🟠 بحثی دربارهٔ اخلاق
💭 «ما وظایف خود را بر اساس اصول اخلاقی و منافع شخصی انجام میدهیم. سؤالاتی که در این باره مطرح میشوند، عبارتاند از:
❓چرا انسان بر خلاف منافع شخصیاش عمل میکند؟
❓آیا انسان میپندارد که زندگی فقط در همین جهان محدود میشود و فراسوی این جهان، جهان دیگری وجود ندارد؟
🔸 اخلاق را نمیتوان به صورت منطقی، تعیین و تعریف کرد.
کانت با محاسبات ریاضی ثابت کرده است که نمیتوان هیچ تعهدی را صرفاَ بر مبنای فکری استنباط کرد. تا کنون، کسی نتوانسته است این نظریهٔ او را رد کند؛ چراکه معمولاً نیکرفتاری برای انسانها، مقرون به صرفه نیست؛ اگر مقرون به صرفه میبود، میبایست خودخواهیهای انسان، نمادِ کمالات میشد!
همان طور که میدانید انسانهایی - که آنها را گرامی میداریم - آسیبها و رنجهای بسیاری دیدهاند؛ مانند: سقراط، آنتیگون و حضرت عیسی مسیح (علیه السّلام). اگر بنا باشد که فقط این جهان وجود داشته باشد و خدایی هم نباشد، در آن صورت، همه کسانی که زجر کشیدهاند، نه تنها قهرمان نیستند؛ بلکه بیش از سایرین، شکستخورده تلقی خواهند شد و فداکاری آنان - از نظر ملحدان - بیمعنا و بیهدف خواهد بود.
در اوان جوانی، فیلمی دیدم که قهرمان آن رنجهایی بر خود هموار میساخت تا همرزمانش تسلیم نشوند. اینجا بود که کشمکشی درونم شکل میگرفت. در تمامِ آن مدت، خود را در کنار قهرمانِ فیلم در دوراهی «مرگ و تسلیمشدن» احساس میکردم. به نظرم، تسلیمشدن و خیانتکردن بسیار ناخوشایندتر از مرگ بود؛ اما چرا؟ در این ماجرا، چیزی فراتر از زندگی وجود دارد. تصور اینکه خدایی وجود ندارد، باعث میشود که فداکاریها بیمعنا جلوه کند؛ درحالیکه چنین نیست و ما وجود خدا را احساس میکنیم.
🔹 تفاوت انسانها در فرمانبری و فرماننابری آنهاست. دینداران بر اساس تعهد عمل میکنند و کسانی که به دین اعتقادی ندارند، بر اساس منافع شخصی خود؛ اما گاهی، اوضاع به گونهٔ دیگر میشود. به بیانی سادهتر، گاهی، مردم ادعایی دارند؛ اما در عمل به گونهای دیگر رفتار میکنند؛ حتی برخی از دینداران را میبینیم که اخلاق ندارند و بالعکس، برخی از خداناباوران را میبینیم که به اخلاق توجه میکنند. اما یک مسئله بدون تردید درست است و آن این است که 👈 بدون باور به وجود خدا، نمیتوان هیچ نظام اخلاقی را پایهریزی کرد.
نباید انسان صرفاً به زندگی و منافع خود بیندیشد؛ بلکه باید به مفهومی فراتر از آنها نیز توجه داشته باشد که همان انجام تعهد است. دعوت به اموری که اهمیتشان از زندگی بیشتر است، دعوت به سوی دین قلمداد میشود. از اینرو، مشاهده میشود مبادی حقوق بشر - که غرب برای آن بسیار احترام قائل است - درون انقلابها شکل نگرفتهاند؛ بلکه مبتنی بر تعالیم مسیح هستند.
🔸 در واقع، برابری انسانها نیز یک اصل دینی است. انسانها از بُعد «انسانیت» خود، بر یکدیگر برتری ندارند؛ زیرا همهٔ آنها واجد ارزشهایی برابر هستند که خداوند در سرشتشان به ودیعه نهاده است. البته بهطورطبیعی، انسانها کاملاً با هم برابر نیستند.
❗️⭕️ «انگلس» ماهیت فطری اخلاق را رد میکرد و چنین میپنداشت که اخلاق، دستاوردِ طبقهٔ بورژوازی [۱] است تا طبقهٔ کارگر را زیر سلطهٔ خود بگیرد. از اینرو، ادعا میکرد اخلاقِ مطلوب، صرفاً اخلاقی است که در راستای منافع طبقهٔ کارگری باشد. پیامد چنین نگرشی به اخلاق، کاملاً مشخص است.
نتیجهگیری من این است که خداناباور با اخلاق وجود دارد؛ اما مکتب خداناباوری به عنوان یک جهانبینی، هیچ رابطهای با اخلاق ندارد. البته این دیدگاه من است.» [۲]
📚 پینوشت:
[۱] بورژوازی: سوداگران و طبقهٔ سرمایهدار که در تفکر مارکسیستی دشمن طبقهٔ کارگر محسوب میشوند.
[۲] مصاحبهٔ لیلیان با علیعزت بگوویچ سارایوو، (خاطرات علیعزت بگوویچ، ص۶۲۱و۶۲۲). ژوئیه۱۹۹۹.
bit.ly/2MpPm4a
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism
(رد شبهات ملحدین)
Post #2959
14.5K