▪️پرسپکتیویسم
▪️گرایشهای هنری
🔻پرسپکتیویسم؛ تکنیکهای متنوعی را در بر میگیرد که برای نمایش فضا، از طریق ایجاد توهم اجسام سه بعدی بر سطحی دو بعدی نظیر کاغذ یا بوم، به کار گرفته میشوند.
پرسپکتیو در دوران رنسانس اولیه، یعنی اواسط قرن پانزدهم میلادی، به عنوان بدنه منسجم و منطقی قوانین و نظریهها گسترش یافت اما در دوران اوج رنسانس، یعنی اواخر قرن پانزدهم میلادی، هنرمندان مترقی به ویژه «لئوناردو داوینچی»، پیش از این محدودیتها و ابهامات آن را کشف کرده بودند.
این گرایش که درون حوزه هنرهای تجسمی است، هنرمندان بسیاری را مجذوب خود کرده است. هنرمندانی نظیر: لنون باتیستا آلبرتی (۱۴۷۲-۱۴۰۴)؛ جوتو دی بوندونه (۱۳۳۷-۱۲۷۰)؛ فیلیپو برونلسکی (۱۳۷۷-۱۴۴۶)؛ وینچنزودی با جوچاتنا (۱۵۳۱ ۱۴۷۰)؛ لورنزو دی چردی (۱۵۳۷-۱۴۵۹)؛ پییرو دلا فرانچسکا (۱۵۳۷-۱۴۵۹)؛ فرانچسکو گراناچی (۱۴۷۷-۱۵۴۳)؛ آندرنا مانتنیا (۱۵۰۶-۱۴۳۱)؛ تو ماسو گوئیدی مشهور به «مازاتچو» (۱۴۲۸-۱۴۰۱)؛ پییترو و انوچی مشهور به «پروجینو» (۱۵۲۳-۱۴۴۵)؛ پانولو او چلو (۱۳۹۷-۱۴۷۵)؛ و لئوناردو داوینچی (۱۴۲۵-۱۵۱۹) را میتوان نام برد.
از مفاهیم کلیدی این گرایش فرهنگی میتوان به «سه بعدیگرای»؛ عمق؛ پرسپکتیو خطی؛ پرسپکتیو جوّی؛ یکپارچگی؛ بهم پیوستگی؛ کاهش یافتن (در اندازه با عقب رفتن و دور شدن از بیننده) اشاره کرد.
بایستی گفت که "جوتو" یکی از نخستین هنرمندانی بود که توهم فضا را در نقاشیهایش خلق کرد، او این توهم فضا را از طریق نمایش بناها از یک جهت پدید آورد. به طوری که دیوارها با حالتی مایل در حال دور شدن از بیننده به داخل فضایی خیالی «درون» نقاشی به نظر میرسیدند. او از تکنیکهای مختلفی برای خلق جلوههای مشابه در نمایش عمق استفاده میکرد. سایر هنرمندان، به ویژه در شمال اروپا، عمق را با کوچکتر کشیدن موضوعات دور به وجود میآوردند.
نوآوری بزرگ در عرصه پرسپکتیو، با تجربیات برونلسکی در زمینه پرسپکتیو، مبتنی بر ریاضی و نیز رسالۀ آلبرتی با نام در «باب نقاشی» (۱۴۳۵-۱۴۳۶) صورت گرفت. این دو هنرمند آنچه را که به نام «پرسپکتیو خطی» میشناسیم شکل دادهاند. اصطلاحات دیگری شامل پرسپکتیو ریاضیگونه، علمی، هندسی، بصری و رنسانسی نیز برای اشاره به آن به کار میروند، اما پرسپکتیو خطی متداول ترین اصطلاح مورد استفاده است.
در این تکنیک یک نقطه گریز مرکزی روی خط افق انتخاب میشود؛ این کار دو اثر مهم در نقاشی به جا
میگذارد. اول آنکه تمام خطوط خیالی یا واقعی در نقاشی به سمت افق عقب میروند و کوچک میشوند، و در نقطه گریز مرکزی به هم میرسند. دوم آنکه مقیاس اندازه همه چیز را میتوان دقیقاً در تناسب با نقطه گریز مرکزی تعیین کرد.
لئوناردو داوینچی اولین کسی بود که به پرسپکتیو جوّی دست یافت. در تعریف این مفهوم که خود او ابداع کرد، میگوید: در ادراک ما از دنیا، اشیایی که دورتر هستند به دلیل تاثیر جوّ، بنظر کمرنگتر، مهآلود و آبیتر میرسند. پرسپکتیو جوّی از این قاعده در هنر برای ایجاد حس فضا از طریق کنترل دقیق رنگ و سایه روشن استفاده میکند.
در تابلوی بشارت (۱۴۷۴) اثر استاد لئوناردو داوینچی استفادهای شگرف و قاطع از پرسپکتیو خطی موجود است. همه چیز در این نقاشی بسمت نقطه گریز مرکزی روی افق دور عقب میرود و کوجک میشود. این مسأله این حس و توهم را به بیننده میدهد که فرشته و باکره مقدس در فضای یکسان و متحدی باهم سهیم هستند که پیوسته در اطراف ایشان گسترش مییابد.
میتوان تکنیک «پرسپکتیویسم» از منظر قرابت تمهیدی، بسیار همسو با وهمگرایی، ناتورالیسم، کلاسیسیم و رئالیسم دانست و رد و نشان آن را درون این جریانات پیگیری کرد. همچنین از آنسو سبکها و جریاناتی نظیر منریسم؛ مدرنیسم؛ پستمدرنیسم و گوتیک بینالمللی نیز کمترین وجهشبه و قرابت را با تکنیک متنوع پرسپکتیویسم دارا هستند.
از دیگر آثاری که در آن نشانی از پرسپکتیویسم موجود است میتوان به «پیهتا» اثر پروجینو؛ «بشارت» اثر داوینچی - دارای پرسپکتیو خطی و جوی -؛ ورود چارلز هشتم به فلورانس اثر فرانچسکو گراناچی؛ «شام درامائوس» اثر وینچنزو دیباجو چانتا؛ «پرتره یک مرد ناشناس» اثر رافائل - دارای پرسپکتیو جوی - اشاره کرد.
📚- کتاب: "گرایشهای هنری"
✍️- نویـسنده: استـفان لیـتِل
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
Post #865
262