TGViewer
Channel Public Channel
Paleolibertarianism

Paleolibertarianism

@paleolibertarianizm

"The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Subscribers
950
Photos
189
Videos
39
Links
211
Recent Posts 20 shown
Post #638 454
Paleolibertarianism "پس سموئیل همه سخنان خداوند را برای مردمی که از او درخواست پادشاه کرده بودند بازگو کرد. و گفت:این است شیوهٔ پادشاهی که بر شما حکومت خواهد کرد: او پسران شما را خواهد گرفت و آنان را برای ارابه‌های خود و اسبان خود خواهد گماشت، و آنان پیشاپیش ارابه‌های او خواهند…
" در مرحلهٔ بعد، مگر آنکه دلایل قانع‌کننده‌ای بر خلاف آن وجود داشته باشد، هر کس حقی طبیعی بر ثروت و ثمرهٔ تلاش خویش دارد. یهودیت به دولت‌های بزرگ و مداخله‌گر به‌مثابهٔ تحدیدی بر آزادی فردی بدبین است. این همان هشدار بنیادین سموئیل نبی دربارهٔ پادشاهی [دولت] است که گفت: «پادشاه بهترین مزرعه‌ها و تاکستان‌ها و باغ‌های زیتون شما را گرفته و به خدمتکاران خود می‌بخشد... و یک‌دهم از گله‌های شما را خواهد گرفت و خود شما بندگان او خواهید شد...» (سموئیل اول، فصل ۸).
یهودیت دین مردمی است که در بردگی زاده شدند و به رستگاری چشم دوخته‌اند؛ و بزرگترین تهاجم بردگی [چه از سوی ارباب چه‌ از سوی دولت] به کرامت انسانی، تصاحب حق مالکیت بر تن و زمان و دستاوردهای شخص است."


جاناتان ساکس؛ فیلسوف، الهی‌دان و خاخام ارشد سابق جماعات عبری متحد کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا


⚜@Paleolibertarianizm
Post #634 868
چگونه_جامعه_را_سوسیالیسم‌زدایی_کنیم_مورای_راثبارد.pdf770.3 KB
چگونه جامعه را سوسیالیسم‌زدایی کنیم؟
موری راثبارد

مقدمه
عموماً پذیرفته شده است که بوروکرات‌ها در روند کار مانع‌تراشی می‌کنند؛ اما حتی در میان طرفداران بازار آزاد نیز سردرگمی فراوانی وجود دارد. این وضعیت به‌ندرت با این واقعیت بهبود می‌یابد که اقتصاددانان غربی ــ همان کسانی که بلوک شرق سابق برای کسب رهنمود به آنان چشم دوخته است ــ خودشان طی شصت سالی که از برقراری سوسیالیسم در اتحاد شوروی به‌دست استالین می‌گذرد، و نیز طی نیم‌قرنی که از تحمیل آن از سوی شوروی‌ بر اروپای شرقی می‌گذرد، عملاً هیچ کاری برای مطالعه این مسئله، چه رسد به حل آن انجام نداده‌اند.
 

⚜️@Paleolibertarianizm
Post #632 515
"هیچ‌جای قانون اساسی نمی‌گوید که دولت می‌تواند به شهروندانش بگوید چگونه امرار معاش کنند، چقدر دارایی جمع کنند یا چگونه آن را واگذار کنند... حقوق بشر میخواهد بگوید که دولت می‌تواند در صمیمی‌ترین جزئیات زندگی من تحقیق کند، به این معناست که کامپیوترهای متعدد سوابق سلامت، اعتبار و حتی حضور من در کلاس یکشنبه را ردیابی کنند... یعنی در واقع حریم خصوصی من دیگر خصوصی نیست!"

"باید بپذیریم که حقوق فرد و دارایی‌اش، لزوماً حقوق بنیادین حریم خصوصی را دربر می‌گیرد. گسترش نهایی فقدان حریم خصوصی، دولت توتالیتر است؛ جایی که فرد دیگر مالک بدن خود نیست و بدنش ابزاری برای دولت خواهد بود. گاهی از خود می‌پرسم چقدر تا مصادره نهایی شخص خودمان فاصله داریم؟"


ویلیام ادوارد سایمون؛ تاجر و وزیر اسبق خزانه‌داری ایالات متحده آمریکا


⚜@Paleolibertarianizm
Post #631 317

Forwarded from Paleolibertarianism

Happy birthday professor 🎂

🔸«دموکراسی عملاً تضمین می‌کند که همواره تنها مردان بد و خطرناک به رأس حکومت خواهند رسید.»

🔹«این دولت‌ها بودند که تنها در قرن بیستم مسئول مرگ صدها میلیون نفر و ویرانی‌های بی‌سابقه‌ای هستند.در مقایسه با آن، قربانیان جرایم خصوصی تقریبا ناچیز بوده‌اند.»

🔸«بی‌تردید پول کاغذی بیشتر نمی‌تواند یک جامعه را ثروتمندتر کند -چرا که به غیر از کاغذ چاپ شده چیز دیگری نیست. وگرنه چرا همچنان کشورها و مردمانی فقیر در دنیا وجود دارند؟ پول بیشتر، تولیدکننده انحصاری آن (بانک مرکزی) و اولین دریافت‌کنندگان آن (دولت و بانک‌های بزرگ و مرتبط دولت و مشتریان عمده آن‌ها) را به بهای فقیر ساختن آخرین دریافت‌کنندگان پول، ثروتمندتر می‌کند.»

#هانس_هرمان_هوپ
#God_save_hoppe

⚜@Paleolibertarianizm
Post #630 805
"تا زمانی که هریس با رانندگی خود دیگران را به خطر نینداخت، تمام اقدامات او – از گواهینامه تعلیق‌شده گرفته تا حمل ماریجوانا و اسلحه، حتی فرار از ایست بازرسی – جرایم بدون قربانی بودند و از اساس جرم پنداشتن آنها مضحک است... سفر کردن یک حق است، نه یک "امتیاز"، همانطور که مقامات مدام ادعا می‌کنند. گواهینامه رانندگی یک اعطای "امتیاز" از سوی دولت است و بنابراین نمی‌تواند با چیزی که یک ذاتا حق است و برای همه آزاد و باز است، هم‌زیستی داشته باشد."

مارک مونتونی؛ فعال حزب لیبرتارین ایالت ویرجینیا


⚜@Paleolibertarianizm
Post #629 292
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

جامعه‌شناسی فرقهٔ آین رند

مورای ن. روتبارد

⚜Paleolibertarianism

قسمت چهارم.

پس، غذا نباید مزه‌مزه می‌شد، بلکه باید بی‌لذت و صرفاً بعنوان وسیله‌ای ضروری برای بقاء خورده می‌شد؛ رابطهٔ جنسی نباید بخاطر لذت خودش انجام می‌شد، بلکه تنها باید بصورت جدی و عبوسانه، بعنوان بازتاب و تأکید دوباره بر «بالاترین ارزش‌ها»ی فرد، صورت می‌گرفت؛ نقاشی یا فیلم نیز تنها زمانی مجاز به لذت‌بردن بود که فرد بتواند «ارزش‌های عقلانی» در آن بیابد.

این ارزش‌ها نیز قرار نبود توسط هرکس در سکوت و برای خودش کشف شود (چراکه چنین‌کاری بدعت «ذهنی‌گرایی» بود) بلکه باید آنها را برای سایر اعضای فرقه اثبات می‌کرد.

درعمل، همانطور که در ادامه خواهیم دید، تنها ارزشها یا موضوعات زیباشناختی و عاشقانهٔ امن برای عضو، آنهایی بودند که آین رند یا دیگر مریدان عالی‌رتبه صراحتاً تأیید کرده بودند. همانند تمام فرقه‌ها و نحله‌ها، یکی از روش‌های حیاتی برای شکل‌دادن به اعضا و واداشتن آنان به ماندن در خط، حفظ فعالیت دائمی و بی‌وقفهٔ آنان در درون جنبش بود.

