TGViewer
پریشان‌خوانی پریشان‌خوانی @post_book · 383 subscribers
Post #505 72
🔻مسافر کاناپه‌گرد در ايران🔻

فرستۀ 6️⃣7️⃣

❇️ روز يازدهم/3


🔹مسجد آقابزرگ مهم‌ترين جايی بود که امروز توانستم در کاشان ببينم. پياده که می‌رفتم، 15دقيقه بيشتر راه نبود، اما در اين هوای گرم برای تنبل‌ها تاکسی، هم راه‌حل بهتری است و هم در وقت صرفه‌جويی می‌شود. با اين‌که مقصد خودم را با زحمت به راننده حالی کردم، دو دقيقه بعد آنجا بودم. در مقصد 500 تومان به راننده دادم و راه افتادم، اما مرا صدا زد و بدون آن‌که از او مطالبه‌ای داشته باشم، 200 تومان به من برگرداند؛ از امانتداری به‌يادماندنی وی تشکر کردم.

🔹 گنبد باشکوه مسجد از دور همانند يک ايستگاه فضايی به نظر می‌رسيد؛ اين گنبد به رنگ کاهگلی، آن‌قدر بزرگ است آن را در شمار بزرگ‌ترين گنبدهای ايران شمرده‌اند. بلندی آن با ارتفاع دو گلدسته‌ای که مانند دو شمع فيروزه‌ای‌رنگ در دو سوی آن قرار دارد، برابر است. از درِ دولنگه آن که با اشکال هندسی زيبايی آراسته شده و بر روی بازديدکنندگان گشوده است، وارد شدم. در اين ساعتِ واقعاً گرم، کسی جز من در آنجا نبود. بر روی بام شبستان اصلی کنار ورودی مسجد، دو بادگير با ارتفاع مناره‌ها ساخته شده و نشان می‌دهد که کاشان تابستان‌های بسيار گرمی دارد.


🔹در فضای ورودی که با مقرنس‌های چشمگيری تزيين يافته، يک تابلو برنزی نصب است که به‌اشتباه گمان کردم آن نوشته فارسی، متن دعا يا زيارتنامه‌ای برای صاحب اين بنا است. هميشه کنجکاو هستم که نوشته‌های فارسی را بخوانم تا شايد با يافتن واژه‌های عربی، معنای آن را بفهمم. از خواندن آن چنين دستگيرم شد که اين نوشته، چيزی مثل لوح‌های يادبودی است که در ساختمان‌های دولتی نصب می‌شود و در آن آمده است که اين بنا در روزگار حکمرانی فلان حاکم و به موجب فرمان مبارک شاهنشاه محمدشاه قاجار ـ خلّد الله ملکه ـ احداث شده است. گويا حاج محمد خانبان صاحب اين مسجد در منافع حاکم شهر سهيم بوده و می‌خواسته است که با اهدای اين مسجد و مدرسه، سهم خود را بپردازد. صحن مسجد بسيار وسيع است و تنها يک ايوان در جهت قبله و در زير گنبد و مناره‌ها دارد. جلوتر که برويد خواهيد ديد که در سطحی پايين‌تر نيز صحن گسترده يک مدرسه ديده می‌شود که حوضی در ميان و درختان کوتاهی در اطراف آن است. در مقايسه با توجه به گنجايش اين مکان برای نمازگزاران بيشتر، به زيباسازی آن عنايت ويژه‌ای صورت گرفته و صحن طبقه زيرين 70درصد فضای آن را اشغال کرده است. اين مسجد با اين‌که در سال 1250 هجری ساخته شده و تقريباً نوساز است، اما به‌راستی زيبا است. ديوارها و پوشش داخلی گنبدها با همان سبک خانه‌هايی که قبلاً ديده‌ام، آرايش يافته است.

🔹نوبت تور کوير فرا رسيد. پيش از رفتن به سراغ راهنمای تور، در يک ميوه‌فروشی ايستادم. از ترس اين‌که مبادا در بيابان معده‌ام به هم بريزد، تصميم گرفتم غذايم فقط مقداری ميوه باشد. در همان فروشگاه که صاحب بزرگوارش از بازديد يک مصری از ايران بسيار خوشحال بود و به همين دليل چای و شيرينی به من داد، کمی دلار تبديل کردم و مقداری ميوه آشنا و ناشناخته خريدم که بيشترشان واقعاً ارزان بود. با راهنما تماس گرفتم و پس از آن‌که صاحب مغازه موقعيت من را برايش توضيح داد، يک ماشين فرستاد تا با آن بروم؛ خودرو کره‌ای کوچکی به رنگ سفيد که در صندلی جلو آن يک دختر کم سن و سال چينی نشسته بود.

🔹با همان ماشين سواری کوچک راه افتاديم و من و آن دختر چينی خيلی زود با هم آشنا شديم؛ اسمش را به ياد نمی‌آورم؛ او را به اسم يک دختر اهل تايوان که در قاهره ميزبان او و نامزدش بودم، «بينی» خواهم ناميد. 24 سال دارد و در شانگهای کارمند بانک است. دو هفته است که تک و تنها به ايران آمده و امشب به کوير خواهد رفت تا در آنجا بيتوته کند و صبح فردا پس از تماشای طلوع آفتاب کوير، راهی اصفهان شود. گفتم که تا صحرا با او همسفر خواهم بود، ولی شب را به کاشان برمی‌گردم تا فردا به ابيانه بروم.

🔹با شور و حرارت خاصی حرف من را قطع کرد و گفت: «من چند ساعت پيش از ابيانه اومده‌ام، جای خيلی خيلی خوبيه، اين روسری رو از همون‌جا خريدم؛ چارقد سنتی زن‌های اون‌جاس». موهايش را با روسری بزرگ و سفيدی پوشانده بود که نقش و نگاری رنگی داشت که تا به حال مثل آن را در ايران نديده‌ام. خوشم آمد و تصميم گرفتم برای مادرم، يکی از آنها را به عنوان سوغات شهری که فرهنگ و سنت‌های خود را پاس داشته است، بخرم. يک بار ديگر در حاشيه‌های پارچه روسری دقيق شدم و ناگهان ديدم که بر لبه آن به انگليسی نوشته است: made in Japan. واقعاً؟ دختر که تا به حال فکر می‌کرد اين يکی از صنايع دستی زنان ابيانه است، چنان يکه خورد که نزديک بود گريه‌اش بگيرد. سر به سرش گذاشتم و برای اين که از اين حس خودش بيرون بيايد، گفتم: «خدا رو شکر کن که made in China نيست، و گرنه با همين روسری خودتو خفه کرده بودی!»

🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید

🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
More from @post_book
  1. Oct 17, 2026🔻من روی تیغهٔ شمشیرم، نشان آکادمی، جمله‌ای به یونانی از هرودوت نوشته‌ام: 🔹هیج انسان با ا…
  2. Sep 9, 2026❇️ پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد دومين جلد يادداشت‌های جلال از 18 آذر 133…
  3. Sep 9, 2026🔹به مناسبت هزاروپانصدمین سال ولادت پیامبر (ص) محور ادبیات کنگرهٔ بین‌المللی ۱۵ قرن تجلّی…
  4. Aug 31, 2026☘️ نگاهی نو به سیرۀ نبوی 🖌️ واکاوی تجربه امت اسلامی برای زیستن در جهان سیاست آیا واقعاً م…
  5. Aug 28, 2026🍀دکتر علی الهی نخستین بهار را کتابی ارزشمند با نگاهی این‌جهانی به سیره پیامبر اکرم(ص) خوا…
  6. Aug 28, 2026🍀 در آستانه سالروز تولد پیامبر اکرم(ص) و آیین گرامیداشت پانزدهمین قرن میلاد آن حضرت، به د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →