از کمترین فرصتها تا یادگیری
نیازی به پاورپوینت و جزوه ندارم می روم سر کلاس یک ماژیک بر می دارم و درس را شروع می کنم. اون هم متابولیسم که هزار تا نکته داره. حتی اسم دانشجویی که اول درس صدا ش کنم تو ذهن دارم.
علی
ملیکا
درسا
ابولفضل
نمی خوام از خودم تعریف کنم یک روش مطالعه و تدریس را به اشتراک می گذارم.
طرح درس را از شب قبل در ذهن خود مرور کرده ام و در مسیر رانندگی تا دانشکده پیرا پزشکی طرح را نهایی می کنم.
گاهی دانشجوها از من میپرسند:
«استاد، شما چطور اینهمه مطلب را یاد میگرفتید؟
چقدر وقت برای درس خواندن داشتید؟»
جواب من شاید برایشان کمی عجیب باشد.
من در دوران دانشجویی، در کنار درس خواندن، کار هم میکردم. بنابراین برخلاف چیزی که امروز ممکن است تصور کنید، همیشه چند ساعتِ آرام و طولانی برای مطالعه در اختیار نداشتم.
اتفاقاً همین محدودیت باعث شد یک عادت در من شکل بگیرد.
من یاد گرفتم درس را فقط پشت میز مطالعه نکنم.
اگر در اتوبوس بودم، درس با من بود.
اگر پیادهروی میکردم، درس با من بود.
اگر فرصتی برای انتظار داشتم، درس با من بود.
حتی وقتی در رختخواب بودم و میخواستم بخوابم، مطالبی را که آن روز خوانده بودم در ذهنم مرور میکردم.
البته منظورم این نیست که انسان باید ۲۴ ساعت شبانهروز درس بخواند!
من به شوخی اسم این عادت گذاشته بودم:
«دائمالذکر باشید!» 😄
یعنی مطالب مهم درس را آنقدر در ذهن داشته باشید که هر فرصت کوتاهی بتواند به یک فرصت یادگیری تبدیل شود.
اما یک نکته مهم وجود دارد
منظور از «مرور» این نبود که در اتوبوس دوباره کتاب را از اول بخوانم.
اصلا کتاب همراه نداشتم
در یک مبحث، از بررسی سؤالات سالهای مختلف به مجموعهای از حدود ۲۰ سؤال مهم رسیده بودم.
دیگر لازم نبود هر بار کل فصل را بخوانم.
آن ۲۰ سؤال در ذهنم بودند.
مثلاً در بیوسنتز نوکلئوتیدها از خودم میپرسیدم:
«منبع اتمهای کربن و نیتروژن حلقه پورین چیست؟»
بعد سعی میکردم مسیر را در ذهنم بازسازی کنم.
اگر جواب را نمیدانستم یا قسمتی را فراموش کرده بودم، همان نقطه برای من مشخص میشد که باید دوباره به کتاب یا جزوه مراجعه کنم.
پس زمانهای مرده، تبدیل میشدند به زمانهای بازیابی از حافظه.
یک مثال برای شما
فرض کنید امروز مبحث بیوسنتز پورینها را خواندهاید.
در پایان مطالعه، به جای اینکه فقط بگویید:
«خب، این فصل را خواندم.»
چند سؤال کلیدی برای خودتان بسازید:
اتمهای سازنده حلقه پورین از چه منابعی میآیند؟
ریبوز فعال در این مسیر چیست؟
اولین ترکیب متعهد به مسیر بیوسنتز پورین کدام است؟
چه مراحلی ATP مصرف میکنند؟
نقش گلوتامین در این مسیر چیست؟
تفاوت مسیر de novo و salvage چیست؟
تنظیم مسیر در کجا انجام میشود؟
IMP چگونه به AMP و GMP تبدیل میشود؟
حالا این سؤالها را با خودتان ببرید.
در اتوبوس یکی را از خودتان بپرسید.
در پیادهروی یکی دیگر.
شب قبل از خواب، بدون نگاه کردن به جزوه، سعی کنید مسیر را از ابتدا در ذهن بازسازی کنید.
اگر توانستید جواب بدهید، عالی است.
اگر نتوانستید، اشکالی ندارد؛ همان ناتوانی به شما نشان میدهد کجا را باید دوباره بخوانید.
«دائمالذکر» بودن یعنی چه؟
پس منظور من از دائمالذکر بودن این نیست که دانشجو همیشه مشغول درس خواندن باشد.
بلکه:
درس را از میز مطالعه جدا کن و وارد زندگی روزمرهات کن.
یک سؤال میتواند در اتوبوس مرور شود.
یک مسیر متابولیک میتواند هنگام پیادهروی در ذهن بازسازی شود.
چند مفهوم میتوانند قبل از خواب از حافظه بازیابی شوند.
و یک نکته مهم میتواند صبح روز بعد دوباره از ذهن بیرون کشیده شود.
این کار باعث میشود یادگیری فقط به «ساعت مطالعه» وابسته نباشد.
قانون «دائمالذکر» برای دانشجوی علوم آزمایشگاهی و رادیولوژی و .....
من به شما پیشنهاد میکنم این قانون ساده را امتحان کنید:
هر مبحث = چند سؤال کلیدی
هر سؤال = یک بار مطالعه + چند بار بازیابی
*
به نظرم برای دانشجویان علوم آزمایشگاهی، قسمت «۲۰ سؤال طلایی» حتی میتواند تبدیل به هسته اصلی روش شما شود: دانشجو برای هر مبحث بهجای اینکه فقط حجم زیادی از متن را بخواند، باید بتواند مثلاً ۱۰ تا ۳۰ سؤال مادر استخراج کند و سپس در طول روز آنها را از حافظه بازیابی کند.
محمد علی تخشید.