فرانک مایر توضیح می‌دهد که کمونیست‌ها اعضای خود را از عمل خطرناک "مستقل اندیشیدن"، از طریق نگهداشتن آنان در فعالیت دائمی همراه با دیگر کمونیست‌ها، مصون می‌دارند. او خاطرنشان می‌کند که تقریباً تمام کمونیست‌های برجسته‌ای که در ایالات متحده از حزب جدا شدند، تنها پس از دوره‌ای از انزواء اجباری دست به جدائی زدند. به بیان دیگر، آنان برای نخستین بار فرصت پیدا کردند خودشان فکر کنند؛ مثلاً در ارتش، در زندگی مخفی و زیرزمینی و غیره.

در مورد رندی‌ها، علی‌الخصوص در نیویورک، جایی که جنبش در آنجا بزرگ‌ترین تشکیلات خود را داشت و رند و رهبران عالی‌رتبه همگی در آن زندگی می‌کردند، فعالیت بصورت مداوم جریان داشت. هر شب یکی از رندی‌های عالی‌رتبه برای گروه‌های مختلف اعضا سخنرانی می‌کرد و جنبه‌های مختلف خط حزبی را توضیح می‌داد: مبانی، روان‌شناسی، داستان، مسائل جنسی، تفکر، هنر، اقتصاد یا فلسفه. این ساختار بازتابی بود از تصویری که خود Atlas Shrugged از آرمانشهر ارائه می‌داد؛ جایی که هرشب قهرمانان و قهرمانه‌ها وقت خود را صرف سخنرانی برای یکدیگر می‌کردند. عدم حضور در این سخنرانی‌ها مسئله‌ای بسیار جدی تلقی می‌شد. توجیه فلسفی فشار برای حضور در جلسات چنین بود:
— رندی‌ها عقلانی‌ترین افرادی هستند که ممکن است با آنها روبرو شوید؛ نتیجه‌ای که از این گزاره بدست می‌آمد که رندیسم هم در نظریه و هم در عمل، همان عقلانیت است.
— شما، طبیعتاً، می‌خواهید عقلانی باشید؛ و اگر نمی‌خواستید، در جنبش دچار دردسر جدی می‌شدید.
— بنابراین باید مشتاق باشید تمام وقت خود را با رندی‌های دیگر، و بخصوص در صورت امکان با رند و مریدان عالی‌رتبهٔ او بگذرانید.

ظاهراً این منطقی بی‌نقص بود. اما اگر کسی، همانطور که اغلب اتفاق می‌افتاد، این افراد را دوست نداشت یا حتی نمی‌توانست تحملشان کند، چه؟ براساس نظریهٔ رندی، عواطف همیشه پیامد ایده‌ها هستند و عواطف غلط نتیجهٔ ایده‌های غلطند. بنابراین، بیزاری شخصی از سایر رندی‌ها، علی‌الخصوص از رندی‌های رهبر، باید ناشی از نوعی آفت شدید غیرعقلانیت می‌بود که یا باید پنهان نگه داشته می‌شد یا نزد رهبران اعتراف می‌گردید. چنین اعترافی به فرایندی دردناک از پاکسازی ایدئولوژیک و روان‌شناختی منجر می‌شد؛ فرایندی که فرضاً باید با موفقیت فرد در دستیابی به عقلانیت، استقلال و عزت نفس پایان می‌یافت و در نتیجه او را به اطاعتی بی‌چون‌وچرا و کورکورانه از آین رند می‌رساند. یکی از موارد سرکوب تردید نسبت به اصول رندی، روان‌شناسی حتی اعضاء عالیرتبهٔ فرقه را بخوبی آشکار می‌کند. یکی از رندی‌های جوان بلندپایه، که از اعضاء قدیمی جنبش در نیویورک بود، روزی در خلوت اعتراف کرد که نسبت به یکی از اصول مهم فلسفهٔ رندی تردید جدی دارد. تا آنجا که بخاطر می‌آورم، موضوع، واقعیت وجود خود او بود. او از مطرح‌کردن این سؤال بشدت می‌ترسید، زیرا مسئله آنقدر بنیادی بود که می‌دانست صرفاً مطرح‌کردنش باعث تکفیر فوری خواهد شد. بااینحال ایمان کامل داشت که اگر این سؤال را از رند بپرسند، او پاسخ رضایت‌بخشی خواهد داد و تردیدش را برطرف خواهد کرد.

پس سال‌به‌سال منتظر ماند؛ با امیدی تقریباً نومیدانه که سرانجام شخص دیگری این سؤال را مطرح کند، اخراج شود، اما در جریان آن، تردید خود او نیز برطرف گردد.


|۴|
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #628 242
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

جامعه‌شناسی فرقهٔ آین رند
مورای ن. روتبارد

⚜Paleolibertarianism

قسمت سوم.

کادر فولادآبدیده
فرانک مایر در کتاب The Moulding of Communists دربارهٔ سلسله بحران‌هایی می‌نویسد که کمونیست‌ها در طول دوران عضویت خود در حزب بارها از سر می‌گذرانند؛ از شرح او روشن است که عضو عادی حزب ابتداء بواسطهٔ عقیدهٔ رسمی یا برون‌گرایانه جذب حزب می‌شود؛ اما هرچه در حزب باقی می‌ماند و در ساختار سلسله‌مراتبی آن بالاتر می‌رود، با مجموعه‌ای از بحران‌ها روبرو می‌شود که استواری او را می‌آزمایند و یا او را از حزب بیرون می‌رانند یا هرچه بیشتر به یک کادر فولادآبدیده تبدیلش می‌کنند.

بحران‌ها ممکن است ایدئولوژیک باشند؛ مثلاً توجیه اردوگاه‌های کار اجباری یا پیمان استالین–هیتلر. یا ممکنست شخصی باشند؛ برای اثبات اینکه وفاداری فرد به حزب از وفاداری او به دوستان، خانواده یا عزیزانش بالاتر است.

فشار مداوم چنین بحران‌هایی، بطور قابل‌انتظاری، موجب گردش بسیار بالای اعضای کمونیست می‌شود و دریایی از کمونیست‌های سابق بوجود می‌آورد که در هر مقطع زمانی تعدادشان بسیار بیشتر از خود حزب است. پروسه‌ای مشابه، اما بسیار شدیدتر، در تمام سال‌های جنبش رندی نیز جریان داشت.

تازه‌وارد رندی معمولاً تحت تأثیر عاطفی اطلس و مجذوب مفاهیمی چون عقل، آزادی، فردیت و استقلال وارد جنبش می‌شد. سپس مجموعه‌ای از بحران‌ها و تناقضات فزایندهٔ درونی لازم بود تا بر ذهن و زندگی اعضا قدرت اعمال شود و وفاداری مطلق به رند، هم در مسائل ایدئولوژیک و هم در زندگی شخصی، در آنان نهادینه گردد.

اما رهبران فرقه از چه سازوکارهایی برای ایجاد چنین وفاداری کورکورانه‌ای استفاده می‌کردند؟ یکی از روش‌ها، همانطور که دیدیم، بی‌خبر نگه‌داشتن اعضاء بود. روش دیگر این بود که اطمینان حاصل شود هر کلمه‌ای که عضو رندی بر زبان می‌آورد یا می‌نویسد، نه‌تنها از نظر محتوی، بلکه از نظر فرم نیز درست باشد؛ زیرا کوچک‌ترین تفاوت در لحن یا انتخاب واژه می‌توانست و می‌بایست بعنوان انحراف از موضع رندی مورد حمله قرار گیرد.

از همینرو، همانطور که جنبش‌های مارکسیستی برای جلوگیری از بیان انحرافات، اصطلاحات خاص و شعارهایی ایجاد کرده بودند که اعضا از ترس اشتباه‌گویی بدانها می‌چسبیدند، جنبش رندی نیز چنین بود. بنابراین، بنام «دقت در زبان»، در عمل حتی ظرافت‌های معنایی و مترادف‌ها نیز ممنوع بودند.

