وجود خداوند احتیاج به علت ندارد...
امام عمر خیام (رحمه الله) در تفسیر اصول مطالب سهگانه در فن فلسفه، پس از توضیح سه مطلب: (مطلب «هل» که سؤال از وجود شیئی است) و (مطلب «ما» که سؤال از حقیقت و ماهیت شیئی است) و (مطلب «لم» که سؤال از علت شیئی است) چنین میگوید:
«مطلب «ما» با نظر به قسمت اولی به دو قسم تقسیم میشود که باید به آن دو متذکر شویم. قسم اول حقیقتی است که خالی از لمیّت است. (لم= علت و سبب) اشیایی هستند که واجباند و ممکن نیست موجود نباشند و فرض عدم این اشیاء مستلزم محال است. و آن شیئی که حقیقتاً دارای این صفت باشد، برای آن، سبب و لمیّتی وجود ندارد، در نتیجه چنین چیزی واجب الوجود بذاته است (آنچه که ذاتاً و بدون نیاز به علتی واجب الوجود میباشد) و این واجب الوجود آن واحد حی قیوم است که وجود برای هر موجودی از او است و با احسان و حکمت او است که فیض همه خیرات و عدل بر موجودات جاری میگردد، این خداوند است –جلجلاله و تقدست اسماوه -. و در علم الهی ثابت شده است که آن سبب که برای آن سببی نیست (آن علت که برای او علتی نیست) آن واجب الوجود بذاته و واحد از جمیع جهات و بری از همهی اقسام نقص است و آن خداوندی است که همهی اشیاء به او منتهی میگردد و از او به وجود میآید. پس واضح شد که سؤال «لم» (سؤال از علت) بر هر موجودی عارض نمیگردد، بلکه برای آن موجودات عارض میگردد که از معدوم فرض کردن آنها محال لازم نمیآید. و امّا برای موجود واجب واحد این سؤال (سؤال از علت) عارض نمیگردد... .» [1]
در دانشنامه خیامی آمده است:
«براساس استخراجات، میتوان نام و عنوان کامل خیامی را چنین به دست داد: الادیب الاریب الحکیم الفاضل الاوحد فیلسوف العالمین سید حکماء المشرق والمغرب خواجه الشیخ الامام الاجل حجة الحق والیقین نصیر الدین (غیاث الدین) ابی الفتح (ابی حفص) عمر بن ابراهیم الخیامی (الخیام) النیشابوری» [2]
ای خردمند! با این اوصاف مزبور چگونه ممکن است حکیم عمر خیام پوچگرا و ملحد باشد؟! فتأمل...
📚پینوشتها:
[1] ر.ک: دانشنامه خیامی، رحیم رضازاده ملک، (تهران: علم و هنر، چاپ اول، 1377)، صص 336 – 337؛ تحلیل شخصیت خیام، محمد تقی جعفری، (تهران: انتشارات کیهان، چاپ چهارم، 1375)، صص 59 – 60.
[2] دانشنامه خیامی، رحیم رضازاده ملک، ص33.
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism
(رد شبهات ملحدین)
Post #1854
10.8K
- ❤ 1