بر باد رفتن دادههای منسوخ
دستهبندیهای رایج در زبان، فرهنگ، خط و تاریخ امروز، مانند «سامی و آرامی»، «هندواروپایی»، «آریایی»، «شرق و غرب»، طبیعی و بیطرف نیست؛ بلکه محصول قرن نوزدهم اروپا و همزمان با استعمار، نژادگرایی علمی و الهیات مسیحی سکولار میباشد.
این فرآیند در سه لایهٔ سرقت «نامها»، «مفاهیم» و «خاستگاه» تحلیل شده و نشان میدهد که ساختار الهیاتی، امروزه در لباس سکولارِ «حقوق بشر»، «دموکراسی» و «توسعه» بازتولید میشود.
بازتعریف واقعی، نه انکار شباهتهای ساختاری زبان، بلکه آگاهی بر خاستگاه حقیقی دستهبندیها است. راهکار نیز، در جداسازی پدیده از نام، جابجایی مرکز و داشتن نگاه نقادانه است.
این کار در هر حوزه، از زبان و خط تا تاریخ و دانش، باید عملی شده؛ و دستهبندی حقیقی آن است که، خاستگاهش را اعلام کند و از آنِ کسی باشد که با آن زندگی میکند، نه کسی که با برتری اقتصادی و سیاسی، بر آن حکومت میکند.
چنین بازتعریفی، نه وارونهسازی واقعیت است و نه انکار پیوندها؛ بلکه آزادسازی پدیده از سلطهٔ نامهایی است که بر آن تحمیل شده.
این نامها در قرن هجدهم، توسط ویلیام جونز و یوهان آیشهورن ساخته شد
@oldhistor