روش دیگر، نگه‌داشتن اعضا تا حد امکان در حالت عاطفیِ تب‌آلود از طریق بازخوانی مداوم اطلس بود. اندکی پس از انتشار اطلس، یکی از رهبران بلندپایهٔ فرقه مرا بخاطر اینکه تنها یکبار اطلس را خوانده بودم سرزنش کرد: «وقت آن رسیده که دوباره شروع به خواندنش کنی.» او سپس با لحنی سرزنش‌آمیز افزود: «من اطلس را سی‌وپنج بار خوانده‌ام!»

بازخوانی اطلس برای فرقه از این جهت نیز اهمیت داشت که قهرمانان و قهرمانه‌های چوبی، تصنعی و تک‌بعدی آن قرار بود صراحتاً بعنوان الگوهای رفتاری تمام رندی‌ها عمل کنند. همانطور که هر مسیحی باید در زندگی روزمرهٔ خود در پی تقلید از مسیح باشد، هر رندی نیز باید در پی تقلید از جان گالت، قهرمانِ قهرمانان رند در اطلس، می‌بود.

او باید در هر موقعیتی از خود می‌پرسید: «جان گالت در این موقعیت چه می‌کرد؟» وقتی بخاطر بیاوریم که عیسی، دست‌کم، شخصیتی تاریخی و واقعی بود، در حالی که گالت چنین نبود، عجیب‌وغریب بودن این دستور روشن می‌شود. هرچند از نحوه‌ای که رندی‌ها دربارهٔ جان گالت با حیرت و خشوع سخن می‌گفتند، گاهی چنین بنظر می‌رسید که مرز میان داستان و واقعیت برای آنان واقعاً بسیار باریک بوده است.

انجیلش!
ماهیت کتاب مقدس‌گونهٔ اطلس برای بسیاری از رندی‌ها را می‌توان در مراسم ازدواج یک زوج رندی در نیویورک دید. در مراسم، زوج جوان ابتدا وفاداری مشترک خود را به آین رند اعلام کردند و سپس آن را با گشودن Atlas ــ شاید بطور تصادفی ــ و خواندن بخشی از «متن مقدس» با صدای بلند تکمیل کردند.

همانطور که از این واقعه می‌توان دریافت، شوخی و بذله‌گویی در جنبش رندی ممنوع بود. توجیه فلسفی آن این بود که شوخ‌طبعی نشان می‌دهد فرد «نسبت به ارزش‌هایش جدی نیست». اما دلیل واقعی، البته، این بود که هیچ فرقه‌ای نمی‌تواند در برابر اثر شکافنده و در عین حال آرام‌کنندهٔ شوخ‌طبعی، یعنی چشم‌انداز سالمی که طنز فراهم می‌کند، دوام بیاورد. تمسخر دشمنان مجاز بود؛ اما اگر بتوان آن را شوخی نامید، تنها همین نوع شوخی اجازه داشت. حتی لذت شخصی نیز در جنبش ناپسند شمرده می‌شد و بعنوان «بت‌پرستیِ هوس» و لذت‌گرایی محکوم می‌گردید. بطور خاص، هیچ چیزی را نمی‌شد صرفاً بخاطر خودش لذت‌بخش دانست؛ هر فعالیتی باید کارکردی غیرمستقیم و «عقلانی» می‌داشت.


|۳|
Post #627 282
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

جامعه‌شناسی فرقهٔ آین رند
مورای ن. روتبارد


⚜Paleolibertarianism

قسمت دوم.

تقریباً تمام اعضای فرقه از طریق خواندن رمان طولانی رند، Atlas Shrugged، وارد آن شدند؛ رمانی که در اواخر ۱۹۵۷ منتشر شد، یعنی چند ماه پیش از شکل‌گیری فرقهٔ سازمان‌یافته. ورود به جنبش از طریق یک رمان بدان معنا بود که باوجود تعظیمات مکرر در برابر عقل، این عاطفهٔ تب‌آلود بود که نیروی محرک تغییر عقیدهٔ مرید را تشکیل می‌داد. او بزودی درمی‌یافت که ایدئولوژی رندی که در اطلس ترسیم شده بود، با چند مقالهٔ غیرداستانی و علی‌الخصوص با مجلهٔ ماهانهٔ منظم The Objectivist Newsletter که بعدها The Objectivist نام گرفت، تکمیل شده است.

فهرست کتاب‌های مجاز
از آنجا که هر فرقه بر ایمان به خطاناپذیری گورو استوار است، لازم می‌شود مریدان را از نوشته‌های مخالف و کافرانه‌ای که ممکن است آنان را از فرقه دور کند، بی‌خبر نگه داشت. کلیسای کاتولیک فهرست کتب ممنوعه داشت؛ شعار مسلمانان باستان حتی فراگیرتر بود: همهٔ کتب را بسوزانید، زیرا تمام حقیقت در قرآن است! اما فرقه‌هایی که می‌کوشند هر عضو را به جهانی با نگرشی کاملاً یکپارچه و انعطاف‌ناپذیر تبدیل کنند، باید از این هم فراتر بروند. همانطور که کمونیست‌ها اغلب به پیروان خود دستور می‌دهند ادبیات ضدکمونیستی نخوانند، فرقهٔ رند پا فراتر گذاشت و چیزی شبیه به فهرست کتاب‌های مجاز منتشر کرد. از آنجاکه بیشتر نوآمدگان رندی جوان و نسبتاً ناآگاه بودند، هدایت دقیق مسیر مطالعاتی آنان تضمین می‌کرد که برای همیشه از اندیشه‌ها و استدلال‌های غیررندی یا ضدرندی بی‌خبر بمانند؛ مگر آنکه این اندیشه‌ها بصورت مختصر، تحقیرآمیز و بشدت تحریف‌شده در نشریات رندی مطرح می‌شد. توجیه فلسفی نگهداشتن رندی‌ها در این ناآگاهی سعادت‌بخش، نظریهٔ رندی «عدم اعطای تأیید خود به دشمن» بود. خواندن آثار دشمن که باچند استثنای دقیقاً انتخاب‌شده، تقریباً به معنای خواندن آثار تمام غیررندی‌ها یا ضدرندی‌ها بود به معنای «اعطای تأیید اخلاقی به او» تلقی می‌شد و از آنجاکه چنین کاری غیرعقلانی بود، بشدت ممنوع بود.

در چند مورد محدود، استثناهایی برای اعضای برجستهٔ فرقه در نظر گرفته می‌شد؛ البته تنها درصورتیکه می‌توانستند ثابت کنند برای رد آثار دشمن ناچار به خواندن آنها هستند. این ممنوعیت کتاب‌خوانی پس از شکاف عظیم رند—براندن در اواخر ۱۹۶۸ به اوج خود رسید؛ شکافی که از نظر اخلاقی، در مقیاسی کوچک، معادل شکاف میان مارکس و لنین یا عیسی و پولس بود.

در تحولی که بطور شگفت‌آوری یادآور نفرت سازمان‌یافته علیه بدعت‌گذار بزرگ، امانوئل گلدشتاین، در 1984 اورول است، رندی‌ها موظف شدند سوگند وفاداری به رند امضا کنند. بخش اساسی این سوگند آن بود که امضاکننده از آن پس هرگز آثار آیندهٔ براندن، یعنی مرتد و بدعت‌گذار بزرگ، را نخواند. پس از این جدایی، هر رندی که با کتاب یا نوشته‌ای از براندن دیده می‌شد، بلافاصله تکفیر می‌شد. حتی از خویشاوندان نزدیک براندن نیز انتظار می‌رفت و چنین کردند که رابطهٔ خود را با او بطور کامل قطع کنند. جالب آنکه در جنبشی که مدعی فداکاری به اعمال عقلانی فرد، کنجکاوی و پرسش «چرا؟» بود، اعضا مجبور بودند سوگند بخورند که بدون پرسش باور داشته باشند رند درست می‌گوید و براندن اشتباه می‌کند؛ حتی در حالی که اجازه نداشتند از واقعیت‌های پشت جدایی آگاه شوند.

