🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 7️⃣7️⃣
❇️ روز يازدهم/4
🔹راهنمای تور تلفنش را با خبر ناخوشايندی تمام کرد. او وسط حرفها و خندههای ما پريد و گفت: «امشب همهمون در کوير میخوابيم؛ جنابعالی هم شب به کاشان برنخواهی گشت». تعجب کردم: اولاً برای اينکه محمد و خانوادهاش امشب برای شام منتظر من هستند، و ثانياً همه اثاثم در خانه او است و هيچ پوشاکی مناسب خواب يا تغيير آب و هوا با خودم برنداشتهام، اما چيزی نگذشت که محمد خودش تماس گرفت تا از تغيير ناگهانی برنامه عذرخواهی کند و بگويد که ديدار از ابيانه با گروهی که امشب را در کوير میخوابند و صبح به ابيانه میروند بسيار بهتر و راحتتر است. منظورش را فهميدم، و او هم از اينکه با تغيير برنامه بهراحتی کنار آمدهام تشکر کرد.
🔹گردش را با ديدار از يک شهر زيرزمينی نويافته به نام «نوشآباد» شروع کرديم که قدمت آن به دوران ساسانيان برمیگردد. ورودی اين شهر در انتهای کانالی با زاويه 45 درجه است که برای رفتن به آن بايد پلههای زيادی را پيمود که مرا به ياد ايستگاههای مترو لندن میاندازد. شهر عبارت از اتاقها و راهروهايی است که در زير زمين کشيده شده و از طريق کانالها و روزنههايی به هم ارتباط دارد و برای زندگی در زمان بروز جنگ و وضعيت اضطراری مناسب است. اين فضا در مقايسه با شهر کابادوکيا در ترکيه که تا هشت طبقه زير زمين کشيده شده و هزاران متر مربع را شامل میشود و همراه با دخترم به ديدن آن رفتهام، بسيار کوچک است. در پايان يکی از مسيرها، تعدادی از مهندسان جوان دانشگاه تهران مشغول گودبرداری بودند و يکی از آنان مثل همه مهندسها با کلاهِ قرمزی که بر سر داشت، میکوشيد تا با استفاده از يک طناب، برای کشف طبقات زيرين اين شهر، از روزنهای به پايين برود. در سوی ديگر ورودی اين شهر کوچک زيرزمينی، چند آبانبار با ارتفاع 50 متر است که گنجايش دو ميليون ليتر آب را دارد و ما اکنون در مقابل فضای سرد آن ايستادهايم. اين آبانبارها برای نگهداری آبی استفاده میشده که از قناتها سرازير بوده است. طبيعت خشک کوير برای ذخيره آبی که هميشه کمياب است، انسان را به استفاده از راهحلهای ابتکاری و نوآورانهای میکشاند.
🔹با گروه ديگری که در سفر امشب و فردا با ما خواهند بود، روبهرو شديم: دخترانی فرانسوی که با راهنمای ايرانی تورشان تندتند به زبان فرانسوی حرف میزدند و با يک پژوی قديمی در کنار ماشين ما حرکت میکردند. از راهنما پرسيدم: «پس ما کِی اين ماشينای سواری رو رها میکنيم و سوار ماشينای شاسیبلند کويرپيما ميشيم؟» جواب داد که اصلاً نيازی به تبديل ماشين نيست. ما با همين ماشينها هم میتوانيم به کوير برويم. به راه خودمان در اتوبانی که دو طرفش بيابان بود ادامه داديم تا به يک فرعی خاکی رسيديم و با همان ماشين که هرگز برای رانندگی در راههای خاکی مناسب نبود، به دل کوير زديم: «حتماً دستکم هفتهای يک بار جلوبندی ماشين را عوض میکند»! زمين سفت و بعضی جاهای آن پوشيده از شنهايی تيرهرنگ بود.
🔹به نظر میرسيد که ويژگیهای زمينشناختی اين کوير تفاوت عمدهای با صحرای مصر دارد؛ چون اصلاً در پيرامون ما اثری از تپههای شنی ديده نمیشد؛ بيابانی سراسر خشک که تنها بوتههايی اندک در اين سو و آن سويش پراکنده بود و راهی شوسه که از ميان آن میگذشت. راهنمای تور با ديدن اولين نشانه کوير که عبارت از يک «تپه شنی بزرگ» بود، در کنار راه ايستاد. آثار خوشحالی زايدالوصفی در چهره دختر چينی که برای نخستين بار در زندگیاش کوير و تپههای شنی را میديد، نمايان شد. سکوت کردم تا شادی و شعف او را به هم نزنم. من هر روز در مسير رفتن به محل کارم از کمربندی قاهره، تپههايی از اين دست را میبينم.
🔹راه ناهموار را پی گرفتيم تا به مقصد امروز خودمان يعنی درياچه نمک برسيم که گويا در گذشته، دريای شور بيکرانهای بوده است. زمين پوشيده از قطعات نامنظمی از سنگ نمک به رنگهای سفيد و قهوهای و سياه است؛ اين نمک تصفيه نشده، بلکه با عناصری از خاک بيابان آميخته است. لايههای نمک در زير پای ما میشکست. با نزديک شدن به زمان غروب، آسمان به رنگ نارنجی گراييد و همه مشغول عکسبرداری از شکوه و عظمت زمان خفتن خورشيد شدند. پيش از حرکت، با يک ماشين قديمی روبهرو شديم که چند لايه سنگ نمک را بار خود کرده بود تا برای تهيه نمک خوراکی به يک کارگاه توليدی ببرد. از اينکه شرايطی پيش آمد تا بتوانم از نزديک يک درياچه واقعی نمک را ببينم شاکر هستم و چشم به روزی دوختهام که به ديدار پهناورترين و زيباترين درياچه نمک در صحرای آتاکاما در بوليوی بروم؛ سرانجام يک روز آن را که در اولين رديف برنامه ديدارهای من از آمريکای لاتين قرار دارد، خواهم ديد.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #511
72