اورت و طرفدارانش در پاسخ به این سوال و بیان علت این امر، پدیده ی دیگری به نام واهمدوسی کوانتومی(quantum decoherence) را مطرح میکنند. واهمدوسی کوانتومی به معنای از بین رفتن درهم تنیدگی کوانتومی است. در واقع، برای اینکه همه ی حالتهای احتمالی ممکن برای یک ذره در حال برهم نهی باشند یا به عبارت دیگر سیستم منسجم و یک دستی داشته باشیم، سیستم باید منزوی باشد. برخورد حتی یک فوتون میتواند انسجام این سیستم را به هم بریزد و منجر به فروپاشی تابع موج شده و تنها یکی از حالات ممکن از میان کلیه احتمالات موجود برای یک ذره را به نمایش بگذارد. فرضیه چندجهانی مزیتها و برتریهایی دارد.
تفسیر کپنهاگی وابسته به حضور یک ناظر است، منظور از ناظر در اینجا ناظر زنده و ذیشعور نیست، بلکه منظور وجود هر چیزی است که دلیلی بر شروع فروپاشی تابع موج باشد؛ و اگر حضور ناظر ضروری نباشد، بسیاری از تناقضات آشکار مکانیک کوانتومی توجیه و برطرف میشود. اول از همه این نظریه(چندجهانی) به طور هوشمندانهای فرضیه معروف گربه ی شرودینگر را توجیه میکند. طبق این فرضیه، گربه ی خیالی که در یک جعبه در حالت برهم نهی کوانتومی قرار داده دارد، میتواند هم زمان هم زنده و هم مرده باشد. تئوری جهان های چند گانه تناقضی با مرده و زنده بودن گربه به طور همزمان ندارد بلکه این دو نتیجه را به دو جهان متفاوت تعمیم می دهد.
در مقابل برتریهای این تئوری، همواره دو مشکل ظاهراً غیر قابل حل وجود داشته است. اولا، راهی برای آزمایش عملی این نظریه وجود ندارد؛ چیزی که این تئوری را غیر قابل تایید کرده و به آن دید فلسفی به جای دید علمی برای بحث و بررسی می دهد.
دوما، این نظریه کاملا گیج کننده است. زیرا با هر حقیقت مشهودی که ما در مورد جهان اطرافمان میدانیم به طرز خشک و خشنی مخالفت میکند. وجود این دو مشکل دلیلی بر نادرستی این فرضیه نیست، بلکه به این معناست که هنوز در میان سایر نظریات علمی و پرطرفدار این دوره از جایگاه خوبی برخوردار نیست!
Channel: @physic_fact
Bot: @physics_sedighi_bot
Post #1532
2.65K
- 👍 41
- 👏 1