در واقع، صرفاً خودداری از موضع‌گیری، صرفاً تلاش برای یافتن واقعیت‌ها، یا گفتن اینکه بدون دانستن واقعیت‌ها نمی‌توان دربارهٔ مسئله‌ای به این مهمی موضع گرفت، برای اخراج فوری کافی بود. زیرا چنین نگرشی دلیل قطعی «وفاداری» ناقص مرید به گورو، یعنی آین رند، تلقی می‌شد.


|۲|
Post #626 233
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

جامعه‌شناسی فرقهٔ آین رند
مورای ن. روتبارد

⚜Paleolibertarianism

قسمت اول.

در آمریکای دههٔ ۱۹۷۰، همگی بیش از اندازه با فرقه‌های مذهبی آشناییم؛ فرقه‌هایی که در طول دههٔ گذشته بطور فزاینده‌ای گسترش یافته‌اند. ویژگی مشترک فرقه، از هاره کریشنا تا «مونیزها»، EST، ساینتولوژی و خانوادهٔ منسن، سلطهٔ گورو یا «رهبر اعظم» است؛ کسی که در عین حال آفریننده و مفسر نهایی آیینی است که مرید باید بی‌چون‌وچرا به آن وفادار باشد. مهمترین، اگر نگوییم تنها، شرط عضویت و پیشرفت در فرقه، وفاداری مطلق به گورو و ستایش او، و اطاعت مطلق و بی‌چون‌وچرا از فرامین اوست. زندگی اعضاء تحت سلطهٔ نفوذ و حضور گورو قرار دارد.
اگر فرقه از چند عضو بیشتر شود، بطور طبیعی ساختاری سلسله‌مراتبی پیدا می‌کند؛ ولو فقط از آنرو که گورو نمی‌تواند تمام وقت خود را صرف تلقین عقاید و نظارت بر تک‌تک مریدان کند؛ مناصب بالای سلسله‌مراتب عموماً در اختیار همان گروه اندک از مریدان اولیه قرار می‌گیرد؛ کسانیکه بواسطهٔ سنوات طولانی‌تر خدمت وفادارانه و مخلصانه، بدین جایگاهها دست یافته‌اند. گاهی رهبران ردهٔ بالا با یکدیگر نسبت خانوادگی دارند؛ امری که می‌تواند با تقویت پیوندهای خانوادگی، وفاداری درون‌فرقه‌ای را تحکیم کند.
هدف رهبران فرقه پول و قدرت است. قدرت بر ذهن مریدان از طریق واداشتن آنان به پذیرش بی‌چون‌وچرای گورو و آیین او بدست می‌آید. این سرسپردگی نیز از طریق مجازات‌های روانی تحمیل می‌شود. زیرا هنگامی که مرید به این باور برسد که تأیید و ارتباط با گورو برای زندگی او ضروری است، تهدید ضمنی و صریحِ تکفیر، یعنی محرومیت از حضور مستقیم یا غیرمستقیم گورو، به ابزار روانی بسیار قدرتمندی بر «اجراء» وفاداری و اطاعت تبدیل می‌شود. پول نیز از اعضاء، از طریق سلسله‌مراتب، به بالا جریان می‌یابد؛ خواه بصورت کار داوطلبانه‌ای که اعضا انجام می‌دهند و خواه بصورت پرداخت نقدی.
در این مقطع از تاریخ باید روشن شده باشد که یک فرقهٔ ایدئولوژیک می‌تواند همان خصوصیات یک فرقهٔ آشکارا مذهبی را پیدا کند، حتی اگر ایدئولوژی آن صراحتاً خداناباورانه و ضدمذهبی باشد. امروزه دیگر بر بسیاری روشنست که باوجود خداناباوری صریح فرقه‌های هیتلر، موسولینی، استالین، تروتسکی و مائو ماهیتی مذهبی داشتند. ستایش بنیانگذار و رهبر فرقه، ساختار سلسله‌مراتبی، وفاداری بی‌چون‌وچرا، و مجازات‌های روانی و هنگامی که رهبر در اختیار قدرت دولتی است، مجازات‌های جسمانی همگی بیش از اندازه آشکارند.

برون‌گرایانه و درون‌گرایانه
هر فرقهٔ مذهبی دو مجموعه عقاید متفاوت و متمایز دارد: عقاید برون‌گرایانه (exoteric) و عقاید درون‌گرایانه (esoteric). عقیدهٔ برون‌گرایانه، آموزهٔ رسمی و علنی است؛ آیینی که در وهلهٔ نخست مرید را جذب می‌کند و اورا بعنوان عضوی عادی وارد جنبش می‌سازد. اما عقیدهٔ کاملاً متفاوت، برنامهٔ پنهان و ناشناخته‌ایست که تنها رهبران عالی‌رتبهٔ فرقه، یعنی «کاهنان اعظم» و حافظان اسرار از تمام ابعادش آگاهند.

اما فرقه‌ها زمانی جذاب‌تر می‌شوند که عقاید درون‌گرایانه و برون‌گرایانه نه فقط متفاوت، بلکه بطور آشکار و بنیادین با یکدیگر در تناقض باشند. آشوبی که این تناقض بنیادی در ذهن و زندگی مریدان ایجاد می‌کند، به‌آسانی قابل تصور است.

برای نمونه، فرقه‌های مارکسیست-لنینیست رسماً و علناً عقل و علم را ستایش و تمام ادیان را محکوم می‌کنند، اما در همان حال اعضایشان بصورت عرفانی جذب فرقه و خطاناپذیری ادعایی آن می‌شوند. آلفرد جی. مایر در اینباره دربارهٔ دیدگاه لنینیستی نسبت به خطاناپذیری حزب می‌نویسد: «به‌نظر می‌رسد لنین معتقد بود حزب، بعنوان آگاهی سازمان‌یافته و آگاهی‌ای که همچون یک دستگاه تصمیم‌گیری عمل می‌کند، از قدرت استدلالی برتری برخوردار است. در واقع، این پیکرهٔ جمعی بتدریج هاله‌ای از خطاناپذیری پیدا کرد؛ هاله‌ای که بعدها به یک جزم تبدیل شد و وفاداری عضو، تا اندازه‌ای، با پذیرش همین امر سنجیده می‌شد. این امر به بخشی از اعتراف ایمانی کمونیستی تبدیل شد که حزب هرگز اشتباه نمی‌کند. حزب خود هرگز مرتکب اشتباه نمی‌شود.»

اگر تناقضات آشکار درونی فرقه‌های لنینیستی آنها را به موضوعاتی جذاب برای مطالعه تبدیل می‌کند، فرقهٔ آین رند از این هم جالب‌تر است؛ فرقه‌ای که هرچند به معنایی هنوز بصورت کم‌رنگی زنده است، تنها حدود ده سال، در دههٔ ۱۹۶۰، شکوفا شد؛ دقیق‌تر بگوییم، از تأسیس سلسله سخنرانی‌های ناتانیل براندن در اوایل ۱۹۵۸ تا جدایی رند و براندن ده سال بعد؛ زیرا فرقهٔ رند نه‌تنها آشکارا خداناباور و ضدمذهب بود و عقل را می‌ستود، بلکه وابستگی برده‌وار به گورو را بنام استقلال، ستایش و اطاعت از رهبر را بنام فردیت هر انسان، و عاطفه و ایمان کور به گورو را بنام عقل ترویج می‌کرد.

|۱|
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #625 671
«بحث‌های درون‌لیبرتارینی»

