TGViewer
پریشان‌خوانی پریشان‌خوانی @post_book · 383 subscribers
Post #518 108
🔻مسافر کاناپه‌گرد در ايران🔻

فرستۀ 0️⃣8️⃣

❇️ روز يازدهم/7

🔹پس از صرف شام، به پشت‌بام ساختمان رفتيم تا از آسمان زلال و پر از ستاره عکس‌برداری کنيم؛ بخت با ما يار بود که آن شب نه از ماه خبری بود و نه از ابر. ساعتی را با «صفا» و «بينی» سپری کردم تا کمی از حقه‌های تصويربرداری با دوربين‌های مدرن خودشان را که اطلاعات چندانی از امکانات آن نداشتند، به آنها آموزش بدهم. از ابزار Long Exposure (نوردهی طولانی) و از تصاوير Light Painting (نقاشی با نور) که در سفرهای صحرايی بسيار به کار می‌آيد، شگفت‌زده شده بودند.

🔹پس از يک شب‌زنده‌داری طولانی، آماده خواب شديم تا صبح زود برخيزيم و پيش از رفتن دسته‌جمعی به ابيانه، به تماشای برآمدن خورشيد از پشت تپه‌های شنی بنشينيم. يکی از راهنماها دست به کار شد تا جای خواب ما را آماده کند. تشک‌ها بر زمين پهن شد و روی هر کدام يک بالش و پتو قرار گرفت. ناگهان هياهو خوابيد و چراغ‌ها خاموش شد تا نشان آن باشد که زمان خواب کاروان‌سرا فرا رسيده است. دو خانواده ايرانی به اتاق خودشان در نزديکی ما رفتند، ما نيز، همراه با راننده‌ها و راهنماها آماده خواب شديم. شکوه و عظمت فضای کاروان‌سرا در شب، مانع از آن شد که بتوانم چشم‌هايم را ببندم؛ نه همهمه‌ای بلند بود و نه چراغ بدقواره‌ای چشم را آزار می‌داد. همه جا در پرتو ستاره‌های تابانی که با خاموشی چراغ‌ها دوچندان شده بودند می‌درخشيد.

🔹چشمان بيدارم تماشاگر تابلوی باشکوه بود و بارها و بارها در برابر انگيزه برخاستن برای تصويربرداری مقاومت کردم، اما پس از 15 دقيقه، بالاخره تصميم گرفتم برخيزم و از چشم‌اندازی که چه بسا در همه زندگی‌ام امکان تماشای دوباره آن را نداشته باشم، عکس بگيرم. آهسته و آرام، بلند شدم تا مايه آزار ديگران نباشم، هر چند به دليل پچ‌پچ‌های گاه‌وبی‌گاه آنان، به نظرم آمد که آنها هم هنوز پلک بر هم نگذاشته‌اند. همين که دست بردم تا با استفاده از چراغ‌قوه، در تاريکی مطلق، از ميان اسباب و اثاثيه، دوربين و تبلت خودم را پيدا کنم، يکی از من پرسيد که در اين وقت شب چکار می‌کنم. به تذکر يکی از راهنماها هم که گفت بايد 5 ساعت ديگر برای تماشای طلوع آفتاب بيدار بشويم، توجهی نکردم و به او خاطرجمعی دادم که کارم را در ظرف 10 دقيقه تمام خواهم کرد. دوربين را کاشتم، کادر را آماده کردم و چند دقيقه با آن کلنجار رفتم تا تکنيک مناسب عکس‌برداری را انتخاب کنم.

🔹نور ساختمان واقعاً کم بود و ناچار شدم که از چراغ‌قوه بهره بگيرم. ناگهان صدای همراهان را شنيدم که از دويدن‌های بيهوده من با چراغ‌قوه برای تأمين نور ساختمان، و سروصدايی که از راه رفتن روی شن‌های حياط کاروان‌سرا به وجود آورده بودم، خنده سر داده بودند. در حالی که «بينی» غرق در خواب و مشغول خروپف بود، دخترهای فرانسوی برخاستند تا ببينند که در اين وقت شب چه صحنه‌ای را شکار کرده‌ام. از آنها که عکس‌های مرا پسنديده بودند، تشکر کردم و از اين‌که با سروصدای خودم مايه اذيت آنها شده‌ام پوزش خواستم. مدتی در رختخواب بيدار ماندم و از سنگينی فضايی که پيش از اين در رمان‌ها خوانده و آن را در خيال خود پرورانده بودم، و البته به دليل سرمای هوا و کافی نبودن رختخواب و روانداز، بر خودم لرزيدم، اما سرانجام پس از اندکی دست و پنجه نرم کردن با اين موضوع، در خواب فرو رفتم؛ چون بايد صبح زود برخيزيم و به سفر ادامه دهيم.

🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید

🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
More from @post_book
  1. Oct 17, 2026🔻من روی تیغهٔ شمشیرم، نشان آکادمی، جمله‌ای به یونانی از هرودوت نوشته‌ام: 🔹هیج انسان با ا…
  2. Sep 9, 2026❇️ پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد دومين جلد يادداشت‌های جلال از 18 آذر 133…
  3. Sep 9, 2026🔹به مناسبت هزاروپانصدمین سال ولادت پیامبر (ص) محور ادبیات کنگرهٔ بین‌المللی ۱۵ قرن تجلّی…
  4. Aug 31, 2026☘️ نگاهی نو به سیرۀ نبوی 🖌️ واکاوی تجربه امت اسلامی برای زیستن در جهان سیاست آیا واقعاً م…
  5. Aug 28, 2026🍀دکتر علی الهی نخستین بهار را کتابی ارزشمند با نگاهی این‌جهانی به سیره پیامبر اکرم(ص) خوا…
  6. Aug 28, 2026🍀 در آستانه سالروز تولد پیامبر اکرم(ص) و آیین گرامیداشت پانزدهمین قرن میلاد آن حضرت، به د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →