خیلی به این استراحت نیاز داشتم. توی طول تابستون خیلی خودم رو push کردم، و میدونم که طی ماههای آینده اگر اوضاع بهم نریزه قراره حتی بیشتر هم به خودم فشار بیارم. ده دوازده روزی رفتم پیش پدر و مادرم و سفر. خیلی البته توی جاده و راه بودمها، تقریبا یک سوم کل سفر رو:))) قشنگ سه چهار روز تو راه بودم. ولی خب لازم بود. کلی خریدهای جالب کردم برای فصل جدید زندگی، غذاهای خوشمزه خوردم و با پدر و مادرم وقت گذروندم.
حالا فردا قراره یک روز خیلی سخت داشته باشم فکر کنم از هشت صبح تا پنج و نیم عصر کلاس دارم، و بعدشم باید خودمو برسونم به تمرین ساعت شش هرطور که هست.
هیجانزدهم. خیلی قراره سرم شلوغ باشه و برنامهم پر. ولی زندگی همینش قشنگه. خودت رو چند روزی آماده میکنی و بعدش شیرجه میزنی تو عمق.
Post #13434
350
- ❤ 9