از پریشاننویسی من تعجب نکنید، برای اینکه محیط کشورِ من، کاری با من کرد که به قول آن شاعر کرد، سرمای دی به طفل یتیم لخت پابرهنه و باد به چادر ریشریش پارهپاره نکرده است. پس وقتی که یک مجسمهی بدبختی و پریشانروزگاری قلم به دست بگیرد، جز پریشاننویسی کاری ندارد. بلی، بزرگترین گناه من که کوچکترین مکافات آن اعدام است، همین که ایرانیام.
عارف قزوینی
در نامه به محمدرضا هزار، 1310
پ.ن: البته از این فراز مبادا فکر کنید عارف ایراندوست نبوده، در ایراندوستی و عشق او به میهن هیچ شکی نیست.
نامههای عارف قزوینی، به کوشش مهدی نورمحمدی، انتشارات نگاه، 1391، ص 46
@persianlitintro