بارها شنیدهام که پرسیدهاند: اگر دو جوان به یکدیگر دل ببندند، چه نیازی به عقد شرعی وجود دارد؟ آیا خواندن چند کلمۀ عربی آنقدر مؤثر است که رابطه بدون آن حرام و با آن حلال باشد؟
سوالات خوبی هستند، زیرا با پاسخدادنشان ابهامات و کجفهمیهایی که حتی بخشی از دینداران به آن مبتلا هستند برطرف میشود.
عشق، اعتماد، همراهی و همصحبتی واژگان زیبایی هستند، اما ازدواج تنها ماهعسل و جفتشدن با یار نیست. ازدواج یعنی سازماندهی روابط جنسی و ایجاد خویشاوندی و انتقال دارایی و تعریف حقوق و مسئولیتها نسبت به یکدیگر و فرزندان. نهاد ازدواج در اسلام مهریه دارد، نفقه دارد، افراد تازهای را وارد دایرۀ محارم میکند، موجب ارث است و دو طرف را کامیافته (=محصَن) میگرداند. تمام این موارد آثار حقوقی خاصی دارند و ضروری است که علاقه و آرزوهای مشترک را با قراردادی صریح اعلان کرد و آن را از طریق قانون رسمیت بخشید. ویل دورانت (۱۹۸۱ م) میگوید: «از همان وقت که مالکیت خصوصی، ازدواج و حکومت پیدا شد، قانون نیز همراه آن بود». [۱]
اگر عقدی نباشد، همهچیز تنها تا وقتی که روابط عاطفی و جنسی خوب پیش برود شیرین است، اما بهمحض اختلاف یا جدایی، هیچ چارچوبی برای حمایت از طرف ضعیفتر، حفظ حقوق فرزندان یا تعیین تکلیف اموال مشترک وجود ندارد. اگر دو نفر بگویند «ما تصمیم گرفتهایم با هم زندگی کنیم» به این معنا نیست که حساب همهچیز را کرده باشند و یکی از طرفین بهراحتی میتواند در یک لحظه طوری پایان همهچیز را اعلام کند که انگار هرگزی تعهدی در میان نبوده است. آیا گفتن «خانهام برای توست» بدون بستن قرارداد، مالکیت قانونی ملک را منتقل میکند؟ پس ازدواج شبیه قراردادی آماده برای تنظیم امور همسران است.
اگر بگویی: پذیرفتم که باید عقدی قانونی در میان باشد، اما چرا باید عربی باشد؟
میگویم: نزد جمهور فقیهان اسلام، کسانی که عربی نمیدانند، میتوانند ایجابوقبول را با الفاظی معادل «زَوَّجتُ» و «أَنکَحْتُ» در زبان خود بگویند [۲]، «چه به انگلیسی باشد و چه فرانسوی، آلمانی یا روسی». [۳] نزد گروهی از فقها حتی اگر عربی بدانند، باز هم عقد صحیح است، چنانکه قَدُّوری حنفی (۴۲۸ هـ) میگوید: «نکاح با الفاظ عربی، فارسی و زبانهای دیگر نیز منعقد میشود» [۴]. همچنین بر خلاف تصور بسیاری از مردم، شرط نیست که خطبۀ ایجابوقبول را «آخوندها» بخوانند و اگر عادت بر این بوده است، دلیلش آن است که مردم به احکام ازدواج آگاه نبودهاند تا خودشان آن را برگزار کنند.
شاید بگویی: پس تکلیف ملتهای غیر مسلمان چیست که عقد اسلامی ندارند؟
در عموم فرهنگهای غیراسلامی مفهوم ازدواج وجود داشته است و میان نهاد ازدواج و روابط بیبندوبار فرق قائل بودهاند. از نصوص دینی هم چنین بر میآید که اسلام، تفاوتی که جوامع دیگر میان ازدواج و زناکاری میگذاشتهاند را به رسمیت میشناسد و ازدواجی که غیرمسلمانان بر اساس دین خود انجام میدهند را صحیح میداند، چنانکه در قرآن آمده است: ﴿وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ﴾ [القصص: ۹] و ﴿وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ [المسد: ۵]؛ میبینیم که خداوند آسیه را زنِ فرعون و امجمیل را زنِ ابولهب نامیده است. ابن قدامه (۶۲۰ هـ) نوشته است که در این موضوع اختلافی وجود ندارد و «قرار نیست که ازدواجشان شروط ازدواج مسلمانان -چون ولی و شاهد و ایجابوقبول- را داشته باشد» [۵] و ابن تیمیه (۷۲۸ هـ) میگوید: «صحیحبودن ازدواج کافران از نظر لحوق نسب و ثبوت فراش میان مسلمانان مورد اختلاف نیست و اگر زوج کافری مسلمان شوند، بهاجماع بر ازدواج قبلی خود اقرار میشوند». [۶] سنت پیغمبر نیز گواه درستی این قاعده است؛ ایشان از افراد تازهمسلمان دربارۀ نوع نکاحشان نمیپرسیدند و آن را فسخ نمیکردند، مگر ازدواجی -مانند جمع همزمان دو خواهر- که اساساً در اسلام قابلقبول نباشد.
ادامه...
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
🇵🇸 @no_atheism | رد شبهات ملحدین
Post #5814
15.4K
- ❤ 90
- 👍 16