل داد. به نظر میرسد که همه مشغول انجام همين کار مهم هستند. با تعجب از او پرسيدم که چرا هزينه ويزا برای خارجیهايی که توان مالی بيشتری دارند، از ايرانیها ارزانتر است؟ خيلی شفاف جواب داد که اول ايران بود که هزينه ويزا را برای افغانیها افزايش داد تا به گمان خودش از هجوم افغانیها برای کار و تحصيل در ايران کم کند؛ بدين منظور، هزينه ويزای يکماهه را تا 80 يورو و ويزای سهماهه را تا 240 يورو گران کرد؛ پرداخت اين مبلغ برای افغانیهای بينوای جويای کار بسيار دشوار بود؛ در نتيجه اين اقدام بود که دولت افغانستان هم تصميم گرفت بر پايه اصل مقابله به مثل، با ايرانیها رفتار کند. خدا را شکر کردم که در اين موقعيتِ بهخصوص خارجی هستم و وزارت خارجه افغانستان اين درايت را به خرج داده است که خارجیهای ساکن ايران را به گناه ايرانیها مجازات نکند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #552
70