جامعه‌شناسی فرقهٔ رند


⚜Paleolibertarianism

تاریخ لیبرتاریانیسم را نمی‌توان صرفاً تاریخ مجموعه‌ای از اصول ثابت دربارهٔ آزادی فردی، مالکیت خصوصی و بازار آزاد دانست؛ بلکه، در همان حال، جریانی است شامل تاریخ مناقشه بر سر حدود و مبانی همین اصول. یکی از مهمترین و در عین حال کمتر شناخته‌شده‌ترین این مناقشات، رابطهٔ فکری میان مورای نیوتن روتبارد و آین رند و نتیجتاً گسست تدریجی روتبارد از محفل رند و نقد بنیادهای فلسفی، سیاسی و سازمانی آنست. این مناقشه صرفاً اختلاف میان دو متفکر نبود؛ بلکه ایجاد سوالات و بازتنظیم بنیادی درخصوص عقل‌گرایی، اخلاق، فردگرایی، اقتدار فکری، فرقه‌گرایی و نسبت فلسفه با جنبش سیاسی را سبب شد. هرچند روتبارد در مکاتبات خود همچنان خود را «۹۸% رندی» توصیف می‌کرد اما همچنان معتقد بود که «در برابر شعار معمولاً پسندیدهٔ "هیچ دشمنی در جناح راست وجود ندارد"، رندی‌ها استثنایی چشمگیر به شمار می‌آیند». مقالهٔ ذیل که در چند قسمت تدوین شده است، ترجمه‌ایست از The Sociology of the Ayn Rand Cult نوشته‌شده بسال ۱۹۷۲ و نخستین نقد تجدیدنظرطلبانهٔ آین رند از منظر لیبرتارین.

مترجم.
Post #624 254
«رادیکالیسم آزادی: انقلاب آمریکا و گسست از سنت»
ترجمهٔ قسمتی از «آیا انقلاب آمریکا رادیکال بود؟» - مورای روتبارد

⚜Paleolibertarianism:Libertas Ante Omnia

گرچه خیلی از قوانین اساسی ایالات، تحت تأثیر متفکران محافظه‌کار، در نهایت به واکنش‌هایی محافظه‌کارانه علیه شرایط اولیهٔ انقلابی تبدیل شدند، خود عمل تدوین آنها رادیکال و انقلابی بود؛ زیرا این عمل نشان می‌داد آنچه اندیشمندان رادیکال و عصر روشنگری گفته بودند، واقعاً درست است: انسان‌ها مجبور نیستند کورکورانه تسلیم عادت، سنت و حقانیت غیرعقلانی ناشی از قدمت شوند. بعد از آنکه مردم حکومت مقرر و تحمیل‌شده بر خود را با خشونت کنار زدند، می‌توانستند بنشینند و با استفاده از عقل، ساختار سیاسی خود را آگاهانه از نو بنا کنند. این حقیقتاً، رادیکالیسم بود.
علاوه بر این، صورتگران قوانین اساسی، در «منشورهای حقوق»، کوششی مهم و آگاهانه برای دفاع از آزادی فردی و جلوگیری از تعرض حکومت به حقوق طبیعی انسان افزودند؛ حقوقی که آنان از سنت بزرگ آزادی‌خواهانهٔ انگلیسی قرن گذشته آموخته بودند. بهمهٔ این دلایل، به سبب خشونت توده‌ای آن و به سبب اهداف آزادی‌خواهانه‌اش، انقلاب آمریکا به‌طور گریزناپذیری رادیکال بود.
یکی از مهم‌ترین شواهد رادیکالیسم آن، تأثیری بود که این انقلاب بر الهام‌بخشی و پدید آمدن انقلاب‌های آشکارا رادیکال در اروپا گذاشت؛ تأثیری بین‌المللی که Robert Palmer و Jacques Godechot بیش از همه آن را بررسی کرده‌اند. پالمر معنای انقلاب آمریکا برای اروپا را چنین به‌زیبایی خلاصه کرده است:
انقلاب آمریکا با اوج عصر روشنگری هم‌زمان شد. خودِ این انقلاب نیز تا حدی محصول همین عصر بود. در اروپا، همانند آمریکا، کسانی بودند که انقلاب آمریکا را درسی و تشویقی برای نوع بشر می‌دیدند. این انقلاب ثابت کرد که ایده‌های لیبرال عصر روشنگری را می‌توان در عمل اجرا کرد. این انقلاب نشان داد ــ یا چنین تصور شد که نشان می‌دهد ــ اندیشه‌های مربوط به حقوق انسان و قرارداد اجتماعی، آزادی و برابری، شهروندی مسئولانه و حاکمیت مردم، آزادی مذهبی، آزادی اندیشه و بیان، تفکیک قوا و قوانین اساسی مکتوب و آگاهانه طراحی‌شده، مجبور نیستند در قلمرو نظریه و در میان نویسندگان کتاب‌ها باقی بمانند؛ بلکه می‌توانند در همین جهان و همین زمان، به بافت واقعی زندگی عمومی میان انسان‌های واقعی تبدیل شوند.


این مطلب ترجمه‌ایست از:
Murray N. Rothbard, “Was the American Revolution Radical?”, Conceived in Liberty, Vol. IV: The Revolutionary War, 1775–1784, Chapter 80.
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #623 487
"قوانین علیه قمار از پوچ‌ترین و ناعادلانه‌ترین قوانین هستند. در وهله اول، این قانون به طور کامل قابل اجرا نیست. اگر هر بار که جیم و جک بر روی یک بازی فوتبال شرط‌بندی می‌کنند، این عمل غیرقانونی باشد، برای اجرای چنین قانونی و جاسوسی بر تک‌تک مردم، به یک گشتاپوی عظیم چندمیلیون‌نفری نیاز است."

"مخالفان این استدلال را با قتل مقایسه می‌کنند، اما این نکته را نادیده می‌گیرند که اکثر مردم قتل را به طور غریزی محکوم کرده و خود مرتکب آن نمی‌شوند؛ اما در مورد قمار چنین نیست. اگر می‌گویید چون ممکن است یک کارگر فقیر تمام حقوقش را در قمار ببازد و خانواده‌اش را درمانده کند، پس چرا کالاهای دیگری مثل تلویزیون، مشروب، یا تجهیزات بیسبال را نیز ممنوع نمی‌کنید؟ منطق این استدلال پدرسالارانه، ما را به قفس تمامیت‌خواهی می‌کشاند که دولت پدر تصمیم می‌گیرد فرد چگونه پولش را خرج کند."


موری ان روتبارد


⚜@Paleolibertarianizm
Post #622 393
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

چرا میزس (و نه هایک)؟/۳
هانس-هرمان هوپه

مسکن عمومی یارانه‌ای نیز می‌تواند از وظایف دولت باشد. همینطور «برنامه‌ریزی شهری» و «منطقه‌بندی» نیز وظایف مناسب دولت محسوب می‌شوند؛ مشروط بر اینکه «مجموع منافع از مجموع زیان‌ها بیشتر باشد».

و در نهایت، فراهم ساختن امکانات یا فرصت‌هایی برای تفریح، یا حفظ زیبایی‌های طبیعی، اماکن تاریخی یا مکان‌های دارای اهمیت علمی، پارک‌های طبیعی، مناطق حفاظت‌شده و غیره نیز از وظایف مشروع دولت است.

علاوه بر این، هایک اصرار دارد که باید بپذیریم اندازهٔ دولت، یا اینکه دولت آیا و با چه سرعتی رشد می‌کند، اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد اینستکه اقدامات دولت الزامات صوری خاصی را برآورده کنند.

به تعبیر او «این ماهیت فعالیت دولت است، نه حجم آن، که اهمیت دارد.» مالیات بخودی‌خود و حتی میزان مطلق مالیات نیز برای هایک مسئله‌ای نیست.

مالیات و بهمین ترتیب خدمت نظامی اجباری اگر «دست‌کم قابل پیش‌بینی باشند و صرف‌نظر از اینکه فرد در غیر این صورت چگونه انرژی‌های خود را به کار می‌گرفت، به‌طور یکسان اجرا شوند»، تا حد زیادی ویژگی شرورانه اجبار را از دست می‌دهند.

