هفتاد نوع دیوانه؛ یا هفت میلیارد جور آدم؟ یک تجربه شخصی.
در همسایگی ما زن سالخوردهای زندگی میکرد که صفای خاصی داشت؛ از آن آدمهایی که نگاهشان به زندگی، ساده بود اما در همین سادگی، نکتههای عمیقی پیدا میشد.
مثلاً هر وقت از شور بودن آب یا کوزهای صحبت میکردیم، آن را به نوشیدن آب توسط احمد، پسرش، ربط میداد. معتقد بود اگر اول یک دختر از کوزه آب بخورد، لب کوزه شیرین میشود و اگر یک پسر آب بخورد، لب آن شور میشود!
اما جملهای از او شنیدم که با وجود گذشت بیش از چهل سال، هنوز گاهی در موقعیتهای مختلف به یادش میافتم.
وقتی درباره تفاوت رفتار احمد و عنایت، دو پسر آخرش از میان نه پسر، با او صحبت میکردیم، با همان سادگی و آرامش میگفت:
«مادر، اشکال نداره؛ هفتاد نوع دیوانه داریم. یک نوعش احمده، یکی هم عنایت!»
آن روزها شاید این جمله برایمان فقط یک شوخی شیرین بود، اما امروز که به آن فکر میکنم، میبینم در پس آن سادگی، نوعی پذیرش عمیق تفاوتهای انسانی وجود داشت. او تفاوت فرزندانش را میدید، آن را پذیرفته بود و ظاهراً ضرورتی نمیدید که همه را شبیه هم کند.
حالا هر وقت با تفاوتی در رفتار، شخصیت یا نگاه آدمها روبهرو میشوم، ناخودآگاه با خودم میگویم:
«به قول مادر محمد، هفتاد نوع دیوانه داریم!»
البته نمیدانم چرا «هفتاد» را انتخاب کرده بود. شاید خودش از کسی شنیده بود، شاید هم فقط عددی برای بیان «خیلی زیاد» بود. گاهی با خودم فکر میکنم اگر امروز زنده بود، شاید میگفت: «هفت میلیارد نوع دیوانه داریم!»
این تفاوتها را که کنار هم میگذارم، به محیط دانشگاه و کلاس درس هم فکر میکنم. اگر من، به عنوان استاد، تفاوتهای فردی دانشجویان را واقعاً ببینم و بپذیرم؛ اگر قبول کنم که آدمها الزاماً نباید یک جور فکر کنند، یک جور یاد بگیرند، یک جور پاسخ بدهند یا حتی یک جور واکنش نشان دهند، شاید بتوانیم محیطی آرامتر و انسانیتر داشته باشیم؛ محیطی که در آن، تفاوت داشتن نه یک اشکال، بلکه بخشی طبیعی از انسان بودن باشد.
این یادآوری، مرا به خاطره دیگری هم میبرد.
سالها پیش، وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم، معلم علوممان در پاسخ به بعضی از سؤالها جملهای کلیشهای داشت که آن روزها برای ما عجیب بود. میگفت:
«جوابها متفاوت است.»
ما بچهها آن روزها تصور میکردیم او جواب سؤال را نمیداند و این جمله را برای فرار از پاسخ دادن میگوید!
امروز اما، بعد از سالها، فکر میکنم آقای نامآور شاید جواب بسیار هوشمندانهای داشته است؛ چون واقعاً بسیاری از سؤالها فقط یک پاسخ ندارند. پاسخ درست گاهی به زاویه نگاه، تجربه، دانش و حتی شرایط انسانها بستگی دارد.
و البته نکته مهمتر این است که ممکن است پاسخهای متفاوتی داشته باشیم و در عین حال، همه آن پاسخها هم اشتباه باشند.
شاید یکی از درسهای مهم آموزش همین باشد:
اینکه به جای اینکه همیشه به دنبال یک پاسخ واحد باشیم، یاد بگیریم تفاوت پاسخها را ببینیم، دلیل تفاوتشان را بفهمیم و پیش از قضاوت، زاویه نگاه دیگری را هم امتحان کنیم.
شاید در نهایت، همان جمله ساده مادر محمد حرف مهمی برای ما داشته باشد:
ما قرار نیست همه شبیه هم باشیم؛ ما فقط هفتاد نوع نیستیم، میلیاردها جوریم.
و شاید هنر معلم این نباشد که همه این آدمهای متفاوت را شبیه هم کند؛
هنرش این باشد که کمک کند هر کدام، در تفاوت خودشان، فرصت دیده شدن، فهمیده شدن و رشد کردن پیدا کنند.
شامگاه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
Post #241
206
- ❤ 10