#part6
راوی
تازه نگاهشان به اسمه و عادل میوفتاد
هر دو غرق خون؛
در آغوش یکدیگر افتاده بودند😭..
به سمتشان میدوند
اما شریف تیر میاندازد جلویشان
و اجازه نمیدهد..
شریف:جلوتر بیاید تک تکتونو میکشم
النی یواشکی پلیس و اورژانس را خبر میکند
دلش نگران پدر و مادرش است
مدتی که گذشت صدای آژیر که
بلند شد شریف بران نگاهشان کرد
خواست پا به فرار بگذارد که ...
....
النی:مامان..بابا..قرارمون این نبودا..قرارمون این بود باهم باشیم..از این بعد اشک نباشه مامان..مگه نگفتی؟خودت گفته بودی..
اسمه در لباس زیبای سفید عروسی خود
به رگبار بسته شد
دیگر از لباس سفیدش چیزی مشخص نبود
جز قرمزی خون هیچ پیدا نبود
هنوز بهوش بود و نگاهش به عادل
عادل اما تیر به نزدیکی
قلبش برخورد کرده بود
از هوش رفته بود
نبضش ضعیف بود
اسمه:ک..و..چ..چ..ا..ری..آخ
و این تنها حرف او بود
سر هایشان به هم چسبیدند
و گردنش شل افتاد
Post #24
17
whatsmusicbot Dedublüman – Belki (Akustik)
- 😭 4