▪️مفاهیم خاص در معماری
▪️هنر و معماری
آثار معماری تا چنان پایهای به جزیی از محیط زندگی روزمره ما تبدیل شدهاند که در نظر ما به صورت موهبتی طبیعی تلقی میشوند و تا زمانی که کسی ما را به تماشای آنها فرا نخواند، به ندرت متوجهشان میشویم. مردم از هزاران سال پیش با چگونگی محصور کردن فضایی خاص برای انجام دادن کارهای گوناگون زندگی خویش آشنا بودهاند. در میان تمام هنرها فقط در هنر معماری است که مسأله فضا بیش از هر جنبهای توجه ما را به خود جلب میکند.
مهندسِ معمار [= آرشیتکت] فضاهای محصور و بدنهها یا دیوارهای محصورکننده را گروهبندی میکند و همواره کارکرد بنا طرز ساختمان و مصالح آن و البته طرح یعنی عامل پیونددهنده دو عنصر دیگر را نیز در نظر میگیرد. ما برای آنکه معماری را تجربه کنیم یا به تماشایش میرویم یا در درون و اطرافش حرکت میکنیم به طوری که فضا و بدنه هنر یا بنای معماری را یکجا حس و درک میکنیم، نمایش جداگانه فضا و بدنه در ساختمان به شیوههای خطی گوناگون صورت میگیرد؛ روشهای اصلی به قرار زیر هستند:
«پلان»، یا نقشه ساختمانی نقشه مسطح كف بناست. طرز قرار گرفتن بدنهها یا دیوارهای یک بنا و فضایی را که دیوارهای مزبور در خود محصور میکنند، نشان میدهد. مقطع یا برش مانند نقشه عمودی طرز قرار گرفتن دیوارها یا بدنهها را چنانکه گویی بنای مزبور در امتداد يك سطح بریده شده است، نشان میدهد (و سطح مزبور غالباً یکی از محورهای اصلی بنا به شمار میرود) «نمای قائم»؛ تصویر عمودی يك ديوار درونی یا بیرونی است. مشخصات و دیگر عناصر آن را که در پشت یا جلوی دیوار دیده میشوند، نشان میدهد.
واکنش ما در برابر يك بنا میتواند از آرامش خاطر ساده تا شگفتی و احترام آمیخته با ترس در نوسان باشد و این واکنشها نتیجه تجربه کارکرد بنا، طرز ساختمان و طرح آن توسط ماست. ما در برابر بنای يك كليسا تالار، ورزش و ساختمان اداری واکنشهای متفاوتی از خود بروز میدهیم. یک دلیلش این است که برای آنکه بتوانیم ساختمانی را تجربه کنیم باید حرکاتی در درون یا بیرون آن ساختمان انجام دهیم که با حرکات لازم برای تجربه ساختمانی دیگر، تفاوت فراوان دارند.
این حرکات تابع پیوستگی ـ یا ناپیوستگی ـ نقشه كف بنا یا طرز قرار گرفتن محورهای آن هستند. مثلا در يك نقشه متراکم در قسمت مرکزی یا نقشه مرکزی - که از نقطهای مرکزی انشعاب میگیرد مانند «معبد پانتئون» در رم - کل فضای موجود را یکجا مشاهده میکنیم، حال آنکه در نقشۀ دراز و محوری يك «باسیلیکای مسیحی» يا يك «کلیسای جامع گوتيك» توجه ما نقطهای بر معین و ثابت - مذبح انتهای شرقی صحن کلیسا - جلب و متمرکز میشود.
بدنه و فضا میتوانند چنان درهم بافته شوند که تأثیراتی پس بغرنج در بیننده بگذارند؛ مثل «کلیسای بیزانسی کاتولیکون» یا «کلیسای لوکوربوزیه» در رونشان. بدین ترتیب تجربه ما از معماری از تعداد زیادی عوامل مادی و صوری از جمله آموزش و اطلاعات و ساخت ذهنی و روانیمان که در تجربۀ هر اثر هنری توسط ما دخیلاند، نتیجه خواهد شد.
مهندس معمار باید حساسیتهای یک پیکرتراش و يك نقاش را داشته باشد و در تدوینِ نقشه ساختمانی هر بنا نیز باید بتواند از ابزارهای کار یک ریاضیدان بهره گیرد. معماران ضمن حل مسائل ساختمانی، - همچون یا همراه با - مهندسانی آشنا به اصول بنیادی كل معماری عمل میکنند. لیکن مسئولیتهای اصلی ایشان همان شیوه تفسیر برنامه ساختمان توسط ایشان است. وقتی ما از ساختمانی به عنوان يك كليسا بیمارستان تالار فرودگاه یا خانه نام میبریم و توصیفش میکنیم، به زبان معماران سخن نمیگوئیم.
هر ساختمان پیشنهادی فقط و فقط مسائلی خاص خودش - مسائل مربوط به محل ساختمان و فضای اطراف نیازهای صاحب کار و مصالح موجود - را همراه با کارکرد آن ساختمان، برای مهندس معمار مطرح میکند. بنابراین برنامه کار به چیزی بیش از کارکرد ساختمان مربوط میشود؛ به بیان دقیقتر تمام مسائل مجسم شده در هر ساختمان خاص را مخاطب قرار میدهد.
▫️| تصویر: «هاگیا صوفیا» نام اثری است از «گاسپاره فوساتی» که در سال (۱۸۵۲) میلادی از مشاهدهاش از وضعیت هاگیا صوفیا. این مکان با معماری بیزانس به مدت تقریباً هزارسال کلیسای متعلق به کلیسای ارتدوکس شرقی بود، اما پس از فتح استانبول، توسط محمد دوم عثمانی، کلیسا به مسجد تغییر کاربری داده شد.
📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
Post #775
282