🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 6️⃣8️⃣
❇️ روز دوازدهم/6
🔹آموزش طلاب در قم، همانند آموزشهای اسلامی در الازهر قاهره (البته با نامگذاریهای متفاوت) در شش مرحله صورت میگيرد: مرحله نخست: از آغاز پيوستن به حوزه تا رسيدن به فارغالتحصيلی که فرد «طلبه» ناميده میشود؛ پس از آن «مجتهد» به شمار میآيد، آنگاه به «صاحب رساله» تبديل میشود، بعد از آن، «حجت الاسلام» است يعنی مرحلهای که خود میتواند حوزهای برپا کند و حلقهای برای تدريس به طلاب شکل دهد، مرحله بعدی «آيتالله» است که مقدمه رسيدن به بالاترين مرتبه يعنی «آيتالله العظمی» است، و اين امر با تحقق دو شرط امکان دارد: يکی اين که جای خالی برای او باشد؛ چون حضور همزمان بيش از پنج «آيتالله العظمی» ناممکن است[!!]، و ديگر اينکه ساير افراد حائز همان شرايط، پس از ارزشگذاری رساله دينی وی، بپذيرند که او هم در کنار آنها قرار گيرد. بر اساس قانون قديم ايران، «آيتالله العظمی» از بازداشت و تعقيب در امان بوده است. در مبارزات امام خمينی با شاه در سال 1963، و بعد از دستگيری وی به دنبال انتقادات تندی که بر ضد شاه بيان داشت، در گوشه و کنار کشور هزاران تن از مردم با شعار درخواست آزادی وی به تظاهراتی آرام پرداختند که در سرکوب اعتراض آنان هزاران تن قربانی شدند. آن زمان، جايگاه پنجمين نفر در ميان آيتاللهها خالی بود؛ بنابراين پس از دستگيری [امام] خمينی، چهار آيتالله العظمای ديگر توافق کردند که ايشان را با عنوان مرجع تقليد مورد اعتماد حوزه علمية قم معرفی کنند و با رسمی شدن نام «آيتالله العظمی خمينی» بلافاصله دستور آزادی ايشان صادر شد؛ چرا که بازداشت «آيتالله العظمی» خلاف قانون تلقی میشد.
🔹پيش از رسيدن ما به شهر، از دور، گنبد بزرگ مسجد حضرت معصومه به چشم میآمد؛ گنبدی همانند خورشيد تابانِ يک روز آفتابی، زرين و درخشان. بر فراز آن پرچم سبزی در اهتزاز بود که بر آن نام «فاطمه معصومه» دیده میشد. هر چه به حرم مطهر، اولين و مهمترين مقصد زائران قم، نزديکتر میشديم شلوغی شهر خود را بيشتر نشان میداد. ماشين ما کنار انبوهی از تاکسیهايی که مسافران خود را در نزديکترين مسير به حرم مطهر پياده میکنند، ايستاد. کيفم را به دوشم انداختم و همراه بقيه راهی حرم شدم. يک اتوبوس بزرگ همه مسافرانش را که گروهی از خانمهای پوشيده در چادر مشکی بودند، پياده کرد. در اين شهر کمتر خانمی را میبينيد که چادرسياه يا پوشيه بر سر و صورت نداشته باشد؛ زيرا اين شهر از وقار و تقدسی برخوردار است که زنان را به رعايت حجاب وا میدارد.
🔹از سردرِ باشکوهی گذشتم تا قدم به اولين صحن بگذارم. در ميانه آن، حوض مستطيلشکل بزرگی است و بر گرداگرد آن دهها ستون کوتاه از جنس مرمر، که در انتهای هر يک شير آبی برای وضو گرفتن تعبيه شده. بسياری از زائران برای ادای نماز مغرب وضو میگيرند. بر فراز اين صحن صدها چراغ در چندين رشته کابل برق آويزان است که تمام فضا را پر کرده است. تماشای اين صحنه مرا به ياد جشنهای ميلاد در مسجد الحسين قاهره انداخت. بهکارگيری گسترده طلای ناب برای آرايش گنبد و گلدستهها و نگارهها، از تقدس بسيار اين مکان در نزد شيعيان حکايت دارد.
🔹مشغول عکسبرداری از فضاها و زائرها شدم؛ زائرانی از کشورهای آسيايیِ اندونزی، مالزی و پاکستان در کنار تعداد زيادی از عربهای عراقی مشغول زيارت هستند. يکی از زوار که چفيه سفيدی بر سر داشت و با همسر چادریاش همراه بود و به زبان عربی حرف میزد، رودرروی من در آمد و از من خواست که از آن دو با پسزمينه حرم شريف عکسی بيندازم. از او پرسيدم: «از کجا فهميدی که من عربی حرف میزنم؟» گفت: «ما عراقیها در سفر به اينجا، با همه فقط به عربی حرف میزنيم، معمولاً هم مغازهدارها زبان عربی را متوجه میشوند.» چون يک دوربين بزرگ حرفهای در دست داشتم، وی بهاشتباه فکر کرده بود که عکاس هستم، لذا از من خواست که مثل خيلی از عکاسهای دور حرم، از او يک عکس فوری بيندازم. از او عذرخواهی کردم و گفتم من اينجا کار نمیکنم بلکه يک مسافر مصری هستم که مثل آنها به زيارت آمدهام. دو نفریشان حضور من برای زيارت از حضرت معصومه را خوشآمد گفتند و آرزو کردند که روزگاری برای زيارت حضرت حسين و حضرات نفيسه و زينب و عايشه و ديگر مزارات اهل بيت به قاهره سفر کنند. با دوربين ديگرم يک عکس فوری ازشان گرفتم و به آنها هديه دادم. از هديه من سپاسگزاری کردند و بعد از اظهار تشکر فراوانِ خانمش، از من جدا شدند. آنها که رفتند، يکی از خادمان خيلی آرام به سراغ من آمد و با اين تذکر که عکسبردای در اينجا ممنوع است، از من خواست که دوربين خود را بيرون ببرم. از ارتکاب اين خطای ناخواسته پوزش خواستم، و او برای اطمينان از بيرون رفتن، مرا تا درِ خروجی همراهی کرد.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #531
107