اگر ضرورت شناخته‌شده پرداخت مقدار معینی مالیات مبنای همه برنامه‌های من باشد، و اگر دوره‌ای از خدمت نظامی بخشی قابل پیش‌بینی از مسیر زندگی من باشد، آنگاه می‌توانم برنامه‌ای کلی برای زندگی، بر اساس انتخاب خودم، دنبال کنم و همان‌قدر از اراده شخص دیگری مستقل باشم که انسان‌ها آموخته‌اند در جامعه مستقل باشند. اما لطفاً توجه کنید: باید مالیات تناسبی باشد و خدمت نظامی عمومی!

می‌توانم همین‌طور ادامه دهم و تعاریف آشفته و متناقض هایک از آزادی و اجبار را یکی پس از دیگری نقل کنم، اما همین مقدار برای بیان نکته‌ام کافی است.

من فقط می‌پرسم: کدام سوسیالیست و کدام سبزگرا می‌تواند با همهٔ اینها مشکلی داشته باشد؟ با پیروی از هایک، همه آنها می‌توانند با افتخار خود را لیبرال بنامند!

در مقابل، نظریهٔ میزس چقدر روشن و چه اندازه متفاوت است! برای میزس، تعریف لیبرالیسم را می‌توان در یک اصطلاح خلاصه کرد: مالکیت خصوصی.

از نظر میزس، دولت زور قانونی‌شده است و تنها وظیفهٔ آن دفاع از جان و مالکیت، از طریق سرکوب عناصر ضد اجتماعی، است. در مورد بقیهٔ امور، دولت چیزی جز «بکارگیری مردان مسلح، پلیس‌، ژاندارم‌، سرباز، زندانبان و جلاد» نیست. خصیصهٔ اساسی دولت، اجرای فرامین خود از طریق ضرب‌وشتم، کشتار و زندانی کردن است.

کسانیکه خواهان مداخلهٔ بیشتر دولت هستند، در نهایت خواهان اجبار بیشتر و آزادی کمتر هستند. علاوه بر این و این نکته خطاب به کسانی است که آثار میزس را چندان نخوانده‌اند اما همیشه وارد بحث می‌شوند و می‌گویند: «اما حتی میزس هم آنارشیست نیست» باید گفت که میزس جوانتر قطعاً امکان جدایی نامحدود، حتی تا سطح فرد، را می‌پذیرد؛ اگر فرد به این نتیجه برسد که دولت وظیفه‌ای را که بر عهده دارد، یعنی حفاظت از جان و مالکیت، انجام نمی‌دهد. میزس سالخورده نیز هرگز این موضع را رد نکرد.

بنابراین میزس، همان‌طور که استاد فکری خودم، مورای روتبارد، اشاره کرده است، یک رادیکال لسه‌فر است: یک افراطی!

این مطلب ترجمه‌ایست از:
Hans-Hermann Hoppe, Why Mises (and not Hayek)?, Mises Daily, 10/4/2011

⚜️Paleolibertarianism: Libertas Ante Omnia
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #621 336
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

چرا میزس (و نه هایک)؟/۲
هانس-هرمان هوپه



هایک، همانطور که احتمالاً بخاطر دارید، کتاب «Road to Serfdom» خود را به «سوسیالیست‌های همه احزاب» تقدیم کرد و سوسیالیست‌های همه احزاب اکنون با استفاده از هایک برای معرفی خود به‌عنوان «لیبرال»، لطف او را جبران می‌کنند.

اکنون سراغ شواهد برویم. در اینجا عمدتاً به «Constitution of Liberty» و مجموعه سه‌جلدی «Law, Legislation, and Liberty» تکیه می‌کنم؛ آثاری که عموماً مهم‌ترین آثار هایک در حوزه نظریه سیاسی دانسته می‌شوند.

بگفتهٔ هایک، دولت برای انجام وظایف زیر «ضروری» است نه فقط برای اجرای قانون و دفاع در برابر دشمنان خارجی، بلکه «در یک جامعه پیشرفته، دولت باید از قدرت خود در جمع‌آوری منابع از طریق مالیات استفاده کند تا مجموعه‌ای از خدمات فراهم کند که بدلایل مختلف نمی‌توان آنها را بکل یا باندازهٔ کافی توسط بازار ارائه کرد.» از آنجا که در هرزمان نامحدود کالا و خدمات وجود دارند که بازار آنها را ارائه نمی‌کند. هایک به دولت یک چک سفیدامضاء می‌دهد. ازجمله این کالاها و خدمات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: حفاظت در برابر خشونت، همه‌گیری‌ها و نیروهای طبیعی مانند سیل و بهمن؛ همچنین بسیاری از امکاناتی که زندگی در شهرهای مدرن را قابل‌تحمل می‌کنند، بیشتر جاده‌ها، تعیین استانداردهای اندازه‌گیری، و انواع مختلف اطلاعات؛ از ثبت املاک، نقشه‌ها و آمار گرفته تا تأیید کیفیت برخی کالاها یا خدماتی که در بازار عرضه می‌شوند. وظایف اضافی دولت شامل «تضمین حداقل درآمدی معین برای همه» نیز می‌شود. دولت باید «مخارج خود را در طول زمان به‌گونه‌ای توزیع کند که هرگاه سرمایه‌گذاری خصوصی کاهش یافت، وارد عمل شود». همچنین باید مدارس و تحقیقات را تأمین مالی کند و مقررات ساختمانی، قوانین مربوط به غذای سالم، صدور گواهی برای برخی مشاغل، محدودیت فروش برخی کالاهای خطرناک مثلاً سلاح، مواد منفجره، سموم و داروها و برخی مقررات ایمنی و بهداشتی در فرایند تولید را اجرا کند.

دولت باید نهادهای عمومی‌ مانند تئاترها، زمین‌های ورزشی و غیره را نیز فراهم کند و از قدرت «تملک اجباری برای منفعت عمومی» برای تقویت «خیر عمومی» استفاده کند.

علاوه براین، هایک عموماً معتقد است:
«دلایلی وجود دارد که باور کنیم با افزایش ثروت عمومی و تراکم جمعیت، سهم نیازهایی که تنها از طریق اقدام جمعی می‌توان آنها را برآورده کرد، همچنان افزایش خواهد یافت.»

علاوه بر این، دولت باید یک نظام گسترده بیمهٔ اجباری را اجرا کند: «اجباری برای جلوگیری از اجبار بزرگتر».

مطلب ترجمه‌ایست از:
Hans-Hermann Hoppe, Why Mises (and not Hayek)?, Mises Daily, 10/4/2011

⚜️Paleolibertarianism: Libertas Ante Omnia
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #620 369
«بحث‌های درون لیبرتارینی»

چرا میزس (و نه هایک)؟/۱
هانس-هرمان هوپه


بگذارید با نقل‌قولی از مقاله‌ای آغاز کنم که دوست قدیمی‌ام، رالف رایکو، حدود ۱۵ سال پیش نوشت:
لودویگ فون میزس و فردیریک آگوست فون هایک عموماً برجسته‌ترین متفکران لیبرال کلاسیک این قرن بشمار می‌روند. آنها همچنین دو اقتصاددان شناخته‌شده‌تر مکتب اطریش هستند. هر دو دانشمندانی عظیم و مردانی کبیر بودند. من خوش‌شانس بودم که هر دو را به‌عنوان اساتید خود داشتم... بااینحال روشنست که جهان با این دو بسیار متفاوت رفتار می‌کند. میزس از دریافت جایزهٔ نوبل اقتصاد محروم ماند؛ جایزه‌ای که هایک یک سال پس از مرگ میزس دریافت کرد. هایک گاه در مجامع دانشگاهی گنجانده می‌شود و در دوره‌های دانشگاهی تدریس می‌شود؛ آن هم زمانیکه دیگر نمی‌توان از حضور یک مدافع بنگاه آزاد اجتناب کرد. اما میزس تقریباً در دانشگاه‌های آمریکا ناشناخته است. حتی در میان سازمان‌هایی که بطور کلی از بازار آزاد حمایت می‌کنند، این هایک است که مورد تجلیل قرار می‌گیرد و به او استناد می‌شود، درحالی‌که میزس نادیده گرفته می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود.


