آیا با معنی قدیمی افسردگی آشنایید؟
سخن زِ خاطرِ افسرده، ناتمام آید
تمامرَس نَبُوَد میوهٔ زمستانی
طالب آملی
سیر تحول معنای «افسردگی» از یخ زدن که شاهدش همین بیت طالب آملی است تا یک اختلال روانیِ قابل درمان، همیشه برایم جذاب بوده است. به نظرم باید دست اولین مترجمی را بوسید که به جای «دپرشن» گفته افسردگی، چون بهترین معادل ممکن در زبان فارسی را انتخاب کرده است. شاید بشود گفت که افسردن اول به معنی سرد شدن و یخ زدن بوده، سپس در ترکیب با دل هم به کار رفته و شده دلافسرده، یعنی چیزی شبیه دلسرد، و بعدها مترجم خوشذوقی به این کلمه وزنِ علمی داده است. حالا در دوران ما کاربرد علمی به حدی گسترده شده که باقی معانی را کاملاً کنار زده و در مسیر این تحول، از افسردن فقط همین اسم و صفت پرکاربرد باقی ماندهاند، یعنی افسردگی و افسرده. افسردن دیگر به عنوان فعل به کار نمیرود و شبیه این بیت حزین لاهیجی دیگر بعید است سروده شود:
از خشکی زاهد دلم افسرد، حریفان
وقت است که دامان تری داشته باشد
خلاصه اینکه اگر طالب آملی خاطر افسرده را به میوهی زمستانی تشبیه کرده، نگاهش به معنی قدیمی افسردگی بوده است که شاید برای یک فارسیزبانِ امروزی کمی دور باشد.
@Persianlitintro
Post #84
229
- ❤ 1