▪️ایدۀ خوب چیست؟
➖قسمت دوم
اگر با نگارش فیلمنامههایی براساس ایدههای نو و تازه شخصی، هر چند مشکل، شروع کنید؛ دورخیز موفقی به کارتان خواهید داد. به «نابخشوده» نوشتۀ «دیوید وب پیپلز» بیندیشید تا متوجه شوید که فیلمنامهنویس متعهد با رویکردی نو به ژانر ظاهراً نخنمای وسترن چه ها که نمیتواند بکند. دیوید شیرجهای حسابی زده و با جستجوی حقیقت پنهان در اسطورهها خود را به رفیع ترین جایگاه فیلمنامهنویسان معاصر رسانده است.
در واقع، داستان پادشاه جنگل است اما ایده پدر جد پادشاه است. چه مثالی بهتر از «پارک ژوراسیک» اثر - نوشتۀ - «مایکل کرایتون» . وقتی دکتر کرایتون به باززایی دایناسورها رسید، به شعور جمعی کیهانی خاصی دست یازید که فیلم را به توفیق تجاری تمام دنیا ارتقاء داد. ایدهای بود که زمانش فرا رسیده بود در اوایل دهه شصت که به عنوان تهیهکننده و نویسنده سریالهای تلویزیونی با مترو گلدن مهیر قرارداد داشتم، «ویلیام باورز»، فیلمنامهنویس کهنه کار، میز مخصوصی برای نویسندگان فیلمنامه در رستوران مترو گلدن مهیر تدارک دیده بود و اصرار داشت که همه نویسندگان دور این میز غذا بخورند. به این صورت سعی میکرد دوران باشکوه مترو گلدن مهیر را دوباره زنده کند. در آن دوره، نویسندگان در رستوران میز مخصوصی داشتند و درباره داستانهایشان صحبت میکردند و لطیفههای خصوصی میگفتند.
ویلیام با داستانهایی درباره دوران کهن هالیوود ما را به فیض میرساند: «در دهه سی که «باب هاپکینز» تحت قرارداد مترو گلدن مهیر بود، ایدهای یافت که چنان او را هیجانزده کرده بود که بدون قرار قبلی به دفتر لوئیس.بی.مهیرز رفت. ال.بی فریاد زد پیداش کردم: «یه فیلم داغ میشه که نمیشه از دستش داد؛ صبر کن تا بشنوی» باورز ادامه داد که مدیر باب را دوست داشت بنابراین از اتاق اخراجش نکرد و به او گفت که «خیلی خب، ایده شایستهات چیه؟ »
و او گفت: «سان فرانسیسکو، سال ۱۹۰۶، زلزله، کل شهر ویران شد ! کلارک گیبل، جنت مک دونالد، اسپنسر تریسی؛ و اسمش رو میگذاریم «سان فرانسیسکو!» چه فیلمی میشه میتونی ببینیش؟» مدیر لبخندزنان جواب داد: « آره، میتونم و میخرمش ! » هاپکینز داستان را نوشت و پولش را علاوه بر حقوق ماهانه گرفت. آنیتا لوث، یکی از بهترینهای این حرفه فیلمنامه را نوشت. باورز نتیجهگیری کرد که یک داستان واقعی است؛ همه چیزی که داشت یک ایده بود؛ و یک عنوان فیلم که نامزد جایزه اسکار شد.
بسیار خوب اکنون شصت سال گذشته است، اما به شما اطمینان میدهم تنها چیزی که برای فیلمنامهنویسان تغییر کرده این است که اول باید فیلمنامه را نوشت. یک ایده خوب کماکان ایدۀ خوب است و سریعترین راه برای پرتاب شما به مدار حرفهٔ فیلمنامهنویسی به شمار میرود و جالب این که اگر ایده خوبی به ذهن شما برسد، آن را میشناسید. به این صورت در چهار مورد که:
۱. ایدهای خواهد بود که قبلاً آن را ندیدهاید. این نکته خیلی مهم است.
۲. شما را به حدی به هیجان میآورد که باید بنویسیدش و منتظر تهیه مقدمات نمیشوید.
۳. فطرت به شما حکم میکند که چیزی است که تماشاگر هم از آن به هیجان خواهد آمد.
۴. قریب به یقین راحتترین فیلمنامهای است که تاکنون نوشتهاید. چرا که خط داستانی قوی، روشن و تمیزی دارد. یک سطر ماجرا داستان را پیش میراند.
(معنی این سخن چنین نیست که فیلمنامه خودش خودش را مینویسد. تاکنون هیچ فیلمنامهای خودش را ننوشته است، علیرغم اصرار برخی تهیه کنندگان یا مدیران استودیو که معتقدند بعضی فیلمنامهها به نحوی جادویی چنین میشوند.)
🔗| (ادامه دارد...)
📚| «ذن و هنر نگارش فیلمنامه»
✍️| نویسنده: ویلیام فروگ
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
Post #820
245