می‌خواهم دربارهٔ چرایی این وضعیت گمانه‌زنی کنم و نظریه‌ای ارائه دهم و توضیح دهم که چرا من (و به گمانم بیشتر ما در اینجا) دیدگاهی کاملاً متفاوت داریم. چرا من (و احتمالاً شما) میزسی هستیم و نه هایکی؟

تز من این است که برجستگی بیشتر هایک ارتباط بسیار اندکی با اقتصاد او دارد، اگر اصلاً ارتباطی داشته باشد. میان اقتصاد میزس و هایک تفاوت چندانی وجود ندارد. درواقع، بیشتر ایده‌های اقتصادی‌ای که با نام هایک شناخته می‌شوند، قبلتر توسط میزس مطرح شده بودند؛ و همین واقعیت به‌تنهایی باید جایگاه میزس را به‌عنوان اقتصاددان بسیار بالاتر از هایک قرار دهد. اما بیشتر کسانیکه امروز خود را هایکی می‌دانند، اقتصاددان متعلم نیستند. تعداد کمی از آنها واقعاً کتاب‌هایی را خوانده‌اند که مسئول شهرت اولیه هایک به‌عنوان اقتصاددان بودند؛ یعنی «نظریهٔ پول و چرخه تجاری» و «قیمت‌ها و تولید». حتی حدس می‌زنم امروزه بیش از ۱۰ نفر زنده نباشند که «نظریهٔ محض سرمایه» او را از ابتدا تا انتها مطالعه کرده باشند.

در عوض، آنچه شهرت بیشتر هایک را توضیح می‌دهد، فعالیت‌های او (عمدتاً در نیمهٔ دوم زندگی حرفه‌ایش) در حوزه فلسفهٔ سیاسی است و دقیقاً در این حوزه، تفاوت میان هایک و میزس واقعاً چشمگیر است.

تز من اساساً همان چیزی است که دوست من، رالف رایکو، نیز مطرح کرده است:
هایک اصلاً یک لیبرال کلاسیک نیست؛ یا آن‌طور که روزنامهٔ NZZ، طبق معمول بدون آگاهی کافی، اخیراً او را نامیده، یک «رادیکال‌لیبرال» نیست. هایک درواقع یک سوسیال‌دموکرات متعادل است و ازآنجاکه ما در عصر سوسیال‌دموکراسی زندگی می‌کنیم، این امر او را به پژوهشگری «محترم» و «مسئول» تبدیل می‌کند.

این مطلب ترجمه‌ایست از:
Hans-Hermann Hoppe, Why Mises (and not Hayek)?, Mises Daily, 10/4/2011

⚜️Paleolibertarianism: Libertas Ante Omnia
Post #619 259
سخنی با مخاطبان
درآمدی بر بحث‌های درون لیبرتارینی

⚜Paleolibertarianism

تا زدم لاف هنر، خواجه به هیچم نخرید
بی‌هنر شو که هنرهاست در این بی‌هنری


دربارهٔ تناقضات سوسیالیسم، کمونیسم و دیگر مکاتب مخالف مالکیت خصوصی و آزادی اقتصادی بسیار گفته‌ایم؛ مکاتبی که اصلاً در چارت فکری متفاوتی از لیبرالیسم کلاسیک، لیبرتارینیسم و پالئولیبرتارینیسم قرار دارند.

اما خود سؤالی حائز توجه باقی ماند:
خود پالیولیبرتارینیسم چگونه شکل گرفت؟ چه بحث‌ها و اختلافاتی درون لیبرالیسم کلاسیک و پالودن آن از اندیشه‌های متناقض و گاهاً متضاد شکل گرفت که به تشکّل لیبرتارینیسم و سپس به تولد پالئولیبرتارینیسم انجامید؟ چه اختلافاتی میان میزس، هایک، روتبارد، هوپه و دیگر سیماهای این مکتب وجود مکاتب بعدی را سبب گشت؟ اینها همان بحث‌هایی هستند که در مجموعهٔ «بحث‌های درون لیبرتارینی» دنبال خواهیم کرد.

نکتهٔ دیگری که مایلم به کسانیکه با اجمال، نیمه‌خوانی و گاهی حتی نخواندن یک مطلب، به نقد آن می‌پردازند و برداشت شخصی خودشان را بجای موضع اصلی یک اندیشه می‌نشاندند، بیان سازم. آنکه، بومی‌سازی اندیشه‌ها متناسب با شرایط ایران لازمست؛ اما بومی‌سازی متفاوت از تغییر اصل مبحث است. مطالب (علی‌الخصوص نمونه‌های منقطع ترجمه شدهٔ تلگرامی) پس و پیش و نتیجه‌گیری و پیش‌درآمد و غیره و ذلک دارند و اگر هر مترجم و انتقال‌دهنده‌ای متن را مطابق فهم و سلیقهٔ خود تغییر دهد، دیگر چیزی برای فهمیدن باقی نمی‌ماند؛ جز نسخه‌ای ایرانیزه از یک اندیشهٔ حادث جدید که ممکن است (چنانچه قریب باتفاق چنین بوده) کوچکترین ارتباطی با اصل آن نداشته باشد.

این تحلیلگرست که می‌تواند نقد کند و نقد او نیز درخور دانش، بینش و طرفیتش البته که داوری خواهد شد. در سوی دیگر اما مترجم باید امانتدار باشد و مخاطب حق دارد بداند مطلبی که با آن برخورد دارد توسط کدامیک تهیه شده است.

عمدهٔ سعی ما بر این بوده تا امین انتقال مطالب از مراجع باشیم و چرخ جدید یا چرخ قبلی را دوباره اختراع نکنیم.
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #618 498
"من می‌خواهم از نظریه اقتصادی به عنوان وسیله‌ای برای پایان دادن به استفاده از اجبار و تجاوز در میان بشریت استفاده کنم. همانطور که برده‌داری در بیشتر نقاط جهان لغو شده است، من معتقدم که خشونت، اجبار و تمام اشکال زور از سوی یک شخص بر شخص دیگر می‌تواند به پایان برسد. گسترده‌ترین و سیستماتیک‌ترین استفاده از زور در میان نهادها و دولت‌هاست، بنابراین این نقطه‌ تلاش فعلی من است."

"کنایه‌ ماجرا این است که من سیلک رود را در وهله‌ اول ساختم چون فکر می‌کردم به چیزهایی که برایم اهمیت داشتند خدمت می‌کنم: آزادی فردی و مالکیت خصوصی. اما با ساختن آن، به جایی[زندان] افتادم که این چیزها وجود ندارند."


راس اولبریکت؛ کارآفرین اهل ایالات متحده آمریکا، بنیان‌گذار و یکی از مدیران وبگاه سیلک رود


⚜@Paleolibertarianizm
Post #617 388
دولت: واحدی غیرضروری
مورای نیوتن روتبارد

⚜Paleolibertarianism

... لسه‌فر همچنین فرض می‌کند که باید یک انحصار اجباری واحد برای اعمال زور و تصمیم‌گیری در جامعه وجود داشته باشد؛ برای مثال، باید یک دیوان عالی وجود داشته باشد که احکام نهایی و غیرقابل‌اعتراض صادر کند. اما او نمی‌تواند این واقعیت را ببیند که جهان در سراسر تاریخ خود، به‌خوبی بدون یک تصمیم‌گیرندهٔ نهایی و واحد بر تمام سطح مسکون زمین زندگی کرده است.

