TGViewer
پریشان‌خوانی پریشان‌خوانی @post_book · 383 subscribers
Post #479 79
🔻مسافر کاناپه‌گرد در ایران🔻

فرستۀ 7️⃣6️⃣

❇️ روز نهم/6

🔹با رسيدن به خانه احمد، به ياد بعضی از خاطرات خانه خودم در قاهره افتادم که يک عده از مهمان‌های عضو CS آنجا را برای رفتن به مقصد بعدی ترک می‌کردند و همزمان گروهی ديگر سر می‌رسيدند. اينجا هم دختران و پسرانی مسافر از آلمان و لهستان و اتريش را ديدم. در خانه‌اش که قالی‌هايی قرمز و ديوارهايی به رنگ سبز روشن داشت اثاث اندکی ديده می‌شد. سالن بزرگی برای خواب مسافران و دو اتاق داشت که پر از وسايل مسافران بود. خيلی از کسانی که به سفر می‌روند کيسه‌خوابی همراه دارند که هر جای خالی در خانه پيدا کنند، بتوانند بخوابند. در بيشتر خانه‌های ايرانی از اين جاهای خالی بسيار يافت می‌شود.

🔹طبيعی است که يک قوری چای داغ روی يکی از شعله‌های اجاق گاز و يک قليان در انتظار من باشد. سرانجام، کمبود کافئين ناشی از عدم دسترسی به قهوه را با نيکوتين جبران کردم. کمی در باره سفرهای خودمان در نقاط مختلف ايران حرف زديم. همه از يک کنار، کتاب LP را همراه دارند و با نقشه آن پيش می‌روند. سعی کردم از کسانی که شمال ايران را ديده‌اند در باره ديدار از «قلعه اَلَموت» قزوين پرس‌وجو کنم؛ چون هيچ اطلاعی ندارم که کی و چگونه می‌توان به آنجا رفت. يک خانم مسافر آلمانی برای من توضيح داد که در قزوين يک راهنمای تور را ديده و با او قرار گذاشته که با پرداخت 150 دلار شامل هزينه اياب و ذهاب و خورد و خوراک، دو شبانه‌روز او را به دشت الموت ببرد. از اين مبلغ رؤيايی برای بازديد از خرابه‌های قلعه الموت شگفت‌زده شدم و انديشيدن در باره اين موضوع را به زمان خودش موکول کردم. همه در پی ديدار از ايران، اتفاق نظر داشتند که مردم اين کشور بهتر از هر جای ديگری از مسافران پذيرايی می‌کنند. از آنجا که بيشتر آن مسافران مويی خرمايی و پوستی سفيد يا سرخ داشتند، هر جا می‌رفته‌اند با استقبال مردم روبه‌رو می‌شده‌اند و همه به آنها پيشنهاد پذيرايی و خدمت می‌داده‌اند؛ اما من که قيافه خود ايرانی‌ها را دارم، چنين استقبالی را نديده‌ام، با مسخره‌بازی و کمی مبالغه سعی کردم وضعيت خودم را بهتر نشان بدهم و گفتم: «اما من بليت بازديد از آرامگاه‌ها و موزه‌ها و مساجد را با تعرفه ارزان ايرانی‌ها پرداخته و تا به حال 100 دلار به جيب زده‌ام!». خنده‌های بسياری رد و بدل کرديم و تا پاسی از شب قصه‌های زيادی برای هم گفتيم. از بقیه دوستان احمد که مرا به ماندن در خانه‌اش دعوت کرد خداحافظی کردم و با سپاس از او، گفتم که هنوز در خانه دوست و ميزبانم مهتاب نخوابيده‌ام، وانگهی، بايد صبح زود از خواب برخيزم تا به کارهای آخرين روز اقامت در اصفهان بپردازم.

🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید

🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
More from @post_book
  1. Oct 17, 2026🔻من روی تیغهٔ شمشیرم، نشان آکادمی، جمله‌ای به یونانی از هرودوت نوشته‌ام: 🔹هیج انسان با ا…
  2. Sep 9, 2026❇️ پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد دومين جلد يادداشت‌های جلال از 18 آذر 133…
  3. Sep 9, 2026🔹به مناسبت هزاروپانصدمین سال ولادت پیامبر (ص) محور ادبیات کنگرهٔ بین‌المللی ۱۵ قرن تجلّی…
  4. Aug 31, 2026☘️ نگاهی نو به سیرۀ نبوی 🖌️ واکاوی تجربه امت اسلامی برای زیستن در جهان سیاست آیا واقعاً م…
  5. Aug 28, 2026🍀دکتر علی الهی نخستین بهار را کتابی ارزشمند با نگاهی این‌جهانی به سیره پیامبر اکرم(ص) خوا…
  6. Aug 28, 2026🍀 در آستانه سالروز تولد پیامبر اکرم(ص) و آیین گرامیداشت پانزدهمین قرن میلاد آن حضرت، به د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →