| ابژه درحال تعریف شدن است (۱)
| نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینیمهمترین مشکلی که امروزه مطالعات اجرا با آن مواجه است، به تعیین حدود و مرزهای مطالعاتی آن بر میگردد. اینکه آیا باید برای مطالعات اجرا محدوديتي انضباطی در نظر گرفت؟ شکنر در نوشتههای مختلف خود بر عدم امکان تعريف دقيق محدوده مطالعاتی این رشته بسیار سخن رانده است:
اما بر خلاف رشتههای آکادمیک سنتی، مطالعات اجرا موضوعات و روشهای خود را در چارچوب یک نظام واحد صورت بندی نمیکند. [...] کسانی که در این حوزه کار میکنند در برابر ایجاد مجموعهای از دانش معین و یا روششناسی جدید اما مشخص - همانند آنچه کیهانشناسان با استناد به تئوری همه چیز به دنبال آن هستند - مقاومت میکنند.
ریچارد شکنر در ادامه این نوشتار دلایل ایدئولوژیک خود را برای اجتناب از آنچه به گفته او رذیلهی امپریالیستی است، بیان میدارد. در نگاه شکنر این رذیله در تلاش است تا دیدگاههای اندیشمندان و محققان مختلف را در یک الگوی واحد متحد گرداند.
او ذکر میکند که مطالعات اجرا با هر نظام دانشی و واحد مخالف است. تلاش برای ساختن چنین سیستمی از نظر شکنر به معنای نادیده انگاشتن ماهیت سیال و بعضا متضاد این حوزه تحقیقاتی است. صدالبته که من بااین دیدگاه شکنر مخالفم. اجازه ظهور صداها و دیدگاههای مختلف بدون شک روشی هوشمندانه و روبه آینده است، اما در نهایت ما نمیتوانیم در چنین چشم انداز متنوعی باقی بمانیم. چراکه ممکن است این گستردگی موجب از دست رفتن زمینههای رشتهایِ آن شود.
برای تعامل و گفتوگو با سایر رشتهها ضرورت دارد که محدودیتها و زمینه فعالیت رشته خود را معین سازید. به گمانم که شکنر وحدت را با مفهوم توتالیتر اشتباه گرفته است. نگاه وحدتبخش الزاماً توتالیتری نیست.
وحدت آنگاه میتواند به توتالیتر تبدیل شود که به نوعی نگاهی از جزمیت غیر قابل انکار در آن رشد کرده باشد. سیالیتی که شکنر از آن سخن میگوید در فقدان یک تعریف از رشته مطالعات اجرا به وجد و وجود نخواهد آمد. این سیالیت از طریق تحقیق و مباحثه میان محققان این حوزه حاصل میشود.
در این میان نیکوتر است کـه بـه "ماروین کارلسن" یکی دیگر از نظریهپردازان مطالعات اجرا رجوع کنیم. او معترف است و تشریح میکند که ماهیت متضاد این حوزهی پژوهشی با سخن شکنر از خــود ابــژه، و میــدان تحقیقی آن آغاز میشود. محدودیتی که خود ابژه آن را توضیح میدهد. به گفتهی کارلسن تعارض ذاتی در تعریف مطالعات اجرا به این معناست که حدس و فرضهای مطروحه خود، عمیقاً نمایشی هستند.
همانند شکنر، کارلسن نیز از تعریف یک محدودهی معین نظری که تمام چشماندازهای مطالعاتی این رشته را در بر بگیرد، اجتناب میورزد. از این منظر کارلسن و شکنر مانند یکدیگر عمل کردهاند. در همین راستا رجوع به «باربا کریشنابلات - گیمبلت» خالی از لطف نیست. از نظر او حوزه پژوهش با مکث روی کلمهی پرفورمنس آغاز میشود. ما فهمی از اجرا داریم که حول آن یک رشتهی مطالعاتی ساخته شده است.
از نظر او «اجرا یک چادر بزرگ نیست که همه چیز زیر آن جمع شده باشد، بلکه مفهومی است که در پرتو بسیاری از کنشها و فعالیتها که مدام دچار تجدید نظر میشوند، به نظاممندی میرسند. »
برای او اصطلاح پرفورمنس یک مفهوم واکنشی است که نسبت به موقعیت و شکل انجام آن هر کنش از نو دچار مفهومسازی میشود. از این منظر، مطالعات اجرا را میتوان یک پسارشته تلقی کرد که به مفهومسازی دوباره و به فرمولبندی مجدد هر رخدادی میپردازد که مورد مطالعه قرار داده است. چنین موضعی به نظر من بر موضع شکنر ارجحیت دارد، زیرا در رد وحدت انضباطی که مورد نیاز یک رشتهی مطالعاتی است، نمیکوشد.
از نظر شکنر مطالعه در خصوص پرفورمنس بایستی از مسیر انباشت داده و پراکندگی زمینه پیش برود و نه ایجاد مدلها و الگوهای واحد. چنین نگاهی مستلزم داشتن یک روحیهی استقرایی است. خب در این شکی نیست.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « بدن صحنهای »
✍️ مترجم علی شمس
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦
@Perspective_7