💠 نگاهی خداپسندانه به قصهٔ موسی و شبان
در زمانی به سر میبریم که سخنان عامهپسند بسیارند و هرکس گمان میکند که دعوت مردم به دین خداوند با درستشمردن افکار و ادیان مختلف متحقق میشود وگرنه مردم را از دین فراری دادهایم!
کاری با متناقضبودن چنین دعوتی نداریم، اما باید پرسید که پیامبران برای چه آمدهاند و چرا به جای نیکشمردن بتپرستی و عصیان، از دین قوم خود برائت جستهاند؟!
🔺 در قصهٔ موسی و شبان آمده است که مردی خداوند را به اوصاف نقص توصیف میکند، چنانکه میگوید: «شیر پیشت آورم ای محتشم» یا «وقت خواب آید، بروبم جایکت» و آنگاه که موسی (علیه السلام) بر آن مرد انکار میکند و سخنانش را کفر میداند، الله بر پیامبرش عتاب کرده است:
«تو برای وصلکردن آمدی ... یا برای فصلکردن آمدی» [۱]
✅ رویکرد صحیحی که مطابق آموزههای دین، از ما انتظار میرود، چیست؟
🔸اولاً. نسبتدادن نقلی به صدر اسلام اسناد معتبر میخواهد، چه رسد به زمان موسی (علیه السلام) که به مراتب، زمان بیشتری از آن گذشته است. همچنین، بسیاری از قصههایی که از انبیای پیشین به ما رسیده است، برگرفته از اسرائیلیات و غیرقابلاعتماد هستند. این حکایت نیز مانند بسیاری از آنچه میان منسوبین به زهد و متصوفه متداول شده و نادرستیشان از جهت دروغ عمد [۲] یا سهو [۳] محرز گردیده، باطل است و در کتب حدیثی، با سند صحیح و یا حتی ضعیفی هم نیامده است!
محققین مثنوی گفتهاند که «ظاهراً مأخذ آن حکایتی است که در عقد الفرید نقل شده است» [۴] اما آنچه در عقد الفرید آمده، از این اباطیل خالی و تا حدی، قابلتوجیه است؛ ضمن اینکه، ذکری از حضرت موسی (علیه السلام) هم در آن نیامده است. [۵] از طرفی، نزد محدثین، نیز ضعیف به حساب میآید. [۶]
🔸ثانیاً. اسماء و صفات الهی، توقیفی هستند و واجب است که الله را با صفاتی که در کتاب و سنت آمدهاند، توصیف کرد و هرچه را که در کتاب و سنت نفی شده است، از الله نفی کرد [۷] و این از ابواب توحید است.
در قرآن کریم میخوانیم:
▫️ {...لا تأخذه سنة ولا نوم...} [البقرة: ۲۵۵]
▪️ «او را نه چُرتی و نه خوابی فرا نمیگیرد.»
بنابراین «خواب» از «صفات سلبی» است؛ «صفات سلبی، صفاتی هستند که خداوند آنها را در کتابش یا بر زبان پیامبرش (صلی الله علیه وسلم) از خود نفی کرده است و همگی در حق او نقص هستند؛ مانند مرگ، خواب، جهل، فراموشی، ناتوانی و خستگی.» [۸]
🔺 پس کسی که بگوید پیامآوران الهی، نباید توحید را به عوام مردم بیاموزند و در صورت انکار بر مردم، مستحق عتاب الهی هستند، الحاد را تجویز میکند و در دعوت تمامی انبیاء، طعنه زده و مانند اهل تجهیل، دعوت به جهل داده است. نتیجهٔ چنین فکری این است که مردم هرچقدر در نادانی فرو روند، باید آنان را بر آن نادانی اقرار کرد و از آموزگاری خودداری کرد.
بنابراین قصهٔ یادشده با سند صحیح و یا حتی ضعیفی نقل نشده است و معنای قابل پذیرشی هم ندارد و امور اعتقادی را باید از قرآن کریم و احادیث و آثار صحیح فراگرفت، نه قصههای بیاساسی که برخی شاعران آوردهاند.
انبیا را دعوت حق واجب است ... گفتن توحید و سنت واجب است
گر نباشد امر و نهی در کارشان ... پس چه باشد پیشهٔ پیغمبران
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
تهیهشده در: «رد شبهات ملحدین»
📚پینوشتها:
[۱] مثنوی معنوی، جلالالدین بلخی، دفتر دوم، بخش ۳۶.
[۲] معرفة أنواع علوم الحديث، ابن الصلاح الشهرزوري، دار الفكر، ص۹۹.
[۳] صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيسابوري، دار إحياء التراث العربي، ج۱، ص۱۷.
[۴] احادیث و قصص مثنوی، بدیعالزمان فروزانفر، امیر کبیر، ص۱۹۶.
[۵] العقد الفرید، ابن عبد ربه، دار الكتب العلمية، ج۷، ص۱۸۲.
[۶] تخريج أحاديث إحیاء علوم الدین، دار العاصمة، ج۱، ص۲۴۸؛ الموضوعات لابن الجوزي، المكتبة السلفية، ج۱، ص۱۷۵؛ سلسلة الأحاديث الضعيفة للألباني، دار المعارف، ج۱۴، ص۸۷۶.
[۷] شرح الطحاوية، ابن أبي العز الحنفي، دار السلام، ص۵۲۰.
[۸] القواعد المثلی، محمد الوهیبي، الجامعة الإسلامیة، ص۲۳.
bit.ly/3gFGHbm
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism | رد شبهات ملحدین
Post #3134
10.6K