تابستون ۱۴۰۵
نمیدونم چندمین باره که اولین جمله رو مینویسم و هی پاکش میکنم پس بذار این اولین جمله باشه. ضمنا این تابستون
نفرت انگیز ترین تابستون زندگیم بود و نمیدونید چقدر خوشحالم که تموم شد. خودش همینطوریش مزخرفترین فصل سال هست دیگه اینکه
تابستونِ سال کنکورت، اونم کنکور ۴۰۵ باشه واقعا وحشتناک. منم مثل خیلیاتون قرار بود بعد کنکور بترکونم ولی فقط استراحت کردم اما خب یه ماه آخر کلییی فیلم دیدم. tvd دیگه آخراشه و تونستم توی
مه و هوای ابری و شبهای سرد باهاش وایب بگیرم.
گیلمور گرلز هم بالاخره تموم شد و با اینکه یه شخصیت اصلیش حسابی رو مخم بود ولی واقعا عاشق این سریال شدم. تازگی تمومش کردم ولی یه سری از قسمت های اولش رو قراره ریواچ کنم (همه با پاییز تازه شروع میکنن به دیدن بعد من تموم کردم سچسچ).
project hail mary یکی از بهترین فیلمها که هدیه ی امسال بود رو هم دیدم و خیلی دوسش داشتم :(
در حال حاضر دارم از شروع تقویمی پاییز لذت میبرم و اگه الان بخوام بگم که دلم واسه مدرسه تنگ شده و فلان قطعا دروغ گفتم ولی تو این مدت لحظات کوتاهی بودن که باعث شدن حس دلتنگی عجیبی نسبت به مدرسه، گروهمون، همکلاسیام، یه سری معلمها و کلا حال و هوای اون روزا داشته باشم. درسته که دبیرستان خصوصا سال آخرش دوران سختی واسمون بوده اما ما
خیلی خاطرات خوبی رو هم توی اون مدرسه رقم زدیم که همین الان دارن از جلوی چشمام رد میشن و بگینگی غمگینم میکنن. هر چقدر این تابستون مزخرف بوده باشه ولی فکر کنم
دهم مرداد بتونه یواشکی خودش رو سمت خاطرات خوش بکشونه.
دارم اسکرول میکنم که ببینم دیگه چه چیزایی اینجا گذاشتم که میتونه تو خلاصه ی این ۳ ماه از اتفاقاتی که به نحوی اینجا منشن شدن باشه و الان متوجه میشم که فشار روانی و جسمی و
نزدیک شدن به کنکور تا چه حد روی افکارم تاثیر گذاشته بود و این خیلی ترسناک به نظر میرسه؛ اینکه یه آزمون باعث شده بود من اونقدر به اعماق تاریک ذهنم کشیده بشم و همه چیز به چشمم خالی از زندگی بیاد.
دیدم که درباره
اسمورفز دیدنم هم اینجا یه اشاره ای کردم😭 خب قضیه از این قراره که من بچگی عاشقش بودم، عاشق خیلی فیلم و انیمیشنها بودم ولی خب هر وقت ناراحت میشدم میرفتم اسمورفز میدیدم و یه جورایی هنوزم که هنوزه وقتی بهش نیاز دارم ریواچ میکنم و با صحنه های بشدت تکراریش که دیگه کاملا حفظم میخندم شجسچ
جلد سوم
once upon a broken heart هم بالاخره خوندم و چون قراره یه ناولا جدید ازش داشته باشیم فعلا گریه نمیکنم
ولی واقعا جهان کاراوال و وانس واسم از اونایی شد که میتونم اسم "خونه" روش بذارم و حسابی بهم یادآوری شد که چرا اینقدر خوندن کتابایی با ژانر فانتزی رو دوست دارم
خلاصه که این تابستون نصفش داشتم دنبال دلیل میگشتم که چرا نباید خودمو بکشم و نصف دیگش سعی میکردم
خودمو جمع و جور کنم که یه بخش هاییش اینجا ثبت شده و یه بخش هایی هم نه ولی مهم اینه که الان بالاخره یه حس war is over ای دارم و میبینم تلاش هام برای ریکاوری دارن نتیجه میدن. خیلی خیلی واسه
این پاییز هیجانزده و آماده ام (همینطوری الکی) دیروز که اولین روزش بود هم که خیلی ایکانیک بود، همینطور چند روز قبلش و تولد مامانم، شب هم با بچهها hunger games: catching fire دیدیم و گگ شدیم؛ و این یعنی توی پرانتز اسم گپ قراره اسم یه ارای جدید باشه❤️🔥
امیدوارم در ادامش هم همه چیز برای هممون طبق برنامه و خواسته هامون پیش بره 3>
پاییز مبارک سجسچچ