🔰برشی از کتاب «اخبار بد از اسرائیل»
نوشتهی گرِگ فیلو و مایک بِری
بخش دوم
سید سجاد هاشمی نژاد✍
تئودور هرتسل و ظهور صهیونیسم سیاسی
تئودور هرتسل، که عموماً به عنوان پدر صهیونیسم سیاسی شناخته میشود، یک خبرنگار و نمایشنامهنویس یهودیِ اتریشمجارستانی بود. او عمیقاً متأثر از سامیستیزی ( یهودی ستیزی ) پرتبوتابی بود که سراسر اروپا را فرا گرفته بود، و در مقام خبرنگار روزنامهای وینی دادگاه بدنامِ درایفوس در پاریس را پوشش خبری داده بود؛ دادگاهی که در آن، یک افسر یهودی به غلط متهم شده بود که مسائل محرمانه را به آلمانیها منتقل کرده است. هرتسل احساس میکرد که مسألهی محوری برای یهودیان، پراکندگی آنها در دایاسپورا15، و این واقعیت بود که آنها در هر کشوری که ساکن شوند، در اقلیت هستند. هرتسل استدلال میکرد که این امر منجر به وابستگی به فرهنگ میزبان و سرکوبِ خویشفرمانی میشود. بهعلاوه، هرتسل بر این باور بود که سامیستیزیِ گسترده، معنایش آن بود که جذب شدنِ کامل در جامعهی اروپایی برای بیشترِ یهودیان غیرممکن است. راهحل او، که در رسالهی 1897 «دِر یودنشتات»(دولت یهود) تدوین شده بود، این بود که یهودیان، دولت خود را بنا کنند؛ دولتی که در آن در اکثریت باشند و بتوانند حاکمیت ملی بر سرنوشت خویش را به کار بندند. بهخلافِ «صهیونیسمِ عملیِ» آن دسته از سکونتگرانِ یهودی که از سال 1882 شروع به آمدن به فلسطین کردند، هرتسل رویکردی سیاسی را اتخاذ کرد و شروع کرد به ایجاد و تحکیم پیوندهایی با دولتمردانِ امپریالیست، تا بکوشد منشوری برای ]ایجاد[ سکونتگاههای سرزمینِ یهودی دست و پا کند.
هرتسل، دو مکان بالقوه را برای دولت یهودیِ موردنظرش، در ذهن داشت: آرژانتین و فلسطین. دفترهای یادداشت روزانهاش نشان میدهد که او سخت متأثر از امپریالیست بریتانیایی، یعنی سِسیل رودز16 بود؛ به خصوص متأثر از نحوهای که رودز از طریق آن کنترل ماشونالند و متبیلیلند را از ساکنانش گرفته بود. هرتسل، در دفترچههای یادداشت روزانهاش، مینویسد که سکونتگران باید از الگوی رودز پیروی کنند و «بهنرمی» زمینهای جمعیت بومی را مصادره نمایند و «سعی کنند جمعیت بینوا را به رفتن به آنسوی مرز تشویق نمایند؛ از این طریق که در کشورهای مقصد فرصتهای شغلی برایشان ایجاد کنند؛ و در همان حال، در کشور خودمان هیچ شغلی به آنها ندهند». البته این «فرایند مصادره و حذف بینواها باید پنهانی و مخفیانه انجام پذیرد.». هرتسل، برای پیشبرد این هدف، در جستجوی یک حامی امپریالیست برآمد تا یک منشور سکونتگری را به وی اعطا کند. او سعی کرد رأی قیصر آلمان، سلطان عثمانی و جوزف چمبرلن بریتانیایی را جلب کند، بدین طریق که نزد هریک بر مزایایی که دولت یهود و سرمایهی یهود میتوانست ]برای آنان[ به دنبال داشته باشد، تأکید میکرد. در سال 1901، هرتسل به قسطنطنیه سفر کرد و با سلطان دیدار کرد. هرتسل به سلطان عثمانی پیشنهاد داد که از سرمایههای یهودی برای تأمین کسری بودجهی دولت عثمانی استفاده کند؛ و این اقدامی بود، البته ناکام، برای کسب منشوری برای تأسیس یک انجمن استعماری یهودی-عثمانی در فلسطین. بوهم19 ادعا میکند که بند سوم این منشور پیشنهادی، به نهاد اجرایی یهودی این اجازه را میداد که جمعیت بومی را از فلسطین بیرون کنند. پس از این ماجرا، هرتسل توجهش را به رایزنی کردن با سیاستمداران بریتانیایی معطوف کرد. هرست میگوید که هرتسل سوداهای صهیونیستی را با منافع امپریالیستی بریتانیا پیوند میزد و استدلال میکرد که وجود یک وطن یهودی، گسیل آوارگان یهودیِ گریزنده از پوگرومها به بریتانیا را کاهش خواهد داد. هرتسل با لرد روتسچایلد برای ایجاد مستعمرات یهودی در قبرس و شبهجزیرهی سینا رایزنی کرد، اما این طرحها با مقاومت مراجع مصری مواجه شد. در آوریل 1903، جوزف چمبرلن به هرتسل پیشنهاد کرد که صهیونیستها میتوانند به اوگاندا بهعنوان وطنشان فکر کنند. این پیشنهاد با اسقبال چندگانهای از جانب صهیونیستها مواجه شد و ]سرانجام[ در کنگرهی صهیونیستی 1905 با قاطعیت رد شد؛ این کنگره حکم کرد که استعمار باید محدود به فلسطین و نیز مجاورت بیواسطهی آن سرزمین باشد. هرتسل در سال 1904 درگذشت، و تکلیف پیشبردِ صهیونیسمِ سیاسی به حییم وایزمن منتقل شد.
ادامه
@Nviolence2 | اوضاع گردون
@JAAMEbaaz | علوم اجتماعی
▪️ مربوط :
t.me/Nviolence2/1070
Post #3700
73
اوضاع گردون ( تحلیل سیاسی ، فلسفه داستان ) 🔰برشی از کتاب «اخبار بد از اسرائیل» نوشتهی گرِگ فیلو و مایک بِری بخش اول سید سجاد هاشمی نژاد✍ ریشههای صهیونیسم و اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین تاریخنگارِ آمریکایی، هاوارد سَکِر2 پیدایش اندیشهی صهیونیستی در روزگار معاصر را تا دو ربی3 اروپایی،…