داستانی از کتب اهل سنت درباره مادر خانومی معاویه لع:
🆘«میان یزید بن معاویه و اسحاق بن طلحه ، در حضور معاویه، گفتوگویی درگرفت. یزید گفت:
"ای اسحاق! برای تو بهتر است که همهٔ بنیحرب وارد بهشت شوند."
اسحاق گفت:
"و به خدا سوگند، برای تو بهتر است که همهٔ بنیعباس وارد بهشت شوند."
پس از آنکه اسحاق برخاست، معاویه به یزید گفت:
"آیا میدانی اسحاق از این سخن چه منظوری داشت؟"
یزید گفت:
"نه."
معاویه گفت:
"پس چگونه با کسی به دشنام و مجادله میپردازی، پیش از آنکه بدانی دربارهٔ تو چه گفته و مقصودش چیست؟ او به این ادعایی اشاره کرد که مردم میپندارند عباس، پدرِ من است."
و مادرم هند به زنا با عباس وچند نفر دیگه متهم شده بود. و این از آن رو بود که هنگامی که برای بیعت با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله آمد، پیامبر آیه شرط ایمان زن را بر او تلاوت کرد. وقتی به این بخش رسید: «وقول دهند زنا نکنند»، هند گفت:
"آیا زنِ آزاد هم زنا میکند؟"😂😂😂😂
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عمر نگریست و تبسم کرد.[ البته در متون تاریخی آمده که عمر خندید]
منبع: التذکرة الحمدونیة، ج ۸، ص ۳۱۲.
كان بين يزيد بن معاوية وبين إسحاق بن طلحة بن عبيد الله كلام بين يدي معاوية، فقال يزيد: يا إسحاق إنّ خيرا لك أن يدخل بنو حرب كلّهم الجنّة، فقال إسحاق: وأنت والله خير لك أن يدخل بنو العباس كلّهم الجنّة
فلما قام إسحاق قال معاوية : أتدري ما عناه إسحاث ؟ قال يزيد : لا ، قال : فكيف تشاتم رجلاً قبل أن تعلم ما يقال لك وفيك ؟ عنى ما زعم الناس بأن العباس أبي أنا . وكانت هند اتهمت به وبغيره . وذلك لما جاءت إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم تبايعه ، فتلا عليها الآية ، فبلغ قوله : ' ولا يزنين ' . قالت : وهل تزني الحرة ؟ فنظر النبي صلى الله عليه وآله وسلم إلى عمر رضي الله عنه وتبسم .
التذكرة الحمدونية ج 8 ص 312
@Salman_e_farsi