🔻مسافر کاناپهگرد در ایران🔻
فرستۀ 5️⃣6️⃣
❇️روز نهم/4
🔹سپس روانه تماشای بازاری شديم که در طبقه همکف ساختمانهای اطراف ميدان بود؛ عطرفروشیها و ادويهفروشیها و فروشگاههای فرش پرآوازه ايرانی و هدايا و سوغات. بعضی از مغازههای صنايع دستی، کارگاه کوچکی هم برای توليد اين کالاها داشتند. آرزو کردم کاش مسافر گردشگری بودم که چمدان بزرگ خودم را از اين سوغاتیها انباشته میکردم. با پيشنهاد ساغر، در مسير دور و دراز بازار، برای خوردن غذا، يکی از مشهورترين رستورانها را پيدا کرديم و در حالی که مثل همه غذاخوریهای سنتی روی تختی بلند نشسته بوديم، هم از غذای اصيل ايرانی خورديم و هم به حرف و حديثی مفصل پرداختيم. فضايی آرام و خلوت داشت.
🔹از آنجا بيرون آمديم تا دوباره در فضای بینهايت بازار روانه شويم. مغازهها فقط در راهرو داخلی بازار تابلوهای خودشان را روشن کردهاند. اگر از بازار به فضای ميدان میرفتيم هيچ نشانی از تابلوهای نورانی به چشم نمیآمد؛ اين برنامه را برای پاسداری از زيبايی و هماهنگی رنگ و نور ميدان به اجرا گذاشتهاند. بازار بيش از مسافران خارجی، بازديدکننده ايرانی داشت و راهرو داخلی آن، مانند يزد پر از تابلوهايی به رنگ قرمز بود.
🔹شبهنگام که چشم من به مسجد شاه افتاد، لَختی در زيبايی و شکوه و هيبت آن در ميدان امام خيره ماندم. ماشين زمان مرا به يکی از داستانها «هزار و يک شب» برد: نور فوقالعاده زيبايی که از کاخ و مسجدها و بازارها به گونهای غيرمستقيم بر ميدان میتابد، جادوی اين ميدان را دوچندان میکند. نه ماشينی ديده میشود و نه نشانی از نمادهای تمدن نوين به چشم میآيد. منظرهای رؤيايی از داستان «علاءالدين و چراغ جادو» را به ياد آوردم و سر را با چشمداشت تماشای قاليچه پرنده بالا بردم، غافل از آن که آن نيز همانند جادوی اينجا، افسانهای بيش نبوده است!
🔹از ميدان نقش جهان بيرون آمديم و ساغر بار ديگر مرا به سوی «زايندهرود» برد تا اين بار «سی و سه پل» را به من نشان دهد. روی پل و زير 33 دهانه آن پر از گردشگرانی بود که قدم میزدند يا نشسته بودند. پل 300 متر طول دارد و دو سوی اين رودخانه خشک را به هم وصل میکند. بعضی از رهگذران عبور از روی پل را رها میکنند و برای رفتن به آن سو از بستر بیآب رودخانه میگذرند. دهانههای پل با طراحی ايرانی ممتازی ساخته شده و مانند بسياری از مساجد دارای ستونها و طاقهايی ششگوشه است.
🔹ناراحتی خودم از خشکی اين رودخانه را به ساغر ابراز کردم و او اظهار اميدواری کرد که سفر بعدیام در نوروز باشد که رودخانه به دليل همزمانی با جشنهای عيد، سرشار از آب است. کنجکاوی من گل کرد تا از وی در باره مراسم عيد نوروز و اينکه چطور فقط برای آن عيد رودخانه را پرآب میکنند، پرسوجو کنم و از اين پاسخ او غافلگير شدم که گفت ايرانیها، حتی متدينين، بيش از هر عيد ديگری، نوروز را جشن میگيرند و نوروز تبلور پيوند آنان با ريشههای پارسی مردمانی است که از هزاران سال پيش بدين سو آن را جشن میگرفتهاند. فرا رسيدن بهار در مناطق مختلف جهان جشن گرفته میشود.
🖌نوشتۀ عمرو بدوی
🖌ترجمۀ محمدرضا مروارید
🔻🔻🔻
🆔@post_book
🌀www.postbook.ir
Post #475
76