🔻مسافر کاناپهگرد در ايران🔻
فرستۀ 1️⃣7️⃣
❇️ روز دهم/3
🔹وقتی آخرين آفتاب روزهای حضور من در اصفهان غروب کرد، هنگام ديدار با مهتاب بود. از ميدان «نقش جهان» سوار تاکسی شدم و برای ديدن مهتاب و دوستانش راه يکی از کوههای اطراف اصفهان به نام «کوه صفّه» را در پيش گرفتم که برای يک کوهنوردی شبانه Mountain Hike به آنجا رفتهاند. البته آن طور که از مهتاب شنيدم، منظورشان نه کوهنوردی حرفهای به معنای صخرهنوردی بلکه قدم زدن در کوه است. چون وقت تنگ بود، با همان لباس تابستانی و دمپايیهای راحتی کروکس Crocs که برای استفاده از آنها در گرمای امروز به پا کرده بودم، رهسپار شدم. چون مسئوليت خورد و خوراک هر کسی با خودش است، از من هم خواسته بود که خوردنیها و نوشيدنیهای مخصوص خودم را تهيه کنم. معدهام از ناهار امروز به هم ريخته است، بنابراين، جز يک بطری آب برای خودم و يک جعبه شيرينی برای همه، چيزی برنداشتم. به پارک رسيدم و جلو در اصلی همديگر را ديديم. هوا اندکی رو به سردی میرفت ولی ديگر فرصت برگشتن نبود. 10 پسر و 6 دختر بودند که بهسرعت به هم معرفی شديم. بعضیشان انگليسی را خيلی خوب صحبت میکنند و بعضیشان عضو CS هستند. با قدم زدن در پارک شروع کرديم و به سوی کوه رفتيم. احساس میکرديم که در سربالايی زمين رو به بالا قدم برمیداريم. تابش چراغهای شب شهر اصفهان تا جايی که چشم کار میکرد در زير پايمان پديدار شد. مسير رفتن ما يکی از پيادهروهای پارکی پر از خانوادههای ايرانی بود که برای تفريح به اينجا آمده بودند. همين که کمی از پارک فاصله گرفتيم، دخترها آزادی بيشتری پيدا کردند و به نظرم رسيد که به ابتدای مسير کوه رسيدهايم.
🔹از وقتی دوستان مهتاب فهميدند که من مصریام بيشترين سؤالشان اين بود که آيا «عرب» هستم؟ همان طور که به همه گفتهام به اينها هم توضيح دادم که من مصری هستم و عربی حرف میزنم؛ بنابراين يک مصریِ عربیشدهام. بهشوخی ادامه دادم که «مردم استراليا، انگليسی نيستند، بلکه استراليايیهايی هستند که انگليسی حرف میزنند. ما هم در مصر مصریهايی هستيم که عربی صحبت میکنيم». همه از اين مثال خندهشان گرفت و بالاخره رضايت دادند که من هم مصری هستم و عربی حرف میزنم، اما اين نکته را هم به توضيح خودم اضافه کردم که «اما به زبان عربی خودم خيلی افتخار میکنم؛ چون زبان مادری من است و برای خودم زبان ديگری را به رسميت نمیشناسم».
🔹عرب برای ايرانیها به معنای ساکنان شبهجزيرۀ عربستان است که به دلايل متعدد روی خوشی به آنها نشان نمیدهند؛ نزديکترين دليل تاريخی اين ناخوشايندی، جنگ ايران و عراق است که در طول آن، بيشتر کشورهای عربی در حمله به ايران، از عراق حمايت مادی و معنوی کردند؛ زيرا در پی شعارهای برخی از تندروهای آن زمان و پيامدهای عملی آن، رژيمهای عربی از صدور انقلاب اسلامی به کشورهای خود هراسان بودند. البته چه بسا دليل تاريخی ديرينی هم داشته باشد که به گفته ايرانیها ريشه در «تصرّف» کشورشان به دست اعراب 14 قرن پيش و تغيير آيين آن به اسلام دارد.
🔹به گفتوگوی سياسی تاريخی پيرامون اين برهه از تاريخ ادامه داديم، و در باره دورانی سخن گفتيم که همواره انباشته از چالشهای ميدانی و توسعهطلبیهای جفرافيايی بوده است؛ از يک سو امپراتوری نوپايی که پيوسته میکوشيد تا نفوذ و قدرت خود را از شرق و غرب گسترش دهد و از سوی ديگر امپراتوری ايرانی که همزمان با پيدايش اسلام به سستی افتاده بود؛ و در نتيجه قبايل عرب برای تحکيم امپراتوری نوپديد خود در زير پرچم آيين جديد، همداستان شدند. اگر در آن تاريخ عربها به جنگ ايرانیها نمیرفتند، ايرانیها به اشغال سرزمينهای عرب میپرداختند، زمانۀ جابهجايی قدرتها بود؛ ستاره بخت قدرتی جديد بر میدميد و چراغ کشوری کهن به خاموشی میگراييد و حکومتش به سستی و نابودی میافتاد. تاريخ در چنين جاهايی است که بازی خود را نشان میدهد و اين گونه بود که فاتحان تازهنفس با مژده آيينی تازه به ميدان آمدند و نياکان ايرانيان امروزی بدان گردن نهادند.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #486
79