🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 8️⃣7️⃣
❇️ روز يازدهم/5
🔹دو ماشين راه افتادند تا در واپسين پرتو آفتاب رو به غروب، دل کوير را بشکافند. عادت من در کويرگردیهای بيابانهای مصر اين است که هميشه يک خودرو شاسیبلند با چادر و آب آشاميدنی و خورد و خوراک و مقداری هيزم همراه باشد، اما در اينجا هيچ نشانی از اين چيزها نمیبينم و اصلاً برنامه اقامت شبانه در کوير را نمیدانم، اما مهم نيست، بالاخره چيزی هست که در انتظار ما باشد. ماشينها بر سرعت خود افزودند تا پيش از فرا رسيدن شب، راه خود را پيدا کنند و به جايی برسند که از چند و چون آن هيچ اطلاعی ندارم. سايهروشن واحهای نزديک در افقِ رو به تاريکیِ پيشِ رو نمايان شد. اندک درخت روييده در دل کوير حکايت از وجود آب در آن نزديکی میداد و در پشت درختها بنايی همچون قلعههای متروک به چشم آمد. دژی با ارتفاع متوسط که در هر گوشه آن يک برج نگهبانی با همان بلندی، مانند مهره رخ شطرنج داشت. راننده با افتخار به جای اقامت شبانه ما اشاره کرد و گفت: «به کاروانسرای مرنجاب خوش آمديد!». همه وجودم از منظره هولناک آن مکان به لرزه افتاد. گويا به دوران گذر کاروانهای عبوری از سينه بيابان برگشتهايم. اين تصوير در ذهن من شکل گرفت که در کاروانی تجاری و بر پشت شتران و اسبان به اينجا رسيدهايم تا دَمی بياساييم و شبی را در اين فضای سحرآميز به نام کاروانسرا بيتوته کنيم و فردا دوباره راه سفر را در پيش گيريم.
🔹کاروانسرا در فارسی جايی برای استراحت مسافران است و اينجا يکی از صدها کاروانسرايی است که در امتداد راههای تجاری گسترده ميان شرق و غرب و شمال و جنوب و در پهنه کويرهای گسترده در سرزمين ايران بنا شده است؛ جايی برای آسودن کاروانهای رهگذر، با خدماتی متعدد برای مسافران و چهارپايان، تا پس از يکی دو شب استراحت و پر کردن انبان خويش از آب و غذا و آسودن بدن، بتوانند به راه خود ادامه دهند. گزارشهای تاريخی از شاهعباس، مشهورترين و قدرتمندترين شاه دوران صفوی حکايت از آن دارد که وی 999 کاروانسرا با فاصله بين 30 تا 50 کيلومتر، در امتداد شاخه راه ابريشم در ايران بنا کرده است تا خدمات سفر و ايمنی راه کاروانها را فراهم آورد. اين يکی از مهمترين دلايل شکوفايی تجارت داخلی و خارجی در سرزمين ايران بوده و اصلیترين حلقه پيوند ميان خاور دور و دريای مديترانه و اروپا را شکل داده است. اما چرا 999 بنا به جای 1000 ساختمان؟ پرسشی بديهی که هر کسی با شنيدن عدد 999، آن را بيان میکند؛ با اين پاسخ که «تا همگان با شنيدن اين عدد، همين پرسش را بر زبان آورند».
🔹ماشين زمان بیدرنگ مرا روانه گذشتههای دور کرد و رمان «راه اصفهان» نوشته ژيلبر سينوئه را به ياد آوردم که داستان زندگی فيلسوف و پزشک نامور، ابنسينا و گزارش بسياری از سفرهای او از دربار اين امير تا بارگاه آن پادشاه را روايت میکند. و بدين سان، قصه گذر او از گستره صحرا همراه با دوست يا همراهش را به خاطر میآورم که در جايی شبيه اين کاروانسرا اتراق میکند و شبی را میگذراند و با بهره از خوردنیها و نوشيدنیها، و با آوای موسيقی و دود قليان، از رنج سفر میکاهد. اينجا گرچه بهظاهر، تنها واحه و استراحگاهی در دل کويری خشک است، اما برای مسافران خسته در گذر از بيابان، به بهشت میماند.
🔹نقشه معماری اينجا بسيار ساده است؛ ساختمانی چهارگوش با بلندايی به اندازه يک طبقه بر گرداگرد حياطی روباز و وسيع با محوطهای پوشيده از سنگ و شن. از دروازه بزرگ آن و ايوان طاقدار زيبايی که برای عبور يک شتر و کجاوهاش بسنده است، عبور کرديم و به حياطی رسيديم که در پيرامون آن اتاقهايی برای اسکان مسافران بود. فضا آلوده به سروصدای آزاردهندهای ناشی از ژنراتور برقی بود که در ايوان سمت راست گذاشته بودند. در ايوان سمت چپ اما، گويا بساط آشپزخانه و انبار خوراکیها برپا است. من و «بينی» با ديگر افراد کاروان فرانسویها، برای گذاشتن اثاثيه سفر و کمی استراحت، به ايوان روبهروی دروازه ورودی رفتيم که اتاقی با فرش قرمز داشت و اطراف آن تشکهايی جمعشده و پشتی و روانداز بود، به نظر میرسد که جای خواب امشب ما همين اتاق باشد.
🔹از سقف ايوان چراغی آويزان است که با همان انرژی حاصل از دستگاه برق روشن شده، و از زيبايی و شکوه اين فضای اساطيری کاسته است؛ چرا که میشد چنين جايی را نه با اين چراغهای بدقواره که با مشعلهايی چشمنواز نورپردازی کرد تا به جای صدای گوشآزار ژنراتورها، نغمههای گوشنواز موسيقی فضا را پر کند و کنيزکان کاروانها به آواز آن پايکوبی کنند. سرويسهای بهداشتی بيرون از محوطه و در کنار چشمهای بود که آبش به گودال دستساز کوچکی مثل يک استخر سرازير میشد.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #513
75