🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 0️⃣0️⃣1️⃣
❇️ روز چهاردهم/2
🔹بالاخره به ايستگاه مورد نظر رسيدم و با کمک رهگذران، دواندوان به طرف آدرسی رفتم که مهران روی يک کاغذ سفيد نوشته و به دستم داده بود. با اندکی پيادهروی از خيابان سفارت سر در آوردم و در وسطهای همان خيابان چشمم به پرچم افغانستان بالای يک ساختمان افتاد و ديدم که انبوهی از آدمها جلو در ورودی آن جمع شدهاند. ساختمان سفارت آرام بود، اما در ساختمانِ امور کنسولی که به صدور مجوز و ويزا و حل مشکلات مهاجران افغانی در ايران اختصاص دارد، زن و مرد و بچه و بزرگ افغانی و ايرانی میروند و میآيند. داخل ساختمان مثل کندوی زنبور عسل شلوغ و پر از سر و صدا است و در دو طبقه آن دهها دريچه برای دادن و گرفتن مدارک تعبيه شده است. بهزحمت محل تحويل درخواست ويزا را پيدا کردم. در فارسی هم به آن «ويزا» میگويند؛ حرف «واو» در زبان فارسی نزديک به «ف» تلفظ میشود، کما اينکه «عين» را هم مثل «همزه» به زبان میآورند؛ به همين دليل، نام من را هم «اَمر بدفی» میگويند و مسئول بخش دريافت فرمهای تقاضا اسم من را همين طوری نوشته بود.
🔹آنجا که بودم با جوانی افغانیالاصل به نام «علی» آشنا شدم که در ايران متولد و بزرگ شده، و هنوز به افغانستان نرفته است. شرکت صادرات و واردات دارد و از اينکه تصميم دارم برای گردش به کشورش بروم، اظهار شگفتی میکند و با توجه به خطرناک بودن اين تصميم، میکوشد تا مرا از رفتن به کشورش باز دارد. سه ميليون افغانی که اکثراً شيعه هستند، برای کار و تحصيل در ايران زندگی میکنند؛ بعضی از آنها در اثنای جنگهای چند دهه پيش، کشورشان را ترک کرده و به عنوان پناهنده به ايران آمدهاند. علی انگليسی را بهخوبی حرف میزند. از او میپرسم: آيا بلد هستی افغانی هم صحبت کنی؟ با خنده میگويد: «بعد از پشتو، دَری زبان دوم افغانستان است و حدود نود درصد با زبان فارسی اشتراک دارد». با شنيدن اين حرف دليل فراوانیِ مهاجران افغانی در ايران را میفهمم؛ بهراستی که زبان عامل مهمی برای مهاجرت و زندگی در کشوری ديگر است.
🔹نوبت علی رسيد تا مدارک دو نفر از بازرگانان ايرانی را که برای ملاقات با مديران شرکتهای محلی در کابل به افغانستان میروند، تحويل دهد. کارش که تمام شد، از او خواستم از مأمور باجه مربوطه در باره جاهايی که تست پزشکی میگيرند سؤال کند. بلافاصل گفت: « چه کسی اين درخواست عجيب و غريب رو مطرح کرده؟» گفتم: «اينو توی صفحه اينترنت سفارت افغانستان در تهران نوشته». گفت: «نه، نه.. حتماً سايت قديمیش بوده. هيچ نيازی نيست، من توی عمر خودم برای هيچ مسافری که تقاضای ويزا داشته باشه، تست پزشکی نگرفتهام». اين حرف مثل صاعقه بر من فرود آمد.
🔹چهار نفر را در تهران به کار گرفته بودم که برای پيدا کردن راه حل اين تست لعنتی به من کمک کنند و روزهای گذشته ناآگاهی از زمان آماده شدن جواب اين آزمايش مسخره من را خيلی نگران کرده بود. علی به من نصيحت کرد که بعد از اين هيچ يک از دادههای سايتهای افغانی را جدی نگيرم. اين را گفت و رفت تا هزينههای ويزا را پرداخت کند و برگردد و رسيد آن را بگيرد. مدارک خودم را به مأمور پشت دريچه دادم؛ فرم درخواست، عکس، پاسپورت، تصوير تمام صفحات و حتی صفحههای سفيد پاسپورتهای قديمی. از دريافت کپی پاسپورتهای قبلی من که نشان میداد من يک گردشگر حرفهای هستم که به کشورهای عجيب و غريبی سفر کردهام خودداری کرد. اين در حالی است که همان سايت لعنتی اين مدارک را هم خواسته بود و به همين دليل مجبور بودم که صد برگ کپی بیفايده را با خودم بياورم. حالا نگران اين هستم که اگر کنسول گذرنامهام را ببيند که به جز ايران، تنها ويزای ترکيه و سودان در آن درج شده است، به اين مرد مصری به چشم شک و ترديد نگاه کند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #551
75