مختصری در راستی نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم)
معلوم است که «مدعی رسالت یا از بهترین و کاملترین مردمان و یا از بدترین و پستترین آنان هستند، حال چگونه بهترینِ مردم با بدترین مردم شبیه خواهند بود؟! هیچ یک از مدعیان دروغین نبوت نبوده، مگر آنکه چیزهایی مانند جهل، کذب و فجور از او آشکار شده و شیاطین بر او چنان سیطره یافتهاند که کمهوشترین مردم نیز بر احوالش مطلع گردیدهاند، و نیز احدی از مدعیان راستین نبوت نبوده، مگر آنکه کمهوشترین مردمان نیز به علم، راستی، نیکی و انواع خیراتی که از او ظاهر شده، مطلع گردیدهاند.»
به عبارتی دیگر، «نبوت را تنها راستگوترین راستگویان، و یا دروغگوترین دروغگویان ادعا میکنند، و امر آندو بر نادانترین مردم هم مشتبه نمیگردد، بلکه قرائن احوال آندو، حقیقتشان را آشکار خواهد ساخت. همچنین تمییز راستگو و دروغگو در چیزهایی کمتر از ادعای نبوت هم دارای راههای بسیاری است، چه رسد به ادعای نبوت؟!»
این دو عبارت که حاوی دلالت عقلی بسیار زیبایی هستند، از شیخالإسلام تقیالدین حرانی [1] و ابن ابیالعز حنفی [2] (رحمهما الله) بودند؛ باب نبوت، در واقع ادعای خبری معین است که خبردهندهی از آن یا راستگو، و یا دروغگوست، و تمییز میان صادق و کاذب در ادعاهای بزرگ به آسانی ممکن است و خداع و حیله در آن ادامه نمییابد، مگر آنکه کشف گردد!
به درستی که سیرهی محمد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و احوال او بیانکنندهی این حقیقت است که ایشان در ادعای نبوت، دروغگو نبودهاند؛ دوست و دشمن شهادت دادهاند که ایشان مردی با اخلاق کامل، جوانمرد و امانتدار بوده و از کودکی نیز در سخنگفتن به راستگویی شناخته شده بودند. حتی اگر در کتب دشمنان اسلام و شبههسازان پیرامون پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بنگریم، میبینید با تمام افتراهایی که به ایشان نسبت دادهاند -و ایشان از آنها بری هستند-، شبههای در رابطه با راستگویی ایشان مطرح نکردهاند، پس این اعترافی ضمنی به راستگویی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از سوی دشمنان اسلام است!
پیامبر (صلی الله علیه وسلم) پیش از آنکه به نبوت برسند، در میان قوم خود در مکه زیسته بودند و به راستگوی امانتدار (الصادق الأمین) لقب یافته بودند و در ابتدای رسالت «از صفا بالا رفته و فرمودند: اگر به شما خبر دهم که لشکری آمده و میخواهد بر شما هجوم بیاورد، مرا تصدیق میکنید؟
گفتند: آری! تو را همواره راستگو یافتهایم!
فرمودند: پس من، شما را از عذاب شدیدی که پیشروست، هشدار داده و میترسانم!» [3]
همچنین از جمله شواهد راستی ایشان (صلی الله علیه وسلم) آن است که وقتی ابر سیاهی از شایعات پلیدی که أمالمؤمنین عائشه (رضی الله عنها)، همسر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را به زنا متهم میکرد شهر را پوشاند، و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را دچار آزار و حزن فراوان کرد، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مقابل چه کرد؟ اگر قرآن کریم از جانب ایشان بود، چرا خود آیهای در آن زمان نیاورد که همسرش را از آن تهمت تبرئه کند و مردم مدینه آن را تصدیق کنند؟! با یاران خود در آن امر مشورت کردند و علناً خطبه خواندند که رأس فتنه (ابن أبی) ایشان را دربارهی خانوادهیشان آزار داده، با این حال هیچیک از اینها را به خداوند نسبت ندادند، سپس بعدها وحی در خصوص تبرئهی أمالمؤمنین عائشه (رضی الله عنها) نازل گردید! [4] اگر قرآن از سوی ایشان بود، میتوانستند از همان ابتدا سخنی از پیش خود گفته و به خداوند نسبت دهند، و پندگیران اندکند...!
ادامه...
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism
(رد شبهات ملحدین)
Post #1770
9.01K
- ❤ 5