#part6
#پارتک
راوی
از چند طرف مورد حمله قرار گرفته بودند
صدای تیر و تفنگ
از هر گوشه به گوش میرسید
بالاخره و هر طور که شده
وضعیت آرام شد
شریف از پشت شمشاد ها بیرون آمد
کف دست هایش را برهم میکوبید
شریف:بهبه،بهبه،مبارکه،مبارکه،چه عروسی لذت بردم،لذت بردم
قدم های سبک و خوشحالش را به سمتشان برد
شریف:عروسکم؟چرا خوابیدی بابا؟
Post #22
32
- 😭 3