برای مثال، یک آرژانتینی در رابطه با یک شهروند اروگوئه یا سیلان در وضعیت «آنارشی» یا «بی‌حکومتی» قرار دارد. بااینحال، شهروندان خصوصی این کشورها و کشورهای دیگر با یکدیگر زندگی و تجارت می‌کنند، بدون آنکه وارد تعارضات حقوقی حل‌ناشدنی شوند؛ با وجود اینکه یک حاکم حکومتی مشترک بر آنها وجود ندارد.
اگر یک آرژانتینی معتقد باشد که مثلاً یک شهروند سیلان به او تجاوز کرده است، شکایت خود را به دادگاه آرژانتین می‌برد و تصمیم آن دادگاه توسط دادگاه‌های سیلان نیز به رسمیت شناخته می‌شود؛ و اگر شهروند سیلان طرف زیان‌دیده باشد، همین روند در جهت معکوس عمل خواهد کرد.
گرچه درست است که دولت-ملت‌های جداگانه بارها و بارها با یکدیگر جنگیده‌اند، شهروندان خصوصی کشورهای مختلف، با وجود تفاوت گسترده میان نظامهای حقوقیشان، توانسته‌اند بدون داشتن یک حکومت واحد بر فراز سرشان، در هماهنگی با یکدیگر زندگی کنند.

اگر شهروندان شمال مونتانا و ساسکاچوان در آن سوی مرز می‌توانند بدون حکومت مشترک با یکدیگر در صلح زندگی و تجارت کنند، شهروندان شمال و جنوب مونتانا نیز می‌توانند همین کار را انجام دهند.
خلاصه اینکه مرزهای کنونی ملت‌ها صرفاً تاریخی و دل‌بخواهی هستند و هیچ نیاز بیشتری به یک حکومت انحصاری میان شهروندان یک کشور وجود ندارد تا میان شهروندان دو کشور متفاوت.

از قضا، عجیبتر اینکه لسه‌فرها، اگر منطق موضع خود را دنبال کنند، باید طرفداران سرسخت یک حکومت جهانی واحد باشند تا هیچکس در رابطه با شخص دیگری در وضعیت «آنارشی» قرار نداشته باشد؛ اما تقریباً هیچ‌گاه چنین موضعی ندارند.

هنگامیکه پذیرفتیم یک حکومت جهانی واحد ضروری نیست، از نظر منطقی مرز پذیرش دولت‌های جداگانه کجاست؟ اگر کانادا و ایالات متحده می‌توانند کشورهای جداگانه‌ای باشند، بدون اینکه بدلیل قرار داشتن در وضعیت غیرمجاز «آنارشی» محکوم شوند، چرا جنوب آمریکا نتواند از ایالات متحده جدا شود؟ چرا ایالت نیویورک نتواند از اتحادیه جدا شود؟ چرا شهر نیویورک نتواند از ایالت جدا شود؟ چرا منهتن نتواند جدا شود؟ هر محله چطور؟ هر بلوک؟ هر خانه؟ هر شخص؟


این مطلب ترجمه‌ایست از:
Rothbard, Murray N. Power and Market: Government and the Economy, Institute for Humane Studies, Menlo Park: 1970.
Telegram Paleolibertarianism "The paleolibertarian proposal is to exit the statist prison via the only possible avenue: that of the virtuous loop between economic freedom and conservative culture."
Post #616 441
تنها دولتی با اختیارات تمامیت‌خواهانه است که می‌تواند پاسخگوی مطالبهٔ برابری در وضعیت مادی باشد.


فردریک آگوست فون هایک

⚜Paleolibertarianism
Post #615 335
✍️ نبرد سمیرم، قسمت نهم
سیلی سخت بنیان‌های سنتی ایران بر صورت دولت مداخله‌جوی


نبرد سمیرم پایان کار قشقایی‌ نبود؛ برعکس، نقطه آغاز بازگشت آنان به سیاست رسمی کشور شد. محمدناصرخان و خسروخان پس از این دوره، از میدان نظامی وارد عرصهٔ سیاست شدند و وجود قشقایی‌ به واقعیتی تبدیل شد که تهران دیگر نمی‌توانست نادیده بگیرد. چند سال بعد نیز مسئلهٔ املاک و علاقجات مصادره‌شده آنان به موضوعی برای مذاکره و سازش تبدیل شد و در ۱۳۲۵ دولت دربارهٔ بخشی از این املاک تصمیم به استرداد یا حل‌وفصل دعاوی گرفت.

دولت سهیلی علاوه بر هدر دادن خون ۳۰۰ سرباز و ۲۷ افسر در جریان جنگی نامعقول، وزیر جنگ خود شاه‌بختی را نیز با استیضاح مجلس از دست داد و امان‌الله میرزا جهانبانی قاجار جایگزین او شد. در پساپرده اما نبرد سمیرم نشان داد که اقتدار تهران در جنوب مطلق نیست. دولت نه تنها توان حذف قشقایی‌ها را نداشت بلکه نمی‌توانست بدون همکاری نیروهای محلی نیز امنیت منطقه را فراهم آورد. از همینرو، سیاست سرکوب ناگزیر به مذاکره و مصالحه بدل گشت.

اهمیت امر واقع نبرد سمیرم که بر حاصل سیاست‌های قریب به دو دهه پهلوی‌ها نوشته شد، برای راقم و راوی این سطور بعنوان یک پالئولیبرتارینیست فراتر از سرنوشت یک جامعهٔ محلی و یا نحوهٔ تعامل دول سلف ایران با جامعه است. تیرانت پهلوی اول با توسل به هر عملی توانسته بود، نهادهای سنتی ایران را تضعیف کند، خوانین را به قتل برساند، تبعید کند، ایلات را خلع سلاح نماید و مالکیت‌ را محدود سازد؛ اما نتوانسته بود شبکه‌های اجتماعی، پیوندهای محلی و ظرفیت خودسازمان‌یابی جامعه را از میان ببرد. هنگامیکه جلوهٔ دولت در شهریور ۱۳۲۰ فرو ریخت، همین ساختارهای باقی‌مانده دوباره به میدان آمدند.

از طرفی نبرد سمیرم نیز دستمایهٔ تقدس هر قدرت سنتی نیست؛ بلکه مظهر آنست که جامعه نباید تمام قدرت خود را به دولت واگذار نماید. دولت با تضعیف نهادهای مستقل، گرچه در ظاهر نیرومندتر می‌شود؛ اما در بحران، خود را تنها می‌یابد. اگر امنیت، مالکیت، اعتماد و نظم اجتماعی فقط از بالا تولید شوند، با ضعف حکومت، بخش بزرگی از این نظم نیز فرو می‌ریزد. اما جامعه‌ای که هنوز شبکه‌های مستقل، پیوندهای محلی و مراکز قدرت غیرحکومتی دارد، می‌تواند حتی در صورت ضعف یا حتی مداخلهٔ نامشروع دولت به سامانیابی ادامه دهد.

مالکیت خصوصی، خانواده، اجتماع محلی، انجمن‌های داوطلبانه، بازار و دیگر نهادهای مستقل، صرفاً میراث بدون استفادهٔ نسل‌های ماضی نیستند؛ آزادی نیز تنها بمعنای محدود کردن قانون و دولت نیست؛ آزادی یعنی وجود و تداوم جامعه‌ای که می‌تواند بدون دولت نیز امور خود را تا حدی سامان دهد.

از این منظر، وقایع مرتبط با بازگشت ایلخانان و نهایتأ وقوع نبرد سمیرم یک هشدار بومی و تاریخی از پالئولیبرتاریان‌ها برای ایرانیان است:

دولت قدرتمند الزاماً جامعهٔ قدرتمند نمی‌سازد؛ گاهی درست برعکس، با بلعیدن نهادهای مستقل، جامعه را وابسته و بی‌دفاع می‌کند. وظیفهٔ آزادی‌خواه، فقط کوچک کردن دولت نیست؛ حفظ و تقویت آن نظم‌های اجتماعی مستقلی است که بدون دولت نیز قادر باشند حیات روزمره را اداره کنند.

پایان.

⚜Paleolibertarianism
Older posts →

About this channel

How can I read @paleolibertarianizm without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Paleolibertarianism: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Paleolibertarianism have?
Paleolibertarianism (@paleolibertarianizm) has 950 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Paleolibertarianism know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →