#part3
اسمه
قفل در را باز کردم و بیرون رفتم
النی زیبایم
در آن لباس آبی روشن
مثل پری میدرخشید
دیگر نمیتوانست بگوید که
آه چرا در عروسی پدر مادرم نیستم(:😅
به سمتم دوید
النی:وای ماماننن این همه قشنگی چی میگه؟😭🎀
سفت و محکم بغلش کردم
اسمه:بابات کو؟
النی:بیرونه،بقیم بیرونن،بیا بریم،بیاااا
دستم را کشید و دست دیگرم که آزاد بود را
به لباسم گرفتم تا نیوفتم
اسمه:دِ دختر یواش تر لباس میمونه زیر پام میوفتم
النی:بیا برییییم
وقتی بیرون از در رفتیم تازه فهمیدم
اینهمه عجلهاش برای چی بود
لبخندی بر لبم نقش بست و لحظه به لحظه
عمیق تر میشد
کی وقت کرده بودند
اصلا چجوری نشنیده بودم؟
راوی
منظره روبرویش دیگه توان حرف زدن بهش را نداد
محل عروسی را عوض کرده بودند
جلوی خانه مجردیش بود
دلیل داشت
نگران بود
چیزی فهمیده بودم
شریف در پیاش بود
Post #8
45
- ❤ 3