زن و شوهر جوانی به محلهای جدید اسبابکشی کرده بودند.
صبح روز بعد، هنگام خوردن صبحانه، زن از پشت پنجره همسایهشان را دید که لباسهای شسته را روی بند پهن میکرد.
گفت: «نگاه کن! لباسهاش هنوز کثیفه... انگار بلد نیست درست لباس بشوره. شاید باید شوینده بهتری بخره.»
شوهرش نگاهی کرد و چیزی نگفت.
روزهای بعد هم ماجرا تکرار شد. هر بار همسایه لباسها را پهن میکرد، زن ایرادی از تمیزی آنها میگرفت.
تا اینکه یک روز صبح با تعجب گفت:
«عجب! بالاخره یاد گرفت لباسها رو تمیز بشوره! نمیدونم کی بهش یاد داده...»
شوهرش لبخندی زد و گفت:
«کسی بهش چیزی یاد نداده؛ من امروز صبح پنجرهمون رو تمیز کردم.»
گاهی قبل از اینکه درباره دیگران قضاوت کنیم، بد نیست اول ببینیم شیشهای که از پشت آن نگاهشان میکنیم چقدر تمیز است.
@OfficialBook
Post #30438
848
- 👏 6
- 👍 2
- 👎 1
- 💯 1