#دفترچه_خاطرات
#محرم
#پیشنهادی_برای_خواندن
چند روز قبل از شروع ماه محرم، برخلاف معمول زمانی که از کتابخانه حرم به خانه برگشتم با حالتی خاص از صورت پدرم مواجه شدم.
حالتی آشنا برایم بود، اما سکوت کردم تا فرآیند به صورت طبیعی جلو برود. اول که با حال و احوالپرسی های کاملا تصنعی شروع شد و به مسابقات لیگ ملتهای والیبال کشیده شد و در نهایت به تحلیل وقایع جنگ تحمیلی اخیر ختم شد.(خدا را شکر بیش از این ادامه نیافت)
سپس یواش یواش و خیلی دودل پدرم رفت سر اصل مطلب.
-آیا شما اجازه به امانت گرفتن کتابهای حرم را هم داری؟
من که تازه دوزاریم جا افتاده بود ، با حالت تعجب گفتم:( البته)
- من دیشب، در حال گفتوگو با عزیزی بودم و ایشان به مناسبت نزدیک شدن ماه محرم، مقتلی را به من معرفی کردند و گفتند احتمالا در کتابخانه حضرت موجود باشد. احتمالا کمی دسترسی به آن مشکل است. اگر امکانش هست برایم بیاور.
من هم با گفتن یک "چشم"، به این مصاحبت از پیش طراحی شده پایان بخشیدم.
Post #504
117


