چه کسی به هویت مردم اعتبار میدهد؟
در بحث هویتشناسیِ منطقهای، یک پرسش اساسی کمتر مطرح میشود:
چه کسی به تعریفی که از هویت مردم ارائه میشود، اعتبار میدهد؟
این پرسش مهم است، زیرا ممکن است درباره هویت یک شهر، منطقه یا جامعه، در طول تاریخ تعریفهای گوناگونی از سوی نویسندگان، پژوهشگران و نخبگان ارائه شده باشد؛ اما صرفِ اینکه یک تعریف را یک فرد صاحبنام یا یک نویسنده در کتابی نوشته است، به این معنا نیست که آن تعریف الزاماً همان هویتی است که مردم آن جامعه برای خود قائلاند.
اینجا باید میان اعتبار علمیِ یک پژوهشگر و اعتبار اجتماعیِ تعریفی که درباره مردم ارائه میشود تفاوت گذاشت.
یک پژوهشگر ممکن است اسناد تاریخی را بررسی کند، منابع را مقایسه کند و بر اساس تخصص خود تحلیلی ارائه دهد. این تحلیل میتواند از نظر روش علمی قابل بررسی و دارای اعتبار باشد. اما وقتی موضوع، هویت یک جامعه است، پرسش دیگری نیز مطرح میشود:
آیا خود مردم نیز این تعریف را درباره خود میپذیرند؟
اگر پاسخ این پرسش را ندانیم، در واقع بخشی از مهمترین دادههای مربوط به موضوع پژوهش را در اختیار نداریم.
هویت اجتماعی فقط چیزی نیست که در کتابها درباره مردم نوشته شده باشد؛ بخشی از آن در زندگی واقعی مردم، در زبان، فرهنگ، خاطره، تعلق و برداشت آنان از خودشان شکل میگیرد. بنابراین، اگر قرار است هویت یک جامعه شناخته شود، نظر همان جامعه نیز باید در اعتبارسنجی این شناخت جایگاه داشته باشد.
این به معنای کنار گذاشتن نخبگان نیست.
برعکس، نخبگان و پژوهشگران میتوانند نقش بسیار مهمی داشته باشند: اسناد تاریخی را بررسی کنند، پرسشها را علمی طراحی کنند، جامعه آماری را مشخص کنند، پرسشنامه و پیمایش انجام دهند، دادهها را اعتبارسنجی کنند و نتایج را تحلیل و تفسیر کنند.
اما میان «تحلیل کردن نظر مردم» و «تعریف کردن هویت مردم به جای آنان» تفاوت اساسی وجود دارد.
اگر پژوهشگری درباره هویت یک منطقه تعریفی ارائه میکند، باید بتوان پرسید این تعریف چه پشتوانهای دارد. آیا نظر مردم آن منطقه سنجیده شده است؟ آیا پرسشنامه یا پیمایشی وجود دارد؟ آیا دیدگاه نسلها و گروههای مختلف اجتماعی بررسی شده است؟ آیا دادهای وجود دارد که نشان دهد مردم خود را با این تعریف منطبق میدانند؟
اگر چنین دادهای وجود نداشته باشد، نمیتوان اعتبار علمی نویسنده را بهطور خودکار به اعتبار اجتماعیِ تعریف او از هویت مردم تبدیل کرد.
ممکن است یک نویسنده در یک دوره تاریخی، هویت خاصی را برای یک جامعه تعریف کرده باشد و بعدها همان تعریف در کتابها و نوشتههای دیگر تکرار شده باشد. اما تکرار یک تعریف، بهخودیخود آن را به نظر مردم تبدیل نمیکند.
اینجاست که اعتبارسنجی اهمیت پیدا میکند.
پرسشنامه و پیمایش، اگر با روش درست انجام شوند، میتوانند نشان دهند که مردم یک منطقه درباره هویت، زبان، فرهنگ و تعلق اجتماعی خود چه برداشتی دارند. این دادهها نیز مانند هر داده دیگری باید از نظر روش نمونهگیری، نحوه طرح سؤال و شرایط جمعآوری بررسی شوند؛ اما اصلِ نظر مردم نمیتواند از ابتدا بیاعتبار تلقی شود.
به عبارت دیگر، نخبه میتواند درباره هویت مردم تحلیل ارائه کند، اما نباید اعتبار نظر مردم را بهطور کامل به اعتبار خودش وابسته کند.
اگر قرار است درباره هویت یک منطقه تصمیم پژوهشی، فرهنگی یا حتی سیاستگذاری گرفته شود، بهتر است منابع اعتبار متنوع باشند: اسناد و دادههای تاریخی، مطالعات و تحلیلهای نخبگان، و در کنار آنها نظر مستقیم مردم.
این سه منبع ممکن است حتی با یکدیگر اختلاف داشته باشند. اتفاقاً همین اختلاف نیز خود یک داده مهم است و باید بررسی شود؛ نه اینکه از پیش یکی معتبر و دیگری بیاعتبار فرض شود.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که «نخبه معتبر است یا مردم؟»
پرسش دقیقتر این است:
«اعتبار هر ادعا درباره هویت مردم از کجا میآید؟»
اگر ادعا درباره گذشته تاریخی است، باید اسناد و شواهد تاریخی آن بررسی شود.
اگر ادعا درباره تحلیل یک پژوهشگر است، باید روش و استدلال او بررسی شود.
اما اگر ادعا این است که «مردم یک منطقه چنین هویتی را برای خود قائلاند»، طبیعی است که باید از خود مردم نیز پرسید و برای پاسخ آنان اعتبار روشی و اجتماعی قائل شد.
در نهایت، مردم نباید فقط موضوعِ هویتشناسی باشند؛ باید یکی از منابع اعتبارِ هویتشناسی نیز باشند.
نخبگان میتوانند دادهها را گردآوری، نقد و تحلیل کنند؛ اما در شناخت هویت یک جامعه، صدای خود آن جامعه نیز باید شنیده، سنجیده و معتبر شمرده شود.
زیرا اگر قرار است هویت مردم را بشناسیم، نمیتوان پرسش از خود مردم را حذف کرد و سپس انتظار داشت تعریفی که دیگران درباره آنان ارائه کردهاند، بهتنهایی اعتبار کامل پیدا کند.
تلسکوپ
⏭ Metam
✅ @pishroaz
Post #34277
430
- ❤ 9
- 💩 3
- 👏 1